گرچه هنوز  جنگ بر سر کلید واژه ایی همچون اقلیت های قومی ،اقلیت های ملی یا ملل ایرانی  ، در ادبیات متداول سیاسی حاکمیت ایران وجود دارد ، اما نباید فارغ از آن شد که ۴۹ درصد نقشه ایران زمین با  بیش از سی قوم ایرانی موزائیک شده است .
اقوامی که   قانون اساسی جمهوری اسلامی آنها را به رسمیت شناخته و در اصول متعدد و بسیار مشخص به حقوقِ فردی و گروهی آنها تاکید و دولت را موظف به تامین و برقراری این حقوق کرده است.اما رفتارهای چکشی و  سرکوبگرایانه حکومت ایران با این اقلیت ها به بهانه هایی چون مبارزه با تجزیه طلبی و یا سرکوب ضد انقلابیون سبب شده که این روزها حیات اقوام ایرانی به دغدغه ای برای کنشگران  مدنی ،فعالان حقوق بشر و جامعه بین المللی تبدیل شود.
به هر حال گر چه تنوع اقوام ،تنوعی ناخواسته اجتماعی و فرهنگی است اما این تنوع ،رویکردی سیاسی به چهره گرفته است ، رویکردی که ریشه در تاریخ ، سوء تفاهم های سیاسی و در نهایت ضعف سیاستمداران و روشنفکران  دارد. و اگر مدیریت جامعه توجه کافی به نیازها و حقوق مشروع این اقلیت ها نداشته باشد ، خواه ناخواه  پیامدهای آن دامن ایران را می گیرد.
به هر روی کشور های دموکراسی  گوناگونی های هویتی، فرهنگی، و ارزشی را به دیده چالشی می نگرند که آنها را قوی تر و غنی تر می سازد ، و کشور هایی  تک صدایی دیکتاتوری این تکثر اقوام را به دیده تهدید می نگرند.

بنا به آمار درسال ۲۰۰۶ ایران دربین ۲۰ کشور دارای بیشترین اقلیت، رتبه ۲۰  را احراز کرد. در سال ۲۰۰۷  این رتبه از ۲۰ به رتبه پنجم ارتقا یافت و این نشان‌گر اوج‌گیری میزان تهدیدهای متعدد اقلیت‌ها‌ی قومی در این کشور است که توانسته است از موقعیت اقلیت‌های تحت ستم در کشورهایی نظیر ترکیه، لبنان، تایلند، اسراییل، رواندا، اتیوپی، افغانستان و حتا عراق نیز پیشی گیرد.
این آمار ی است که ذهن هر فعال اجتماعی را بر آن می دارد تا به تحلیل بنشیند که مسئله اقوام ایرانی در ایران چه تقابلی با دموکراسی دارد و این  سوالی بود که انجمن دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه جورج واشنگتن و بنیاد فرهنگی همزبان را بر آن داشت تا در یک کنفرانس مشترک به ریشه یابی این مهم در دانشگاه جورج واشنگتن آمریکا بپردازند .
این کنفرانس با خلق دیدگا هایی  از سوی دکتر آرام حسامی استاد کالج مونگمری مریلند و دکتر آرش نراقی، استاد کالج موراویان پنسیلوانیا برگزار شد.
در ابتدا دکتر آرش نراقی گفت : گروه های قومی که واجد زبان ،مذهب ،آداب و رسوم،اسطورها،ادبیات خاص هستند و ارزش های خود را در آن قالب های مشترک بیان میکنند و از این طریق به زندگی خود هویت و معنا می بخشند ،واجد تعیین حق سرنوشت خود  هستند  (خود به معنای حقوق گروهی)که این حق تعیین سرنوشت برای این اقوام مستلزم دو حق دیگر است .
وی در تعریف این دو حق افزود :حق خودگردانی یا خود مختاری نه بدین معنا که بتوانند مقررات مربوط به خود را به نحوی که با شرایط ویژه شان تناسب بیشتری دارد سامان بخشند و دیگری حق حفظ هویت فرهنگی و این دو حق را نباید بر مبنای ذهنیت پدر سالارای قوم گرایانه قرائت کرد.(پدیده ای که بر مقیاس پدر سالاری ملی گرایانه دولت مرکزی در اقوام حاشیه ای باز تولید شده است) این حق را باید به عنوان تدابیری برای حفظ هویت فاعلان اجتماعی و مشارکت موثر ایشان در تعیین سرنوشت خود داشت .
این استاد فلسفه با ارائه یک فرض گفت :فرض بر این که اقوام و ملل مختلف در ضمن یک قرارداد(واقعی یا فرضی)عادلانه تصمیم می گیرند که در کنار هم یک کل واحد را سامان بخشند .بنا بر این ، اساس یک ملت یک قرارداد اجتماعی خردمندانه و عادلانه مبتنی بر احترام متقابل برای تامین منافع تمام شرکا این ملک مشاع است .
وی ادامه داد :یکی از مهمترین شروط ضمن عقد این ازدواج سیاسی حق طلاق سیاسی است یعنی اعضای این کل قرارداد سیاسی باید معلوم کنند که تحت چه شرایطی خق دارند که قرارداد فی مابین را فسخ کنند.
حق طلاق سیاسی به دو نوع توافقی و یک طرفه بخش دیگری بود که نراقی به توضیح آن پرداخت و گفت:در طلاق سیاسی توافقی، افراد به این نتیجه می رسند که پیوند سیاسی آنها برای طرفین زیانبار است و شیوه های حل اختلاف هیچ یک به نتیجه نرسیده است و در طلاق یک طرفه ،یکی از طرفین به این نتیجه می رسد که این پیوند به زیان اوست .
این استاد داشنگاه کالج موراویان پنسیلوانیا موارد اختلاف این طلاق را اینگونه تفسیر کرد :در این اختلاف یکی بر این باور است که سرزمین هایش به زور به نحو غاصبانه به دولت مرکزی ضمیمه شده است(عدالت جبرانی)،دوم دولت مرکزی به نحو سیستماتیک و گسترده نقض حقوق اساسی قوم دیگر را نقص می کند(عدالت توزیعی) و در آخر دولت مرکزی به نحو مستمر شرایط خود مختاری مورد توافق قوم دیگر را نقض می کند (نقض عدالت قراردادی).
نراقی افزود : باید میان دو تلقی از حق جدایی طلبی  تمایز گذاشت  اول حق طغیان علیه دولت مرکزی و تلاش برای جدا شدن و دوم حق طغیان علیه دولت مرکزی و تلاش برای جدا شدن و تاسیس یک دولت مستقل که منظور من در اینجا حق جدایی طلبی نوع اول است .
وی همچنین ادامه داد:طلاق ملی گرایانه پدر سالارانه در واقع تداوم پدر سالاری فراگیر در فرهنک ماست .در ملی گرایی پدر سالارانه مام مقدس وطن خلق شده است و برای اقوامی که به اختیار یا به جبر به قید این عقد در آمده اند حق خروج یا طلاق قائل نیست این امر بیشتر ناشی از احساس تملک بر آن اقوام و صغیر و ناقص دانشتن ایشان است .فقدان حق طلاق سیاسی صرفا به تداوم بی عدالتی اقوام حاشیه می انجامد .
وی تاکید کرد : تصدیق حق طلاق سیاسی لزوما به این معنا نیست که اقوام به مشارکت ملی در دولت ملی  ادامه نخواهند داد، بلکه بدین معناست که از این پس حق دارند که اگر نتوانند به هیچ نحو دیگری روابط ملی را عادلانه کنند از متن یک رابطه ظالمانه خارج شوند .
نراقی در بخش دیگری از سخنانش در خصوص دموکراسی گفت :در قرائت سنتی و صوری از دموکراسی ، دموکراسی را بیشتر بر مبنای نظام انتخاباتی و رای گیری تصویر می کنند .به بیان دیگر نظام دموکراتیک نظامی است که در آن انتخابات آزاد داور نهایی تصمیمات و مناقشات در عرصه عمومی است .اما این تلقی از دموکراسی می تواند گمراه کننده باشد .
این استاد فلسفه ادامه داد :دموکراسی در واقع حکومت مبتنی بر گفت و گوی عقلانی است و داری سه شرط است التزام به منطق گفت وگوی عقلانی در عرصه عمومی ،التزام به قائده اکثریت و رعایت حقوق اقلیت به مثابه قیدی بر قائده اکثریت .
وی با گسترده کردن این سه شرط افزود :التزام به گفتگوی عقلانی در عرصه عمومی ایجاب می کند که بکوشیم در جامعه نهاد هایی طراحی کنیم که تضمین کننده تمام شهروندان و گروه های اجتماعی واجد صدا هستند ،صدای آنها در عرصه شنیده می شود،و می تواند بر سرنوشت عرصه عمومی موثر واقع شود .
نراقی در ادامه با تفسیر شرط دوم «التزام به قائده اکثریت » گفت:بالاخره در مقام عمل برای تصمیم گیری ها و سیاست گزاری ها باید قائده ای فیصله بخش وضع کنیم وآن قائده عبارت است از رای اکثریت .اما آیا اکثریت می تواند قوانین وضع کند که حقوق اساسی اقلیت را نقض نکند؟
وی با پاسخ منفی به این سوال ادامه داد:حکومتی که به هر نحو حقوق شهروندان خود را نقض کند اصل عدالت را که تامین آن فلسفه وجودی آن حکومت است را نقض می کند ، لذا مشروعیت خود را از میان میبرد ،بنابر این رای اکثریت در محدوده معین اعتبار دارد و آن محدوده را حقوق بشر تامین می کند .
این استاد دانشگاه در تعریف شرط سوم گفت :رعایت حقوق اقلیت ها به مثابه قیدی بر قائده اکثریت در واقع محدودیت اعتبار رای اکثریت را نشان میدهد چرا که اکثریت نمی تواند هیچ قانون یا سیاستی را التزام آور کند که نتیجه آن نقض حقوق اساسی انسانی اقلیت است و از حقوق اقلیت آن است که این امکان برای آنها گشوده شود که در جامعه تبدیل به اکثریت شوند .
وی اظهار داشت : در اینجا یک اشکال وجود دارد و آن که در بسیاری موارد اقلیت هایی در جامعه وجود دارند که میدانند هرگز نمی توانند تبدیل به اکثریت شوند.
نراقی با طرح این سوال :که آیا جامعه نسبت به این «اقلیت دائمی» مسئولیت ویژه ای دارد افزود: بله، اکثریت باید تدبیری بیاندیشد که دستکم آن ارزش ها تا آنجا که به زندگی آن اقلیت ها مربوط است محفوظ بماند و مورد حمایت قرار گیرد .به تعبیر دیگر در پاره ای موارد باید به برخی اقلیت ها حقوق ویژه ای داد که رای اکثریت قادر به نقض و نفی آن نباشد.این حقوق غیر از مصادیق معروف حقوق بشر است و بیشتر با حقوق مربوط به هویت و ارزش های فرهنگی دینی و سیاسی آن اقلیت به مثابه یک گروه سر و کار دارد .
این استاد دانشگاه با تاکید بر این  که یکی از  ضروریات دموکراسی عادلانه رعایت حقوق فردی و گروهی گروه های ویژه و نیز  اقلیتهاست گفت: حقوق گروهی بر سه نوع تعریف می شود اول حقوقی که صاحبان آن گروه هستند نه فرد،و تنها از طریق یک  مکانیسم جمعی(رای اکثریت آن گروه ها یا نمایندگانشان ) قابل اعمال است که حق دولت ها از این نوع است ،دوم مکانیسم اعمال یا نقص آن جمعی است نه فردی یعنی حقوقی که صاحبان اصلی آنها گروه به صفت گروه است که همان حق خودگردانی است و سوم مبنای توجیه آن منافع جمعی است نه فردی و این حقوقی است که بر مبنای منافع تمام یا اکثریت گروه توجیه می شود نه فرد خاص که همان حق هویت فرهنگی است .
وی در پایان با تاکید بر این که حق جدایی طلبی یکی از حقوق لازم برای اقوام ایران است گفت :یکی از حقوق انسانها حق مشارکت موثر در تصمیماتی است که بر زندگی ایشان تاثیر جدی بر جای می گذارد ،این حق را که از فروع حق آزادی است ،گاهی حق تعیین سرنوشت هم می نامند و حق تعیین سرنوشت یا مشارکت موثر از جمله مصادیق حقوق اساسی بشر است.
همچنین در این پنل که توسط شهره عاصمی از تلویزیون ایران ما گردانده می شد دکتر آرام حسامی استاد فلسفه نیز به بیان دیدگاه های خود در موضوع پرداخت .

وی با طرح  این سه پرسش که «چه گفتمانی مناسب ترین راه برای بررسی قومی ملیتی ایران است؟ این گفتمان در چه راستای تمرکز دارد ؟و این که نتیجه عملی این گفتمان در مورد مسائل قومی ایران چه خواهد بود ؟» بر آن شد تا طرحی بزند بر دموکراسی و اقلیت های قومی  در ایران ، فدرالیسم یا ساختار متمرکز .
وی در پاسخ به این که چه گفتمانی مناسب ترین راه برای بررسی قومی ملیتی ایران است گفت: در دهه های اخیر ، جنبش های اقلیتی در کار گفتمان سازی وارد شدند و دلیل و منطق این کار بهره گیری از فلفسه پست مدرن است. بنا به این فلسفه فرهنگ غالب ، اکثریت را تشکیل می دهد که این فرهنگ خودش ساختار قدرت است . جنبش های اقلیتی بر آنند تا بدانند می تواند گفتمانی آماده کنند که در گفتمان مرکزی  و محور راه پیدا کند و آلترناتیوی در این گفتمان اکثریت باز کند.
این استاد فلسفه با اشاره به این که این گفتمان نیازمند یک ادبیات است افزود :تمام جنبش های اقلیتی با این معضل مواجه هستند که چگونه این گفتمان را پیش ببرند و از چه واژه هایی در این راه بهره بگیرند .
حسامی با تاکید بر این دغدغه ادبیاتی افزود : جنبش های اقلیتی هنوز در پی آنند که آیا وارد مسئله «ملت »و «قوم» شوند آیا «تمامیت ارضی »را مطرح کنند یا بر« حفظ یکپارچکی ایران زمین» تاکید کنند و این جدل های ادبیاتی است که مسئله اصلی که همانا آزادی و یک جامعه بی تبعیض است را به حاشیه می راند .
وی در بخش دیگری از سخنانش به سه  گفتمان پدید آمده در دنیا اشاره کرد و اظهار داشت:یکی از گفتمان های بوجود آمده در دنیا مسئله ملیت –دولت است  یا دولت- ملت ،گفتمانی که بر اساس مسئله قومی – ملیتی فرهنگی مطرح می شود .این گفتمان به تعریف ملت می پردازد و نمایی از ویژگی های آن ارائه می دهد و در این گفتمان مسئله کاملا فرهنگی می شود و از بعد جامعه شناسی ریشه یابی می شود و به نتیجه می رسد که هر کسی که ملت است باید حتما سرزمین خود را داشته باشد .
این استاد دانشگاه گفتمان فلسفی – اخلاقی را نوع دیگری از گفتمان های رایج در دنیا عنوان کرد و افزود :این گفتمان هم با معضلات خود دست به گریبان است .در این گفتمان طرح مسئله می شود که چه کسی لیاقت دارد که سرزمین خود را داشته باشد و چه کارهایی می تواند انجام دهد که از نظر اخلاقی درست است . در این گفتمان بحث عدالت عنوان میشود و این سوال که چگونه یک گروه قوی می تواند عدالت اجتماعی برقرار کند؟
وی با تاکید بر این که در این دو مدل گفتمانی، صورت مسئله کمرنگ میشود گفت: باید به جای این دو ،گفتمان مدنی-سیاسی را جایگزین کنیم و صورت مسئله را به صورت شهروندی-مدنی-سیاسی نگاه کنیم .
حسامی ادامه داد :باید با حذف واژه ها و الفاظی که در درون  این دو نوع گفتمان مسئله ساز می شود تعریفی  ملموس و عملگرایانه خلق کنیم .
این استاد دانشگاه همچنین در بخش پایانی پاسخ خود به اولین سوالش گفت:قدرت است که به اقلیت ها معنا می دهد ،چرا که ساختار قدرت با ترویج بقیه را به حاشیه می کشاند .و این یک مسئله سیاسی –مدنی است که یک قدرت قالب و مقتدر با اقلیت ها چه رابطه ای می تواند داشته باشد ؟این قدرت از کجا می آید ؟ و چگونه باید با آن روبرو شد؟و این ساختار قدرت است که در جوامع دموکراتیک راهکارهایی برای آن هموار شده است .
این استاد فلسفه با اشاره به سوال دوم مبنی بر این  که این گفتمان در چه راستایی تمرکز دارد اظهار داشت : تمرکز باید بر روی قدرت و ساختار قدرت باشد.
وی با اشاره به سوال سوم در خصوص نتیجه عملی این گفتمان در مورد مسائل قومی ایران گفت:باید تعریف کنیم که در هر جامعه ای  چگونه میتوان با قدرت تعامل و یا آن را مهار کرد؟
استاد کالج مونگمری مریلند به تجزیه یک دولت پرداخت و بیان داشت :قوه مقننه قانون گذار ،قوه مجریه اجرا کننده قانون و قوه قضائیه بر قرار کننده عدالت ساختار یک قدرت هستند  .اما چگونه میتوان این قدرت را مهار کرد ؟برای این مهم چهار اصل را اجرا می کنیم ،اولین اصل، قدرت را تفکیک می کنیم در دومین اصل ، توازین،  یعنی در بتن قدرت موازینی تعریف می کنیم که نتواند در حیطه قدرت خود هم قدرت تام داشته باشد .سومین اصل که برای ایران پیشنهاد میشود  و شاید بزرگترین ضابطه ای است که  می تواند بدون هیچ اختلاف اساسی بحث اقلیت ها را حل کند اصل تقسیم قدرت است ،تقسیم بدون توجه به قومیت ها و با مد نظر قرار دادن جغرافیا  و اصل چهارم کثرت گرای است یعنی ترویج گروه های جامعه مدنی و کوشندگان غیر وابسته به دولت در دولت .
حسامی همچنین در ادامه سخنانش با اشاره به این که  هر چه قدرت به مردم نزدیکتر باشد بازخواست پذیر تر است  به ارائه طرحی کلی از  نوع حکومت ایالت های مختلف آمریکا پرداخت و با تعریف  مدل حکومتی فدرالیسم  بر آن شد تا بگوید ، ایران نیز می تواند با تقسیم قدرت و داشتن یک قدرت مرکزی مسئله اقلیت های قومی را حل کند .
وی در این راستا و برای حل این مشکل گفت :سه گزینه وجود دارد ابتدا می توان دولت مرکزی ایران را به شرط دموکرات شدن نگه داشت و اعلام کرد که این دولت می تواند مرکزی بماند ولی باید حقوق قومیت ها را رعایت کند  دوم  می توان گفت که این دولت دموکرات نیست ،نمی تواند باشد در نتیجه تجزیه طلبی را اختیار کرد که این روش بدون خونریزی و جنگ ممکن نیست و سوم این که  بدون توجه به مسائل قومی و مذهبی خود مختاری اعلام شود و دولت مرکزی نیز وجود داشته باشد که این روش عملی تر است .
در ظاهر، اصول حکومت اکثریت و دفاع از حقوق افراد و اقلیت ها دو امر متناقض به نظر می رسد. اما این اصول، در واقع ستون های دوگانه ای هستند که ارکان آنچه که یک دولت دموکراتیک نامیده می شود را استوار نگه داشته اند.مساله رابطه متقابل مرکز و حاشیه، توزیع قدرت و مردمسالاری ، توزیع منابع اقتصادی و حد و مرزهای استقلال یک قومیت (ملیت) و رابطه متقابل قومیتها با یکدیگر، از جمله مسائل مهم و حساس گذار به دموکراسی است.که این روزها در بوته نقد هر نشست و کنفرانسی به چشم می خورد و راهکار های بسیاری بر آن نازل می شود. اما آنچه همچنان اقوام ایرانی با آن دست به گریبانند حقیست به نام حق شهروندی.

 

۱ Comment

  1. منصور پویان می‌گه:

    سخنان نارسیستیک و شوونیستی آقای شاهو حسینی دایر بر اینکه «من اصلا به عنوان کرد با فارس یا با آذربایجانی مقیم ایران چیزی مشترک ندارم، فقط تفاوت دارم» همان رَجـَز-خوانی ِبلشویسم ست که بخاطر تعصبات ایدئولوژیک؛ حاضر می شود قیصریه را برباد دهد.
    نظریه پوپولیستی/ مارکسیستی حق تعیین سرنوشت خلقها با توجه به درهم آمیختگی فرهنگها در جغرافیای سیاسی این مرز و بوم، نتیجه ای جز جنگ داخلی و جابجائی های خونبار ِاقلیمی ببار نخواهد آورد.
    در قالب افراط‌-گریهای قومی، جریانات تشنه قدرت سعی در تاکید بر هویت قومی و نفی هویت مشترک ایرانی می کنند. آنها زیر شعار فدرالیسم و ملیت-سازی، در پی ایجاد هویت های نوبنیاد و تمامیت خواه هستند. آنها در جهت دستیابی به قدرت نارسیستیک خویش، حاضرند حمّام خون براه بیاندازند.
    فرهنگ و هویت ایرانی مانند چتری فراگیر، ماوراء هویت های رنگارنگ اقوام ایرانی قرار دارد. طبیعی است که این وحدت در مجموعه کشوری نیازمند یک سیستم حقوقی مدرن در عدم تمرکز و برآوردن ِآزادیهای فرهنگی و برابری در برخورداری از امکانات است.
    روشنفکران قوم‌گرا به هویت ایرانی و مشترک شان پشت کرده و گرفتار در خیالات افراطی، سناریو های نارسیستی در جهت کسب قدرت و در سودای احیای اسطوره قومیت؛ نسخه های شووینیستی می نویسند. آنها شیفته زده در جهت ِایجاد کشوری مستقل، سنگ پیش ِپای مَدنیت و پلورالیسم ایرانی می افکنند.
    احزاب قومیت-پرست وقتی فردا شهر نقده یا ارومیه میان کردها و ترکها به خون کشیده شد و چندپارگی در اقصی نقاط کشور دامنگیر گشت؛ جز گلیم پاره خویش را از آب بیرون کشیدن؛ چه سودائی در سر خواهند پرورانید.

Leave a Comment