زبان تاریخ
اصلِ گفتار: پروفسور ویلیام دورانت
برگردان و ارائه در “کنفرانس مطالعات فرهنگی و اجتماعی” ونکوور، کانادا، می ۲۰۱۳ :
ایرج خادمی

مقدمه

William-James-Durantویل دورانت (۱)، به عنوان بزرگترین مورخ قرن بیستم شناخته شده است. او به کمک همسرش “آریل” (۲)، “تاریخ تمدن” (۳) جهان را در ۱۱ جلد تالیف کرد. هم او بود که زبان فلسفه را به میان مردم برد و یکی از بزرگترین فلاسفه قرن بیستم شناخته شد. دورانت استاد دانشگاه کلمبیا بود. “اعلامیه وابستگی ی متقابل” (۴) او جنبشهای حقوق مدنی (۵) را در امریکا جرقه زد. برنده ی “جایزه “پولیتزر (۶) در ادبیات، و دریافت کننده ی بزرگترین نشان افتخار دولت امریکا به غیر نظامیان، “مدال افتخار ریاست جمهور” (۷) ، بود. در پنجم نوامبر ۱۸۸۵ متولد شد و در هفتم نوامبر ۱۹۸۱ درگذشت.

مطلبی که در زیر به نظر می رسد متن سخنانی است که ویل دورانت در تاریخ ۲۱ اپریل ۱۹۴۸ زیر عنوان “ایران در تاریخ تمدن” (۸) در “انجمن ایران و امریکا – تهران” (۹) ایراد کرده است. نخستین بار این مطلب برای چاپ در اختیار “بولتن موسسه ی آسیایی” (۱۰) قرار گرفت ولی هیچ گاه به چاپ نرسید. سپس در سال ۱۹۶۸ به وسیله ی “آرتور پوپ” (۱۱) باستان شناس و ایران دوست بزرگ در اختیار هیئت تحریریه ی نشریه ی” بررسی ی هنر ایران” (۱۲) قرار گرفت که این بار نیز به چاپ نرسید. سرانجام در سال ۱۹۹۰ به وسیله ی “جی گلاک” (۱۳) در اختیار آقای “احمد کامران جباری” مدیر “انتشارات مزدا” (۱۴) قرار گرفت و در شماره ۴۱ فصلنامه ی “میراث ایران” (۱۵)، بهار سال ۲۰۰۶ ، به چاپ رسید.

متن سخنان ویل دورانت

آشنایی با “آرتور اوپم پوپ” یکی از افتخارات زندگی ی من است. در هیچ شخص دیگر این اندازه ایثار نسبت به هنر و حقیقت جویی ندیده ام. او در زمینه ی تحقیق یک مقدس است، بیش از هر محقق دیگری ایران را به من شناساند، و یکی از گرامی ترین آرزوهای من اینست که کشفیات شگرف او را در زمینه ی معرفی ی هنرهای جاودانه ی ایران به آگاهی ی شمار کثیری از دانایان جهان برسانم.

از من خواسته شده است که از نقش ایران در تاریخ تمدن جهان یاد کنم، و من به اکراه این خواهش را پذیرفتم، زیرا باور نمی کنم که بتوانم مطلب تازه ای علاوه بر آنچه که بر این جمع فرهیخته روشن است، در باره ی فرهنگ هوش ربای ایران تقدیم کنم. ضمن گردشی که در موزه ی ایران باستان داشتیم توضیحات صبورانه و عالمانه ی آقای مهدی بهرامی (رئیس وقتِ موزه ایران باستان – مترجم) در باره ی مجموعه ی آثار باستانی ایران، ، مرا بیش از پیش به درک قدمت این فرهنگ و دلیل حفظ اصالت آن در برابر هر هجومی که از سوی بیگانگان به این مرز و بوم شده است، آگاه کرد.

ایرانیان برای هزاران سال زیبایی آفریده اند. شانزده سده پیش از میلاد مسیح، “پیر آریاییها” (۱۶) یا “ایرانیان کهن” با مهاجرت از مناطق خود، یا مناطق اطراف آن، به شمال هندوستان، خون تازه ای به رگهای آن سرزمین جاری کردند. زبان شیوای سانسکریت از آن خون تازه نشئت گرفت، زبانی که با زبان خوش آهنگ شما قرابت خونی ی نزدیک دارد، و از امتزاج آنها “وداها”، “اوپانیشادها” و “بوداها” سر زد. شما نوعی آبیاران تمدن هستید که خون خود را، فکر خود را و آیین خود را به شرق و غرب جهان سرازیر کردید. “اوستای” آیین کهن شما نه تنها بر یهودیت، مسیحیت و اسلام اثر گذارد بلکه یکی از برترین فلسفه های اخلاقی ی تمامی ی ادوار ـ جویش مفهوم حیات در جدال بین نور و ظلمت، راستی و دروغ و خیر و شر ـ را آفرید، و به انسان امر کرد به جهاد برای نور، و مددجویی از “اهورا مزدا” برای پیروزی برخیزد، پیروزی در نبرد بزرگی که ابعاد کیهانی و وسعت فلکی ی آن، چنان معنا و ارزش و رفعتی به زندگی ی او (انسان) ببخشد که هیچ مرگی نتواند آن را بشکند.

شاید تکرار دست آوردهای ایران در زمان دودمان هخامنشی در این محفل ضروری نباشد. در آن زمان برای اولین بار در تاریخ مکتوب، یک امپراطوری تقریبا به وسعت سرزمین امروزی ی امریکا، تحت یک دولت توانا شکل گرفت، و دارای نظامی شد با یک سازمان اداری ی کفایتمند، یک سیستم ارتباطی ی سریع، و فضایی برخوردار از امنیت رفت و آمد مسافر و کالا در جاده های شاهنشاهی، که نظیر آن فقط در اوج قدرت امپراطوری ی روم دیده شد.

از هم پاشی ی این امپراطوری بزرگ به دنبال نبردهای “ماراتون” (۱۷) (محلی در دریای اژه که نیروی دریایی ی ایران از آتن یها شکست خورد، مترجم) و”سالامیس” (۱۸) (محل دیگری که سپاه ایران از سپاه یونان شکست خورد، مترجم) برای تاریخ تمدن یک تراژدی بود، با این حال وقتی که ۱۵۰ سال بعد، اسکندر سر رسید چنان شیفته ی فرهنگ و آداب دانی ی ایرانیان قرار گرفت و به لطف و مهربانی ی آنان، و البته زیبایی و کمال دخترهایشان، تسلیم گردید که هرگونه تظاهری را که نشان از پیروزی داشت غدغن کرد و در عوض مّثلی را پیش روی سربازانش قرار داد که با اختیار همسر ایرانی یک نوع اتحاد خونی و مدنی ی “یونانی-ایرانی” به وجود آورند. ای کاش من (ویل دورانت) نیز بتوانم مّثل خوب او را (در به وجود آوردن اتحاد بین شرق و غرب، مترجم) تعقیب کنم.

سلوکی ها رویای اسکندر را به پیوند زدن میان فرهنگ ایران و یونان و آفریدن یک فرهنگ مختلط، به نوعی تحقق بخشیدند، اما ورود رومیان و سپاهیانشان به آسیا، آن آرمان را مختل کرد، و از آن پس “پارتها” ناگزیر بدان شدند که تمامی ی نیروی خود را در جهت حفظ استقلال ملی و خنثی کردن فشار خارجی بکار برند.
شاهان ساسانی توانستند شکوه روزگار هخامنشیان را تا اندازه ی زیادی برگردانند، یک بار دیگر ایران سلاطین مقتدر، دولتهای نظام مند و هنرمندان خلاق را تجربه کرد؛ پارچه های بسیار ظریف تا قطعاتِ سختِ آهن و برنز به دست صنعتگران ماهر به زیباترین اشکال هنری چهره نمود، و صنایع مستظرفه ی ایران که در (عهد ساسانی آغاز) و در عهد اسلام به اعتلای خود رسید هنرهای تزیینی ی “بیزانتن” (۱۹) را زیر نفوذ گرفت.

پیروزی ی عرب ادامه ی رشد فرهنگی ی شما را مختل کرد، اما قرنی نگذشت که در حکومت رفورمیست عباسیان غلبه ی فرهنگ ایران بر فاتحین ممکن شد. ایران بر عرب همان کرد که یونان بر روم. مذهب شیعه، اسلام محمدی را برای ایرانیان دوباره نویسی کرد. دستور نویسان زبان، خط نویسان و مورخین انگار که از گور برخاستند و جاده را برای یک رُنسانس ادبی صاف کردند. در سده ی چهارم از تاریخِ شما، شمار کتابهایی که در کتابخانه های عمومی ی “ری” داشتید به سختی می توانست در یک فهرست ده جلدی جای گیرد. در حدود سال ۵۵۰ هجری شهر “مرو” دارای ده کتابخانه بود که تنها یکی از آنها دوازده هزار جلد کتاب در خود جای داده بود. در قرن سوم هجری کشور شما مورخی به اهمیت “طبری” در خود پروراند. نُه صد سال پیش، محقق سترگی به نام “ابن مسکویه” که از ایران برخاسته بود نوشت “من اکنون بر آنم تا در این عمر بسیار کوتاهم تاریخی بنویسم از راز آفرینش از دید یک فیلسوف”.

در سال ۱۹۷ هجری “خوارزمی”، یک ایرانی ی اهل “خیوه”، شیوه ی رقم نویسی ی هندی را به ایران معرفی کرد، همان شیوه ای که از طریق اسلام به غرب رسید و ما آن را به عنوان ارقام عربی می شناسیم. در بغداد دیدم که آن ارقام بر پلاکهای جلو و عقب اتومبیلها نوشته شده بدون آن که خود عربها یا اروپاییها از خیزگاه آن آگاهی داشته باشند. همین خوارزمی علم جبر را پایه گذاری کرد و آن را “الجبر” نامید، انتگرال و محاسبات پیچیده را معرفی کرد، قدیمی ترین جداول مثلثات را فرموله کرد. به اذعان مورخین اروپایی یی چون “جورج سارتون” (۲۰) یا “دیوید اسمیت” (۲۱) خوارزمی بزرگترین ریاضی دان قرون وسطی بود.

دانشمند بزرگ دیگری که در همان حوالی ی خیوه، در حدود سال ۳۶۲ هجری زاده شد “محمد بیرونی” بود که می توان او را حتا برتر از خوارزمی و هم تراز “لئوناردو” (۲۲) و “لیب نیتز” (۲۳) غرب دانست. او در عین حال، یک ریاضی دان، یک ستاره شناس، یک جغرافی دان، یک زبان دان، یک تاریخ دان، یک شاعر و یک فیلسوف بود، و در همه ی این زمینه ها کارهای اساسی کرد. شاهان خوارزم و طبرستان و غزنه برسر جلب و جذب او به دربار خود به رقابت برخاستند. لابد شما داستان آن جهانگردی را شنیده اید که به محمود غزنوی گفت سرزمینهایی را دیده است که گردش زمان در اقصای آن یکسان نیست و هرگز آفتاب در مناطق مختلف آن همزمان غروب نمی کند.

محمود پنداشت که جهانگرد او را دست انداخته است، لذا فرمان به قتلش داد، بیرونی جانِ جهانگرد را نجات داد، بدین توضیح که به محمود فهماند که خورشید نیمشب در منطقه ی قطب شمال برابر است با تابستان ما و در منطقه ی قطب جنوب زمستان ما. “تاریخ هندِ” بیرونی بزرگترین اثر تحقیقی ی ادبی ی قرون وسطی است. او کرویت زمین را مسلم دانست و محور تمایل بین خط استوا و مدار چرخش خورشید و زمین را با دقتی حیرت انگیز اندازه گرفت. او نظریه نیروی جاذبه را بیان کرد و توضیح داد که تمام پدیده های شناخته شده ی نجومی را بر این اساس که زمین هر روز یک بار بر گِردِ خود و هر سال یک بار بر گرد خورشید می گردد، می توان اندازه گرفت.

همان گونه که بیرونی را می توان بزرگترین دانشمند قرون وسطی دانست، “رازی” را که در حدود سال ۲۲۰ هجری متولد شد می توان بزرگترین پزشک قرون وسطی به شمار آورد. تصویر او در مدرسه ی پزشکی ی پاریس در کنار تصویر “ابن سینا” که اروپاییان او را “اوه سینا” (۲۴) می نامند آویخته است، و رازی حقا شایستگی ی آن را دارد که تصویرش در کنار ابن سینا، که شهرتش از او سر می زند، قرار گیرد.

ابن سینا که به سال ۳۸۰ هجری در “بخارا” زاده شد، سرآمد فیلسوفان قرون وسطی محسوب است. او در خیوه، گرگان، همدان و اصفهان زیست. کتاب “قانون” او در طب به زبان لاتین ترجمه شد و جایگزین کتابهای رازی و “گالن” (۲۵) گردید. کتاب قانون سینا تا قرن هفدهم میلادی در دانشگاههای “مون پلیه” (۲۶) و “لاون” (۲۷) تدریس شد. کتابخانه ی “اّستور” (۲۸) در نیویورک یک جلد کتاب قانون قیمتی ی سی صد ساله دارد، به من اجازه دادند که آن را مطالعه کنم اما به زحمت توانستم آن را از قفسه ی کتاب به روی میز مطالعه حمل کنم، این کتاب دارای هزار صفحه ی دو ستونی است به همان ابعاد قران کریم. دیگر از کتاب “شفا” ی ابن سینا در ۱۸ جلد صحبت نمی کنم که در وسعت حجمش حتا کتاب قانون کوچک می نماید، شفا در حقیقت یک دانشنامه (این سیکلو پی دیا) ی تک مّرده (۲۹) از علم، فلسفه و الهیات است، و مهم ترین محصول متفکرانه (این تلک چوال) (۳۰) ی آدمی در سراسر تاریخ قرون وسطی. “راجر بیکن” (۳۱) ابن سینا را بزرگترین فیلسوف بعد از ارسطو می شناسد و “توماس اکیناس” (۳۲) او را همتای افلاطون می داند.

محتملا به استثنای ژاپن، هیچ ملتی را نمی شناسم که به اندازه ی ایران شاعر داشته باشد. شاعر محبوب دربار هارون رشید یک ایرانی ی پُر سرو صدا بود به نام “ابو نواس”. شاهنامه فردوسی یکی از عظیم ترین آثار ادبی جهان است، هیچ معادلِ دیگری به این همه زیبایی و نفاست و نقش و نگار صورت نبسته و زینت بخش کلکسیونهای شخصی و موزه های جهان نشده است.

تا این جا من فقط از ایرانِ قبل از سلسله ی سلجوق صحبت کردم، نه از جلال و شکوه تخت جمشید (پرسه پولیس) گفتم، نه از معماری ی پُر صلابتش، نقشهای برجسته ی پُر شمارش، نه از حجاریهایش که از زمان داریوش اول تا شاپور دوم به جا مانده، و نه یادی کردم از خرابی هایی که بر اثر هجوم ترکها، مغولها و تاتارها بر آثار هنری ی دوره ی عباسیان وارد شده، با این حال “مقدسی” و سایر جهانگردان، مساجد نیشابور و ترشیز را هم آوردِ مسجد “اُمیّه” دمشق دانسته اند. شما با فاتحان سلجوق همان کردید که با فاتحان عرب، آنان را از سلحشوران جنگ جو تبدیل کردید به هنرمندان صلح جو، به گفته ی آرتور پوپ معماری ی سلجوقی “نمادی است از روح انسانی”.
سلیقه ی زیبا پسند ایرانی در خلق فرمهای تزیینی، توام با ذائقه ی ترکهای سلجوق در کاربرد نمادهای قهرمانی، در آثار معماری ی مرو و همدان و قزوین و اصفهان، همزمان و هم آورد با معماری ی گوتیک (۳۳) فرانسه، به گُل نشست. نقش بندیهای معماری ی گوتیک در ستونها، طاقها، قوسها و گنبدها جا افتاد و در شاهکارهای معماری ی عهد سلجوق به وحدت و کمال دست یافت.

در همین عهد است که کاشی کاری یک هنر عمده شد، سازه های هنری در کالبد کوزه گری و سفالگری رُخ نمود، نماهای صدها مسجد در ری و کاشان و سایر شهرهای ایران مانند تبریز و سلطان آباد و دامغان و نیشابور به زیور رنگ و جلا و شیشه براق شد، دیوارها و کفها به فرشهایی مزین شد که نظیرشان حتا امروز بافته نمی شود. در ستایشِ زیبایی ی این فرشها یک نقاش امریکایی به نام “جان سینگر سرجنت” (۳۴) نوشت: “تمام نقاشیهای عهد رُنسانس ایتالیا به یک قالی ی ایرانی نمی ارزد”.

مشهورترین شاعر شما، عمر خیام، در همین عهد پدید آمد، البته خیام در درجه ی نخست یک دانشمند بود، نوشتن رباعی برای همچو ریاضی دان و منجمی تنها یک سرگرمی به شمار می رفت، عشقِ او را به شراب خیلی جدی نگیرید، تقویم تدوینی ی او که رفورمی در گاهشماری ی ایران به وجود آورد از تقویم گرگوری اروپایی دقیق تر است، تقویم اروپایی در هر ۳۳۳۰ سال یک روز خطا می کند، تقویم خیامی در هر ۳۷۷۰ سال یک روز. متاسفم که (در این سفر) به زیارت مزار او در نیشابور نایل نخواهم شد، و بخت دیدار از غنای هنری مشهد، شهرِ نظامی خالق لیلی و مجنون در نزدیکیهای تفلیس، و دکّه ی عطر فروشی ی عطار در نیشابور را نخواهم داشت. خوشبختانه شیراز را خواهم دید و به سعدی و حافظ سپاسی دوباره خواهم گفت.

مغولها آمدند و به این کشور پُرشکوه دست یافتند، اما ویرانش گذاشتند، قناتهایی را که خاک شما را آبیاری می کرد، و کتابخانه هایی را که روان شما را سیراب می نمود خراب کردند. در عوض شما آنان را نیز به عشاق زیبایی و خلاقان هنر تبدیل کردید. تبریز بر سر راه تجارت بین سرزمینهای مغول و شهرهای خاوری تا شهرهای دریای سیاه به عزت و ثروت رسید، چه بسا که این مغولها بودند که هنر نقاشی ی چین را از طریق این مسیر به تبریز آوردند، و تبریز این هنر را در سال ۱۲۹۴ میلادی برای چاپ اسکناس به کار گرفت. گمان نمی کنم نیازی بدان باشد که من در این جا از برپایی مساجد بزرگ و فروریختن آنها، از دانشگاهی که در اوایل قرن چهاردهم میلادی در نزدیکیهای تبریز به همت وزیر اعظم “خواجه رشیدالدین” بنیان گرفت (و نظایر اینها صحبت کنم). این وزیر در همین باب نوشت:”خدمتی بالاتر از آن نیست که علم و دانش ترغیب شود و به دانش پژوهان فرصت داده شود تا با خیال راحت و بدون تشویش از فقر به کار پردازند”، خواجه رشیدالدین و “خواجه نظام الملک” دو وزیر شهیر عالم اسلام بودند.

من در موزه ی ایران باستان که از اهمیت خاص برخوردار است، با کار دیگر خواجه رشیدالدین به عنوان یک مورخ آشنا شدم، با کمال تاسف باید بگویم که در قرن حاضر تولید کتابی به این نفاست و کمال ممکن نیست. یک آدم با انصاف باید دمار مغولان را به خاطر تعالی ی هنرتذهیب در ظل فرمانروایی آنان ببخشد. حوصله ی توام با کلکِ ظریف و نازک اندیش، در این دوران کتابهایی آفرید که دنیا هرگز به خود ندیده است. این هنرمندان از فن نقاشی آگاهی داشتند اما آن را برای روزی به کار نمی بردند، مقایسه بهترین کتابهای چاپی ی امروزی ی جهان در برابر شاهکارهای مذهّب ایران و آسیای میانه در عهد مغول، مثل نهادن اتومبیل فورد است در مقابل معبد “پارتنونِ” (۳۵) آتن. چه خوش گفت یک شاعر ایرانی که “هزار خیال نمی تواند با لذتی که از یک بیت خوش آهنگِ خوش تراش نصیب می شود برابری کند”، نمی دانم که در این بیت کدام یک، درونمایه ی متن یا نقشِ سطح، دلکش تر است، فقط این را می دانم که در هنر خطاطی فقط چینیها و ژاپنیها با شما برابری توانند کرد. به ذائقه ی ناپخته ی من، خط نویسی هایی که به صورت برچسب بر اشیای زیر خاکی ی موزه (ایران باستان) قرار گرفته از درخشان ترین اشیایی هستند که در آن جا به چشم می خورد.

پذیرفته نیست که من این چنین بی پروا، مرتبا از یک قله از تاریخ فرهنگ شما به قله ی دیگر بپرّم. مرا ببخشید که صحبتم به درازا کشید، اما چه کنم که عاشق شعر شما، هنر شما، رفتار شما و روح شما هستم؛ امیدوارم زمان به من اجازه دهد که به مطالعه ی دقیق تر دست آوردهای شما بپردازم و در تاریخ خود سزاوارانه از آنها یاد کنم. من کاری خواهم کرد که هیچ مورخ مسیحی از این پیش نکرده است؛ و آن این که در بخش قرون وسطی حدودا یک سوم کتابم را به فرهنگ اسلامی اختصاص خواهم داد، خوانندگان مسیحی ی کتاب من، از درازای بحثم در رابطه با اسلام قرون وسطی و محققین اسلامی رنجه خواهند شد و شجاعت تبهکارانه ام را نخواهند بخشید!

به ندرت جامعه ای را می توان یافت که در بُعد زمانی ی مشابه این همه چهره های درخشان را در کار حکومت، تعلیم و تربیت، ادبیات، فلسفه، جغرافی، تاریخ، ریاضیات، نجوم، شیمی، طب و الهیات، طی چهار قرن ـ بین هارون رشید و “ابن رُس” (۳۶) ـ فیلسوف عرب زاده ی کوردوبا، اسپانیا ـ در خود دیده باشد. به یک تعبیر، این شکوفایی و درخشش فرهنگی حاصل برآمدن ی خاور نزدیک از زیر سلطه ی یونانیان بوده است، این خودشناسی نه تنها ایران را به زمان داریوش برگرداند، بلکه کلیمیان را به زمان سلیمان، سوریان را به زمان آشوربانیپال، بابلیان را به زمان حمورابی، آکادها را به زمان سارگون و سومریها را به زمان پادشاهان بی نامشان. بنا بر این تاریخ،علی رغم تکانه ها، بیماریهای همه گیر، مهاجرتهای ناگهانی و جنگهای فاجعه آمیز، خود را تکرار خواهد کرد، روند اصلی ی تمدن گم نخواهد شد، برخی از فرهنگهای جوان تر آن را می قاپد، تغییر شکل می دهد، از تقلید به نوزایی می برد تا نیروی جوان و روح تازه پا به میدان نهد.

همان گونه که بنی آدم اعضای یک دیگرند، و شهروندانِ بخشی از یک ایالت (جهان) متحد، تمدنها نیز واحدهایی از یک کُل هستند به نام تاریخ، و مراحلی از حیات بشریت. بنا بر این، محقق کسی است که هر چند به ظاهر به زادگاهش مهر می ورزد، اما در عین حال خود را شهروند یک قلمروی نامحدود می داند و به تفکر جهان شمول تعلق دارد. اگر تمایلات سیاسی یا نژادی را به مطالعاتش راه دهد دیگر سزاوار نام محقق نیست، و بدین روست که محقق در برابرهر ملتی که مشعل تمدن را به دوش کشیده و میراث مدنی اش را غنا بخشیده سرِ تعظیم فرود می آورد، همان گونه که من در برابر شما!

اَعلامِ متن

(۱) William James Durant
(۲) Ariel
(۳) The Story of Civilization
(۴) Declaration of Interdependence
(۵) Civil Rights Movements
(۶) Pulitzer Prize
(۷) The Presidential Medal of Freedom
(۸) Persia in the History of Civilization
(۹) Iran America Society, Tehran
(۱۰) Bulletin of the Asia Institute
(۱۱) Arthur Opham Pope
(۱۲) A Survey of Persian Art
(۱۳) Gay Gluck
(۱۴) Mazda Publishers, Inc
(۱۵) Persian Heritage Quarterly
(۱۶) Aryana Vaieho
(۱۷) Marathon
(۱۸) Salamis
(۱۹) Byzantine
(۲۰) George Sarton
(۲۱) David Smith
(۲۲) Leonardo
(۲۳) Leibnitz
(۲۴) Avicenna
(۲۵) Galen
(۲۶) Montpellier
(۲۷) Louvain
(۲۸) Astor Library
(۲۹) One Man Encyclopedia
(۳۰) Intellectual
(۳۱) Roger Bacon
(۳۲) Thomas Aquinas
(۳۳) Gothic
(۳۴) John Singer Sargent
(۳۵) Parthenon
(۳۶) Averoes

Tags

 

0 Comments

You can be the first one to leave a comment.

Leave a Comment