مستند مدارس تربیت کاری است از بنیاد فرهنگی همزبان دربارۀ شکل گیری و تأثیرات مدارس تربیت بر فرهنگ ایرانی. این مستند مدارس تربیت را ازدیدگاه متخصصن امر تعلیم و تربیت در فرهنگ ایرانی و دانش آموزان همان مدارس بررسی می کند.

 

۲ Comments

  1. Sahameddin Ghiassi می‌گه:

    چرا جوانان ما در کشورهای مثلا پیشرفته خود کشی میکنند؟
    تعداد زیادی از مردمان و جوانان ما در غرب و یا شرق کشورهای پیشرفته خود کشی میکنند و در آغوش سکوت فرو میروند بعضی وقت های حتی پدران ومادران هم در باره خودکشی آنان سکوت میکنند. چرا؟ البته در بین اینهمه جوانانی که تلف میشودند کسانی که دارای اسم رسم هستند یک کمی بیشتر مرگ در غربتشان صدا دار است. صادق هدایت نویسنده ای بزرگ و صاحب اسم رسم خود کشی میکند. او از خانواده ای سرشناس بود شوهر خواهرش سپهبد رزم آرا نخست وزیر بود و سایر برادرانش هم همه تیمسار و رتبه های بلند دولتی داشتند خودش هم که معروف و مشهور و دوست داشتنی بود. پس چرا خود کشی کرد؟ شاید در همان دوره میلیونها نفر بودند که آرزوی زندگی اورا داشتند. ولی او خودکشی را انتخاب کرد. کسانی که برای داشتن یک لقمه نان و یک وعده خوراک از خوشحالی روی پا نبد نمی شدند جوانانی که حسرت تحصیل در آمریک را داشتند از اینکه او خودکشی کرده است دچار حیرت شدند.
    شاهپور علی رضای دوم فرزند شاهنشاه ایران و شهبانو نیز خود کشی کرد آنهم با وضعی دردناک یعنی با تفنگ شکاری. باز هم میلیونها نفر آرزوی داشتن موقعیتی مثل اورا داشتند محبوب میلیونها نفر بود خوش تیپ و تحصیکرده بود پدرش شاهی بود که مردم بسیاری اورا دوست داشتند مادرش هم شهبانویی بود که مورد احترام بسیاری از رهبران وفادار بود. هیچ ظاهرا کمبودی نداشت. پس چرا خود کشی کرد؟ مردی که حتی پول برای خوردن یک وعده خوراک ندارد از خود کشی شاهزاده ای زیبا و تحصیکرده به فکر فرو میرود و شوکه میشود من میخواهم زنده بمانم او ولی نمی خواهد.
    شاهدخت لیلا دختر زیبای دیگر شاهنشاه و شهبانو هم خود کشی کردند چرا؟ در حالیکه پدربزرگشان از سربازی به پادشاهی رسید آنان از شاهنراده گی به مرگ رسیدند؟ رضا شاه پسر یتیم نوش آفرین در راه به تهران از سرما به سرمازده گی رسید اورا در اصطبل گذاشتن و اورا مرده پنداشتند ولی او زنده ماند. با سرسختی با زندگی جنگید و برنده شد. او در جنگهای بسیاری شرکت داشت و ژنرال یا سرتیپ مهمانی با لباسهای مجلل نبود بلکه فرزند جنگ و زندگی بود. با وجود اینکه تحصیلات کلاسیک بالایی نداشت همه تحصیکرده ها در خدمتش بودند و او بود که دانشگاه تاسیس کرد و دانشجویان ایران را به اروپ و آمریک فرستاد.
    هستند میلیونها انسانی که زندگی بمراتب سخت تراز شاهزاده گانی که خود کشان کردند دارند ولی نه تنها دست به خودکشی نمیزنند بلکه سعی میکنند خودشان و دیگران را از این غرغاب نجات دهند. یا کلامی یا قدمی؟ متاسفانه دانشجویان بسیاری که من می شناختم با وجود گرفتن مدرکهای تحصیلی از بهترین دانشگاه ها هم خود کشی کردند و من سعی کردم که علت این ناامیدی را در آنان بدانم . مادر مرضیه که دخترش خودش را در ارولاندو زیر خط راه آهن انداخت و کشته شد میگفت که شوهر آمریکایی سیاهپوست او برای اینکه بتواند از بیمه عمرهنگفت او استفاده کند اورا مرتب تشویق به خود کشی میکرد که از زندگی راحت خواهد شد. و از دست مردم دزد دغل و قالتاق بی انصاف و انسانهای دورو راحت میشود اگر خودش را بکشد. البته در شرایطی این حرفها را لابد میزد که مرضیه دچار اشکالی شده بود.
    فرزند ساسان مرتب به او نق میزد که از زندگی در آمریک راضی نیست و میخواهد خود کشی کند. او میگفت که چرا ساسان به انداره یک ژنرال چهار ستاره آمریکایی حقوق و شخصیت ندارد. او قبول نداشت که ما از دنیا سوم هستیم و نوعی برده هیچوقت یک ژنرال ایرانی زمان شاه را در آمریکا ژنرال نمی شناسند حتی یک دکتر ایرانی را اگر نتواند امتحانات اینجا را بدهد تنها شغل آمپول زنی به او میدهند یا حتی خدمتکار و پیشخدمتش میکنند. دکترف. ا. که با خود من هم دانشگاهی بود اینجا در نیویورک در یک مدرسه خدمتکار بود وبا وجود اینکه تخصص هم داشت. به او گفتم که چرا به ایران بر نمیگردد او گفت که بخاطر بهایی بودن می ترسد که در ایران مورد آزار و اذیت قرار بگیرد. می ترسد که اورا مجبوریا شکنجه کنند که به بهاییت دشنام دهد و مورد لعن و نفرین خانواده بهایی اش قرار بگیرد. با وجود اینکه سالها درس خوانده بود آنهم با سختی بسیارو دکتر متخصص که آرزوی هر مردی است شده بود نتوانسته بود که زندگی خود را بسازد. ودر ایران وی قربانی دین شده بود و یا در اینجا قربانی ملیت ایرانی اش.
    ساسان با وجود داشتن پدرس متعصب و مسلمان و اینکه واقعا بصورت یک مسلمان خوب بزرگ شده بود باز به عنوان بهایی اخراج شد زیرا مادرش بهایی بود. وی در تمامی دوران مدرسه مورد آزار بچه های مسلمان بود و فحش های رکیک به بهایی ها را میشنید بدون اینکه حتی معنی آنان را بداند. وقتی آنان را بازگو میکرد با خشم اطرافیان مواجهه میشد تازه می فهمید که بد حرفی زده است. آموزگار کمونیست آن زمان وی که در کلاس سوم دبستان تدریس میکرد نفرت عجیبی به مسلمانان داشت. او بچه های مسلمان را طوری تحریک میکرد که با همصدایی یا کور به مسلمانان که عملا پدر و مادران خودشان هم بودند فحش بدهند. روزی ساسان میگفت که او گفته بود که بدترین کثیف ترین دزدترین فاسدترین ابله ترین پدرسوخته ترین مردمان کی ها هستند که بچه ها طبق تلقین قبلی باید با صدای بلند میگفتند مسلمانان؟ ساسان که تحت تاثیر پدرس مسلمان و خواهری مسلمان حتی در سن هشت سالگی نماز را به عربی یاد گرفته بود و پدرش به او گفته بود که مسلمانان بهترینها هستند حالا از معلم توده ای اش چیزی دیگر می شنید. این بود هنگامیکه که همه بچه های کلاس سوم با فریاد میگفتند مسلمانان که در جواب معلم شان بود ساسان با صدای غرایش که جلوی کلاس و مقابل معلم نشسته بود گفت توده ایها. معلم آقای وقار هم کشیده محکمی به گونه او نواخت. آخر یک پسر هشت ساله چه میداند که توده ای کیست و چه میخواهد او تنها اینرا را میدانست که پدرش مسلمان است و او پدر را دوست داشت و از مذهب او دفاع میکرد.
    ولی پدر ساسان از او برای این نامهربانی معلم هیچ دفاعی نکرد؟ حالا همین پسری که به عنوان بهایی یا مسلمان به دست مسلمانان یا توده ایها مورد آزار قرار میگرفت بایست نماز بخواند آنهم در مقابل بچه های بهایی هم خانه او که مسخره اش میکردند. روزی نبود که بسویش سنگی پرتاب نکرده باشند. در حالیکه او بخانه که میرسید خسته و کتک کاری کرده بود پدرش میگفت زود دستهایت را بشور وضو بگیر و نمازت را به کمرت بزن تا قضا نشده است؟ با اینهمه ساسان استاد دانشگاه شد ولی دوستانی که وی به آنان کمک کرده بود سوسه آمدند که وی به بهاییت علاقه مند است و اخراج شد. چون راضی نمیشد که برعلیه بهاییت در روزنامه ها مقاله ای بنویسد مکافات گردید.
    دوست مسلمانش به دیدار او رفت و گفت که شرکتی دارد که میتواند آنجا کار ترجمه و نامه نگاری کند درضمن به بچه هایش هم درس خصوصی بدهد. ساسان اینکار را قبول کرد. ساسان برای ازدواج هم مشگل داشت زیرا بهایی ها بخاطر پدر مسلمان او از همسری با او طفره میرفتند و همچنین مسلمانان هم بخاطر داشتن مادری بهایی با او عروسی نمیکردند و بهانه میآوردند. خواهر ساسان هم از این موضوع رنج میبرد. و دچار ناراحتی فکری شده بود ساسان برای اینکه خواهرش از موضوع صدمه ای نبیند و خواهر هم علاقه داشت که به آمریک برای ادامه تحصیل برود اورا کمک کرد به امید اینکه در آنجا بتواند شوهری در حد خودش گیر بیاورد.
    خواهر در آنجا با یک مردی عروسی کرد که تحصلاتی نداشت قبلا ازدواج کرده بود کاری هم نداشت قمارباز وشیک پوش بود و از خواهر حدود سی سال هم مسن تر بود. ولی خواهر بینوا از ترس ازدواج نکردن و برای خاطر کارت سبز زنش شده بود. ولی موضوع رابساسان نگفته بود و حالا هم مرتب اورا تشویق میکرد که بقیه سرمایه اش را نزد او بفرستد.

    Gefällt mir · · Teilen.
    Gesehen von 6

    Sahameddin Ghiassi
    ۲- چرا جوانان ما در کشورهای دیگر بیشتر خودکشی میکنند نفرت بین دینها ملیت ها و نژادها قربانی میگیرد.
    ساسان که از کودکی قربانی مذهب شده بود حالا هم دوباره پایش گیر کرده بود. ساسان برای اینکه خواهرش قربانی مذهب نشود او را که دلش هم میخواست به آمریکا برود روانه آمریکا کرد به امید اینکه در آنجا با یک مرد معمولی عروسی کند و اینقدر نق نق نزند. حالا که خود ش هم بیکار شده بود و عملا جایی اورا استخدام نمیکردند و خواهرش هم مرتب می نوشت که آمریکا برای او و بچه هایش بسیار مناسب است. دوست مسلمان مقداری بسیاری از سرمایه ساسان را غارت کرده بود و بسب تورم وحشتناک او مرتب با دادن رشوه و قالتاق بازی نمی گذاشت که به پرونده هایی که ساسان شکایت کرده بود رسیدگی شود و به ترتیب پولی را که بیست روزه گرفته بود از طریق مثلا قانونی هفت ساله پس داد که دیگر ارزشی نداشت بلکه شاید کمتر از یک پنجم قدرت خرید را داشت.
    در این موقع پسر خاله بهایی ساسان با همسرش از درب دوستی و محبت زیاد وارد شدند و ساسان فکر کرد که اینان بهایی هایی خوب هستند. این بود که هرچه باقی مانده بود به آنان سپرد و رهسپار آمریک شد در آمریک شوهر خواهر بهایی به ساسان تلفن کرد که اگر بخواهد بخانه آنان که عملا از پول ساسان خریداری شده است بیآید پلیس آمریک را صدا میکند که اورا با دست بند به زندان ببرند. ساسان که با عشق و علاقه زیادی به خواهرش اعتماد کرده بود حالا میدید که اینهم یک مشگل شده است. ساسان از طرفی خجالت می کشید که به تهران دست خالی برگردد و از طرف دیگر هم خواهر مهربان حالا تبدیل به یک آدم بی احساس شده بود که تنها چیزی که میخواست حفظ شوهر و فرزند و شاید از بین بردن برادر بود. وی که از کارهایش شاید خجالت زده شده بود برای اینکه چهره خودش را حفظ کند مجبور بود که ساسان را لجن مال نماید. ساسان که بعنوان بهایی اخراج شده بود حالا خواهر عنوان میکرد که او مسلمان متعصب است و حتی ضد یهود می باشد و کتابی هم برله هیتلر نوشته است. کتابی که ساسان نوشته بود بنام فرار از تاریکی ها بود که از جنگ و نفرت و کشت کشتار بد گفته بود و حتی نامی از یهودی ها نبرده بود. آنهم در روزگاری کتاب را نوشته بود که پسر بچه ای سیزده ساله بود.
    ساسان که به عنوان بهایی غارت شده اخراج شده بود اکنون به عنوان مسلمان ناراحت از طرف فامیل بهایی غارت میشد. ساسان بالاخره توانست همسر و فرزندانش را هم به آمریک بیآورد و آنان تا گرفتن لیسانس و فوق لیسانس و حتی دکتری کشاند. ولی بعد بهاییان فامیل اورا لجن مال کردند و حتی روی فرزندانش هم تاثیر گذاری کردند که با وی معاشرت نکنند. ساسان هنگامیکه به تهران برگشت متوچر پسرخال و همسرش عفریته همه سرمایه اورا نابود و غارت کرده بودند و همچنین فامیل همسرش هم با او مثل یک جذامی رفتار کردند و به او خسارات هایی فراوان وارد آوردند. علاوه براینکه اموال اورا ازبین بردند خودش را هم تا آنجا که امکان داشت لجن مال کردند. و با یک نفرت عمیق نسبت به پدر مسلمان وی اورا آزار دادند. با وجود اینکه حضرت بهاالله بارها تاکید کرده اند که دین برای دوستی والفت است اگر سبب نفرت و عداوت گردد بی دینی بهتر است ولی متاسفانه بعضی از بهاییان به گفته های مولای مهربان خود توجهی ندارند و همان تعصب های عمیق و آزار دهنده را دارند. و همان بی امانتی و غارتگری هایی که همتایان مسلمانشان انجام میدهند آنان هم انجام درباره ساسان دادند.
    این است که متاسفانه دین بهاییت هم نتوانسته است همه پیروان خود را تعلیم داده و آنان را بخوبی و نیک و امانت داری هدایت کند. و این دین هم برای بعضی ها حربه ای برای غارت گری و دزدی و چپاول مال دیگران شده است. در آلمانی میگویند به دوستت هرگز پولی قرض نده زیرا هم پولت را از دست میدهی و هم دوستت را حالا کار ساسان هم همین شده است هم سرمایه اش توسط دوست مسلمان بنام اینکه او بهایی صیهونیست جاسوس است غارت شد و هم توسط فامیل بهایی به بهانه اینکه او ضد یهودی و نازی است غارت گردید. ساسان به علت مذهب در ایران غارت شد و در آمریک هم به سبب ایرانی بودن باز مورد بی مهری قرار گرفت. حالا شاید متوجه شده باشید که چرا جوانان خسته از دزدیها و غارتگری ها و بی مهری ها و سو استفاده ها شده و خود کشی میکنند. اگر نفرت به بهاییت درایران نبود ساسان اخراج نمی شد و مورد بی مهری دوست مسلمان و فامیل بهایی که از فرصت و از موقعیت کمال سو استفاده را کردند نمیشد. زیرا اینان با تکیه به بی محلی سیستم غارتگر بین المللی و سیستم بی تفاوت مردمی هر کسی را آزار میدهند و قربانی می فرمایند. این است که جوانان ما حتی با داشتن مدرکهای تحصیلی بالا و حتی اینکه از خانواده های خوب و متوسط بالا هستند دست به خود کشی میزنند. زیرا همه دربها را بررویشان می بندند و آزاراشان میدهند و لجن مالشان می فرمایند نوشته های ساسان به محفل های ملی محلی و روحانی نیز با بی محلی روبرو شد درست مثل دادگستری و سیستم دادگاه های ولایات متحد آمریک؟
    Show less · Translate

  2. Sahameddin Ghiassi می‌گه:

    سیستم استعمار چگونه مارا بلع میکند؟
    اکنون شاید برای خیلی ها روشن شده باشد که سیستیم که دنیا را می چرخاند برنامه هایی در دست تهیه دارد و برنامه هایی را هم تاکنون پیاده کرده است. حدود بیش از سی میلیون جوانان نخبه و تحصیکرده های کشورهای ما در غرب به دریوزگی مشغول هستند آنان که در کشورهای ما مدیران و پزشکان و مهندسین خوبی بوده اند درغرب حرام شده اند. مثلا یک دکتر فیزیک دم موکت چرخ میکند یک مهندس اسباب بازی می فروشد یک دکتر متخصص در مدرسه فراش است و زمین می شوید. بگذریم از آنهایی که به کارهای خوب دسترسی دارند و شاگردان یا دانشجویانی بسیار با هوش و تیز هوش بوده اند. جوانان ما در کشورهایمان هم وضع بهتری ندارند اگر معتاد نشده باشند و دنبال کارهای پست نرفته باشند. و در دام شیادان نیفتاده باشند شاید در اداره های دولتی کاری گرفته باشند و چون حقوقشان کم است این است که دست دراز رشوه بگیری دارند.
    اگر قرار باشد که مردم ما و جوانان ما هم بکارهای صنعتی و تولیدی رو بیآورند و ما خود کفا از لحاظ علمی و صنعتی بشویم خوب در آنصورت بمب های یک میلیون دلاری آنان را که بخرد؟ وسایل ساخته شده شان را چطور آب کنند؟ آنان مردم مارا آلوده به خرافات تفرقه بی دانشی حساسیت های جنسی عقده های جنسی کاری و بی اعتمادی و فحشا میکنند تا خودشان با خیال راحت سرزمین های مارا غارت بفرمایند.
    آدمک های آنان هم نظیر بوتو حرام ال قاعده طالبان و غیره هم سرگرم کارهایی هستند که اسلام را بدنام سازند. چرا مثلا بن لادن که ادعا میکرد برای عظمت مسلمانان و اسلام جهاد میکند تعدادی شفاخانه و پوهنتون و مدرسه نساخت وبرای مردم مسلمان کار و تحصیل مهیا نکرد؟ دست مردم ما تفنگ داد که برادر کشی راه بیندازد. مردم ما در بیسوادی فساد و خرافات غرق شده اند و آنان به بمب گذاری مشغولند. آیا کاری که بوتو حرام در نیچریه کرده است مورد تایید مسلمانان واقعی است؟ آیا با کشت کشتار و بمب گذاری میشود دین را درست کرد یا با دانش اندوزی و کار و صنتعت و خود کفایی؟
    درحالیکه دست های ما دراز گندم آمریکا است آیا میتوانیم واقعا مستقل باشیم؟ جوانان را که از بیکاری و بی پولی کلافه شده اند تحریک میکنند که اموال مثلا افغانان ساکن ده نظام آباد را غارت کنند و خانه هایشان را بسوزانند. که مثلا یکی از آنان به دخترکی تجاوز کرده است. برفرض که یک مرد افغان به یک دختر آن ده تجاوز کرده باشد بایست دویست نفر آنان را کشت یا آواره کرد. اینکار با هم میهنان افغانی ما بسیار ابلهانه است. تنها راه رهایی ما از دست استعمار بین المللی و استحمار آن همکاری و ترقی معنوی فکری علمی صنعتی ورزشی و اخلاقی است. نه جانماز آبکشی و تظاهر به دینداری. و یا به خرافات و مزخرفات پیوستن. در دین اسلام کسانی مانند مولوی بلخی نظامی گنجوی فردوسی توسی حافظ شیرازی و سعدی استاد سخن پرورش یافته اند کسانی مثل ابوعلی سینا در دامان همین اسلام رشد کرده اند. اسلام دین کشتار و غارت و فساد نبوده است آنرا آلوده کرده اند. آنان میلیونها دلار خرج میکنند تا ثابت کنند که مسلمانان وحشی هستند و فاقد اخلاق. آدمکش می باشند و شرف و غیرت ندارند. آنوقت شما فکر میکنید که طالبان که کودکان مارا می کشد مثلا دارد از اسلام دفاع میکند یا اسلام را به گنداب می برد؟
    اسلامی که آنقدر به علم و آموزش اهمیت داده است بایست توسط شیخی که سوار اتوموبیل ساخته شده از تلا میشود به گند کشیده شود ودینی را نمایندگی کند که غارتگر و دزدان از آن برخاسته اند مثل شیخ های شاخ آبراه پارس. شیخانی که در این قرن زنان مردم را با ثروتهای حرام خود اسیر حرمسرای های خود میسازند و قصرهای ظلم و فساد برپا ساخته اند و مردم عادی را غارت میکنند ولی همان مردم فقیر اگر قرض نانی بدزد فورا دست بینوایش را قطع میکنند و خودشان دزدیهای میلیارد دلاری میکنند و کسی دستشان را قطع نمیکند.
    مسلمانان بایست برادر هم باشند ترکان برادران ما هستند عربان هم همینطور این تفرقه ها بین ما و سایر برادران دینی ما باعث خفت وخواری همه ما خواهد شد. اینکه اعتماد و دوستی را هم همراه غارت های سرمایه ملی ما همراه برده اند و مارا مردمی ضد هم ساخته اند نیز از کارهایی است که آنان برای خاطر تفرقه میان ما انجام داده اند. وگرنه چه تازی چه پارسی چه ترک و چه کرد همه بایست باهم متحد و برادر باشیم و با قبول اصول اخلاقی مدرن و کار و خلاقیت به کشور های خود خدمت کنیم. روشوت خواری فساد دزدی هیزی و بی هنری و بی دانشی بایست ریشه کن شود. زنان و مردان ما بایست دوش به دوش هم کشورهایمان را برای فرزندانمان آباد سازن که تا مثل گذشته رشگ غرب باشیم. در هنگامیکه که غربیها در روی درختان زندگی میکردند ما دانشگاه داشیتم. آنان هستند که مزرهای مصنوعی برای ما ساخته اند. مثلا کردان را در شش کشور تقسیم کرده اند یا پارسیان را یا پشتونها را و… همه را متفرق کرده اند تا اتحاد از بین برود و متاسفانه دین اسلام هم که میبایست برای هم بستگی و برادری و برابرباشد توسط آنان شعبه شعبه شده و مارا بجان هم انداخته اند. به امید همکاری واتحاد همه کشورهای ما و یک پارچه شدن همه ما اتحادیه کشورهای شرق یا خاور…آنوقت دیگر جوانان ما مجبور نخواهند شد که به دامان بیگانگان برای کسب دانش یا روزی پناه ببرند و خفت و خواری را که توسط غربیان وشرقیان به آنان میشود تحمل کنند. همانطوریکه چین از خواب غفلت بیدار شد و کشوری که توسط غربیان آلوده به بنگ و تریاک شده بود خودشان را نجات دادند ما هم بایست همین کار را بکنیم که اگر ژاپن دوم نشدیم چین دومی بشویم. با جمعیتی در حدود همان کشور. تمامی کشورهای مسلمان هم بالای یک میلیارد نفر جمعیت دارند
    Show less