|
همزبانی خویشی و پیوندی است
مرد با نامحرمان چون بندی است -- مولوی |
پائیز ۱۳۸۷
| (18.06.87)(08.09.08)  |
نگاهی به تاریخ تئوری موسیقی ایرانی
آرین رحمانیان
شاید بسیاری از شما با سوالاتی از این قبیل مواجه شدهاید كه آیا موسیقی ایرانی موسیقی است علمی؟ و یا آن كه این موسیقی كاملاً حسی است؟ آیا میتوان برای این موسیقی تئوری تدوین كرد؟ آیا اساساً این موسیقی از هیچ نظم و قاعد خاصی پیروی میكند؟ اگرچه تمامی این سؤالات قابل پاسخگویی به طرق فلسفی هستند ولی در این مقاله سعی شده است كه سؤالات فوق با استناد به تاریخ و شیوه تاریخی پاسخ داده شوند. در واقع این مقاله سعی میكند تا با مروری کلی و بدون ورود به جزئیات نشان دهد كه موسیقی ایرانی از دیرباز تا به امروز از تئوری تدوین یافتهای كه مختص به خود این موسیقی است برخوردار بوده است.
| (18.06.87)(08.09.08)  |
مروری بر شاهنامه فردوسی و ایلیاد هومر
درسهای امروزی در متون دیروزی
به قلم امین بنانی، استاد ممتاز تاریخ ایران و ادبیات فارسی
در تابستان 1963 پس از مرور دقیقی در تمامی متن شاهنامه و مقابله آن با ترجمه ی ملّخص آن به نثر انگلیسی توسط روبن لوی، مقدمه ای بر آن ترجمه نوشتم. اتفاقاً چند ماه پیش از آن ترجمه انگلیسی ایلیاد هومر را توسط اون لتیمور خوانده بودم. طبیعتاً هرّای کوسها و هیاهوی پهلوانان هر دو حماسه در گوشم گاه هماهنگ میشدند و گاه به هم میتاختند. در آن مقدمه که عنوانش را "فردوسی و هنر حماسه ی تراژیک" گذاشتم مقایسه و مقابله ی کوتاهی از آن دو اثر نمودم به امید اینکه خواننده ی غربی را که بخیالم با ایلیاد آشناست از آنراه با شاهنامه آشنا کنم.
در عرض این چهل سال گذشته هیچوقت از شاهنامه دور نبوده ام و آنچه را که همکاران دانشمندم مانند شاهرخ مسکوب و دیک دیویس و دیگران نوشته اند به دقت خوانده ام و بویژه با اشتیاق منتظر انتشار هر مجلد تازه ای که جلال خالقی مطلق آماده میکند بوده ام. در اواخر پائیز 2005 با خواندن ترجمه ی شاهنامه به سبک نقالی توسط دیک دیویس سرگرم بودم که ترجمه ی تازه ی ایلیاد توسط ربرت فیتزجرالد بدستم رسید و آنرا از اول تا آخر خواندم. بار دیگر مخالف خوانیهای دو حماسه گوشم را پر کرد و مرا وادار به نوشتن دنباله ای بر آنچه بیش از چهل سال پیش نوشته بودم نمود. این بار به کمک آنچه که بیشتر از غور و جستجو در شاهنامه دستگیرم شده بود نه به شباهتهای نوعی و ظاهری که بین دو اثر فراوان است، بلکه به تفاوتهای ژرف و ریشه ای آنها پرداختم. سپس به پیشنهاد دوست دانشمندی مطالب نوشته ی کهنه را با مرور تازه پیوستم و آمیختم و این مقاله را در بازخوانی شاهنامه و ایلیاد ساختم.
پیش از آنکه خواننده ی آگاهی به مقایسه اثری که در قرن دهم میلادی از متن کتبی منثور محرزی به نظم درآورده شده با داستان دیگری که نزدیک به دو هزار سال پیش از آن نوشته شده ایراد بگیرد باید یاد آور شوم که بخشهای اساطیری آغاز شاهنامه تقریباً به همان زمان دورباستانی ایلیاد برمیگردند. ریشه ی آنها در اوستاست و بازگوئی است از داستانهای مزدائی و زردشتی آفرینش. برای ایرانیان دقیقاً همان کوششی است برای خودشناختی و هویت که ایلیاد برای یونانیان.