آشفتگیهای سیاسی-اجتماعی- اقتصادی و عقیدتی رو بتزاید است. دین و اعتقادات مذهبی که روزی آرامبخش انسان بود اکنون دستآویز قدرت طلبی و تعصب و تحجر فکری و گرایش بیسابقه به واپس گرائی گشته است. اگر با نگاهی واقع بینانه به این آشفتگی‌ها بنگریم ناگزیر از آنیم که به ساختار و وضعیت خانواده، به معنای خشت اولیه و زیربنای جامعه و فرهنگ امروزی بپردازیم. زیرا به خوبی می‌بینیم که همه از درهم ریختگی‌ها از خانواده، از محلی که هر فرد در آن پرورش می‌یابد و آموخته‌هایش را به مناسبات و روابط اجتماعی منتقل می‌کند، نشأه می‌گیرید. و پاسخ تمامی پرسش‌های اجتماعی، سیاسی، تربیتی و انسانی را می‌توان در خانواده یافت. اگر انسان امروز در پی دمکراسی و آزادی است مگر غیر از اینست که افراد انسانی عوامل تحقق آزادی و دمکراسی هستند؟ مگر غیر از اینست که عدالت، انصاف، مراعات حقوق دیگران، دمکراسی و احساس مسئولیت، راستی، درستی، دلیری و کلیه خصائل انسانی را که فرد نسبت به جامعه روا می‌دارد، از خانواده می‌آموزد؟ بنابراین همچنانکه سستی بنیان خانواده منجر به پریشانی جامعه می‌گردد، سلامت و صلابت خانواده و فرزندانی که در آن ببار می‌آیند نیز مایه استحکام و قرار و سکون جامعه خواهد بود. زیرا فرد بنا به نگرش وتعریفی که از خانواده، تشکیل آن، مبانی ازدواج، و دیگر عناصر تشکیل دهندۀ خانواده دارد، با اعضاء خانواده خود ارتباط برقرار می‌کند و همین شیوۀ ارتباطی مبنای اصولی است که فرزند، یعنی عضو و سازندۀ جامعه در آن پرورش می‌یابد، و البته که آن آموخته‌ها نه تنها به روابط اجتماعی کشیده می‌شود بلکه مبنای تشکل فرهنگ، یا روح حاکم برجامعه می‌شود که هم ابعاد گوناگون جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد و هم اینکه در‌‌نهایت اثرات آن دوباره به اعضاء خانواده‌ای که در آنجامعه شکل می‌گیرد منتقل می‌شود. باینترتیب از آنرو که خانواده حلقۀ ارتباطی بین فرد و جامعه از یکطرف و محمل تبادل فرهنگ اجتماعی به خانواده و ارزشهای خانوادگی از اعضاء آن به جامعه است؛ هرآنچه بر خانواده وارد می‌شود، مسئول ِ طیف وسیعی از ویژگیهای جامعه و فرد از نظر زمانی (در طول تاریخ) و از نظر مکانی (بوسعت عالم انسانی) خواهد بود. پس با در درست گرفتن عنان خانواده در حقیقت عنان بنیانگذاری هر گونه نگرشی را در جامعه و فرد به دست گرفته‌ایم و توان ایجاد هرگونه تحول بنیادی را در هردوی آن‌ها خواهیم داشت.
ماهیت خانواده
خانواده مؤسسه‌ای است روحانی- اجتماعی که از یکطرف کلیه ابعاد فردی و انسانی را دربرمیگیرد و از طرف دیگر پایه‌های بنیادین جامعه براساس آن ساخته می‌شود. تشکیل خانواده از یکطرف براساس عقد ِ پیمان و تعهد اخلاقی، وجدانی و روحانی دو نفر به یکدیگر است که ضامن اجرای آن عشق، محبت، احترام، احساس مسئولیت، وحدت نظر و حرمت به یکدیگر است، تا فضائی امن و گرم برای رشد فرزندان را ایجاد کند؛ و از طرف دیگر قرار دادی اجتماعی، حقوقی وقانونی است که بین دو نفر منعقد می‌شود و پی ِ انسجام و انتظام اجتماعی در آن ریخته می‌شود تا آنجا که می‌تواند مانع از هم گسیختگی و آشفتگیهای اجتماعی باشد. نوع ازدواج، هدف ازدواج، کیفیت ازدواج، انتخاب و ازدواج، شرایط ازدواج، تداوم ازدواج و طلاق و تلاشی خانواده و علل از هم گسیختگی ازدواج که می‌تواند منشاء بسیاری از آسیبهای اجتماعی، فرهنگی و انسانی باشد، وپیآمدهای فرهنگی و اجتماعی ناشی از این تلاشی موضوعی است که در بحث خانواده و جامعه نقطۀ تمرکز ِ تبادل نظر و فکرما خواهد بود.

خانواده و جامعه
خانواده حلقه‌ای است بین جامعه وکلیه ابعاد آن، و هرفرد که بعنوان عضوی از خانواده درآن‌زاده می‌شود، رشد می‌کند و به تدریج در ارتباط هرچه بیشتر و بیشتر با جامعه قرار می‌گیرد خود حلقۀ ارتباطی است بین فرد و جامعه. بعبارت دیگر خانواده یک نقش دوسویه در ارتباط بین فرد و جامعه بازی می‌کند. از یک سو والدین، یعنی اعضاء خانواده که عاملین تولید تک تک سلولهای جامعۀ به مثابه ِ بدن ِ یک انسان هستند در ارتباطات متقابل با دیگر اعضاء یا فرزندان، کلیۀ ارزشهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، تربیتی، سیاسی، اخلاقی و مذهبی موجود در ساختار اجتماعی را به آنان منتقل می‌کنند؛ از سوی دیگر در فرآیند پرورشی خویش به فرزندانشان و همچنان در ارتباط متقابل با دیگر اعضاء باور‌ها و استانداردهای شخصی و آموخته‌های خود از والدین و تجربیات پیشین را به فرزندان انتقال می‌دهند و فرزندان بار‌ها و یافته‌های آموخته شده از والدین را به جامعه و فرهنگ آن انتقال می‌دهند. در این میان فرزندان نیز به محض ورود به جامعه عامل انتقال ارزش‌ها از خانه به جامعه و از جامعه به خانواده هستند. بعبارت دیگر ارتباط و کنش متقابل بین جامعه و خانواده به اشکال ذیل صورت می‌گیرد

انتقال ارزش‌ها از جامعه به فرزندان و دیگر اعضاء بوسیله والدین
انتقال ارزش‌ها از والدین به جامعه از طریق آموزش فرزندانی که در آینده اعضاء‌‌ همان جامعه خواهند شد
انتقال ارزشهای اجتماعی از طریق نوجوانان به خانواده
بنابراین می‌بینیم که حلقۀ فرد، خانواده و جامعه مانند چرخ دنده‌های یک ساعت در یکدیگر ادغام شده که هرگونه حرکتی در یکی از چرخ دنده‌ها در دیگران اثر می‌گذارد و اینجا خانواده نقش چرخ دندۀ میانی بین فرد و جامعه را بازی می‌کند. به همین لحاظ هرآنچه با انسان سروکار دارد با خانواده نیز مرتبط می‌شود و هر زاویه نگاهی به جامعه نیز می‌تواند جایگاهی برای نظر به خانواده از ابعاد گوناگونش باشد. خانواده را از سه دیدگاه روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و سیستمی می‌توان مدِّ نظر قرار داد.

خانواده ازدیدگاه روان‌شناختی
شاید بتوان در یک نگرش بسیار کلی علم روان‌شناسی را به شناخت انسان و تبلور ابعاد گوناگون هستی‌اش در رفتار تعریف کرد. مسیر و خط اصلی و انکارناپذیری که دراین علم وجود دارد اینست که رفتار و اعمال ِ انسان به هر طریق متأثر از دو بُعد ارث و محیط است که هردو خانواده را در برمی گیرد. بنابراین خانواده بعنوان محملی که ویژگیهای ارثی، ژنتیکی را از یکطرف و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی را در اولین محیط اجتماعی و کوچک‌ترین جامعه‌ای که کودک پای در آن می‌نهند، از طرف دیگر به او منتقل می‌کند. بعبارت دیگر اگر براین تعریف در روان‌شناسی تکیه کنیم که یکی از معانی رشد «اجتماعی شدن» است، کودک اولین تجربه از اجتماعی شدن و روابط اجتماعی را در عرصه خانواده می‌آموزد و تمرین می‌کند و رفتارهای اجتماعی نهادینه شده از طریق خانواده را در جامعه بزرگ‌تر بکار می‌گیرد. از جهت دیگر رفتار هر انسانی در ارتباط با دیگران شکل می‌گیرد وخصائل و آموخته‌های هر انسانی چه از جامعه، چه از ژن، یا والدین در خانواده منعکس می‌شود. و ویژگیهای دیگر اعضاء در رفتار و اعمال او تأثیر دارد. چنانکه روابط زن و شوهر بعنوان اعضای خانواده نمی‌تواند مستقل از روابط اجتماعی و تأثر آنان از جامعه یا والدینشان باشد. ازاین دیدگاه خانواده عامل اصلی تشکیل ساختار روانی افراد، الگوهای رفتاری در چهار حوزۀ ارتباطی ِ فرد با خود، دیگران، طبیعت و ماوراءالطبیعه است. خانواده بستر ِ رشد، پرورش و اجتماعی شدن فرد و عرصه تبادل رفتارهای هریک اعضاء، تثبیت الگوهای رفتاری در اعضاء، یا تغییر رفتارهای نهادینه شده‌ای است که روان‌شناسی سعی در شناخت کمّ و کیف آن دارد.

خانواده ازدیدگاه جامعه‌شناختی
شاید بتوان گفت که جامعه‌شناسی خانواده را بعنوان یک جامعه کوچک می‌شناسد که همۀ ابعادی که بر جامعه اثر می‌گذارد از روابط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی گرفته تا شخصیت و خصلتهای تک تک اعضاء، قابل تعمیم به خانواده نیز هست. خانواده جامعه کوچکی است که سیستم اقتصادی دارد، سیستم قانونگذاری دارد، فرهنگ خاص خود را دارد، سیاست و گردانندگی آن می‌تواند از خانواده‌های دیگر متفاوت باشد، تمرکز وتوزیع قدرت می‌تواند اشکل گوناگونی درهر خانواده داشته باشد. هرخانواده‌ای برای خود هدفی متمایز از دیگر خانواده‌ها دارد، و خلاصه هرآنچه که می‌تواند در علم جامعه‌شناسی بعنوان شناخت جامعه مطرح باشد در سطح خانواده نیز قابل بررسی و تمعن است.

نگرشی سیستمی به خانواده
نگرش سیستمی خانواده را مانند هر پدیدۀ دیگری در عالم هستی یک سیستم طبیعی، نه مکانیسی می‌بیند. سیستم مجموعه‌ای از اجزایش است که با یکدیگر ارتباط متقابل دارند و متوجه به یک هدف هستند. اروین لازلو یکی از بزرگ‌ترین تبیین کنندگان نظریه سیستمی، برای سیمستهای طبیعی چهار ویژگی ذیل را برمی شمارد که خانواده نیز بعنوان یک سیستم مشمول این ویژگیهاست:

سیستمهای طبیعی حیات دارند و زنده هستند در حالیکه سیستمهای مکانیستی حیات ندارند مانند یک گیاه (سیستم طبیعی) و یک اتوموبیل (سیستم مکانیسی)
سیستم‌های طبیعی رشد می‌کنند در حالیکه سیستم‌های مکانیسی قدرت رشد ندارند
سیستم‌های طبیعی در مقابل محرکهای محیطی عکس العمل نشان می‌دهند در حالیکه سیستمهای مکانیستی نسبت به محرکهای محیطی عکس العمل ندارند (یک معنای زنده بودن همین است)
بنابرتوصیف اروین لازلو از سیستم‌ها، فرد، خانواده وجامعه هریک به نوبۀ خود یک سیستم است که از ویژگیهای سیستم هم برخوردار است و مانند آن عمل می‌کند. باین ترتیب، اعضاء خانواده اعم از والدین و فرزندان و حتی در خانوادۀ گسترده دیگر خویشاوندان، هریک درارتباط متقابل با یکدیگر قرار دارند و این اعضاء و روابط بین آنان متوجه به هدف مشترکی است که خانواده برای خود قرار می‌دهد. چه بسا بنیان این هدف مشترک از‌‌ همان زمان ازدواج بین دونفر که قصد تشکیل خانواده، رشد آن، تولید نسل و غیره را دارند، نهاده می‌شود.
باینترتیب با نگرش سیستمی خانواده مانند یک موجود زنده عمل می‌کند که همچون یک سیستم طبیعی خودانگیخته است، رشد دارد، و نسبت به تحریکات محیطی و درون سیستمی واکنش نشان می‌دهد

خانواده در گذر از تاریخ
خانواده در طی تاریخ از مراحل گوناگونی گذشته است و اشکال و انواع گوناگونی به خود گرفته است. که تحولات آن از دیدگاه ِ تاریخی و انواع ِ آن از نظرگاههای ِ جامعه‌شناختی و روان‌شناختی قابل بررسی است. از دیدگاه تاریخ اجتماعی خانواده از مراحلی چون دورانهای انسان ِ شکارچی، کشاورزی، صنعتی گذشته است و هم اکنون گریبانگیر با بحرانهای عصر ارتباطات است. در هردوران از ویژگیهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن دوران تأثیر گرفته وبگونه‌ای متحول شده است. البته در این گذرگاه تأثیر سیستمهای فکری، اجتماعی، تربیتی، روانی و سیاسی برخانواده، نگرشهای جمع گرائی و فرد گرائی برجامعه، دیدگاههای روان‌شناسی مانند مکاتبی چون رفتارگرائی یا مکتب روانکاوی فروید، یا اثر مکاتب فلسفی و جامعه‌شناختی را بر خانواده را نمی‌توان نادیده گرفت که هریک ساختار خانواده را به نوعی تحت تأثیر قرار داده‌اند تا بدانجا که اثرات این ویژگی‌ها در جامعه نمایان است. براساس کتاب دکتر نادر سعیدی دربارۀ خانواده، در دنیای متأخر غرب سه مکتب مهم اجتماعی، فلسفی و سیاسی افراطی که دارای نفوذ و تأثیر زیادی می‌باشند علیه خانواده هجوم کرده‌اند. این سه مکتب مارکسیسم، آزادی گرائی جنسی و فمینیسم افراطی می‌باشند. خلاصه‌ای از نوشتار ایشان در این باره چنین است. اصل مطالب با ذکر مأخذ در مشروح این مقال خواهد آمد که در اختیار خوانندگان قرار خواهد گرفت.

مارکسیسم و نقد خانواده
از مهم‌ترین و پرنفوذ‌ترین حملات علیه خانواده و ازدواج نظریۀ مارکس (Marx) و انگلس (Engels) است. بر طبق نظریۀ انگلس جوامع انسان ابتدا حالت زن سالاری داشته و ازدواج‌ها ازدواج گروهی و مشترک بوده است. درچنین مرحله‌ای از جامعه مالکیت خصوصی وجود نداشت و به همراه آن خانواده نیز معنی نداشت. اما بتدریج با افزایش ثروت و اموال مردان علیه این نظام طغیان کردند و کنترل اموال را دردست خود گرفتند. علت اینکه مرد سالاری بوجود آمد این بود که بنظر انگلس مردان می‌خواستند که ثروت ایشان در نسل خودشان باقی بماند و برای این کار لازم بود که مطمئن شوند که چه کسانی فرزندان راستین آن‌ها هستند. برای همین منظور مردان تک همسری را بوجود آوردند تا آنکه زنان جز با همسر خود رابطۀ جنسی نداشته و لذا نسل هر مردی کاملا ً مشخص باشد. اما چون این تک همسری عملا ً فقط برای زنان بود و نه مردان، زنان مقهور مردان شدندو مردان مالکیت ابزارهای تولید قدرت اقتصادی را در دست گرفتند و لذا زنان برده وکالای ایشان شدند. از نظر مارکس و انگلس خانادهو ازدواج‌‌ همان مفهوم مالکیت خصوصی در حیطۀ روابط جنسی است. برخی از نویسندگان مارکسیست تأکید کرده‌اند که تربیت کودکان بطور خصوصی و نه دسته جمعی باعث رشد خودپرستی و عدم حس تعاون و دگردوستی در ایشان می‌گردد. بالآخره باید به یک نکته دیگر هم اشاره کنیم و آن نظریه‌ای در جامعه‌شناسی خانواده است که از مدل مارکسیسم متأثر بوده و می‌گوید که ازدواج به معنی مالکیت جنسی و عاطفی است. کالینز (Collins) که از جامعه‌شناسان معاصر امریکائی است همین مفهوم را مؤکد می‌سازد. برای مروری بربحث‌ها و توجه به نظریات متداول دیگری که این نظریه را باطل می‌توان به مشروح این مقال رجوع نمود.

آزادی گرائی جنسی و حمله علیه خانواده
«در چند قرن گذشته شکل‌های گوناگون از آزادی مطلق جنسی توسط برخی نویسندگان دفاع شده است. این امر در قرن بیستم قدرت و رواج بیشتری یافته است. جامعۀ جدید غرب نسبت به جنسیت و ارتباط جنسی وسواسی بیمارگونه دارد. عصر جدید عصر نسبیت گرائی اخلاقی، رواج انحرافات گوناگون جنسی و اشباع شدن رسانه‌های گروهی از نمایش جنسی و خشونت می‌باشد. افزایش وحشتناک نمایش برهنگی تجارتی خصوصا ً ارائه توهین آمیز زنان به عنوان کالای جنسی از مظاهر این وسواس است. در واقع دفاع مبتذل از آزادی جنسی و از میان بردن قباحت هرگونه انحرات اخلاقی هم اکنون در بسیاری از رسانه گروهی شایع است. دفاع از آزادی جنسی در بسیاری مواقع با دفاع از ارزشهای قابل احترامی نظیر آزادی، هنر، خلاقیت و خود‌شناسی همراه است. مهم‌تر از این‌ها استفاده از سمبلهای وحدت و اتحاد وعشق و اشتراک در توجیه آزادی مطلق جنسی است. باید توجه داشت که دفاع از آزادی جنسی توسط گروههای مختلف با دیدگاههای گوناگون عملی شده است. فی المثل دیویس معتقد است که هرچه که می‌توان باید انجام داد تا توهم این مقولات و طبقه بندی‌ها از میان برود. به همین علت می‌گوید که هرکاری که افراد را شوکه کرده و آن‌ها را از حال عادی خود دربیاورد باید انجام شود. نویسندۀ مزبور از نظریات مختلف اجتماعی و فلسفی استفاده می‌کند تا آنکه استدلال کند که آزادی راستین موقعی متحقق است که به وحدت با همه چیز نائل شد و این امر مستلزم شکستن مرز‌ها و حدود و ثغور است. از همه مهم‌تر باید توهم هویت فردی را در هم ریخت تا آنکه هر موجودی خود را با همۀ هستی یکی نماید. گروه دیگری که ازآزادی جنسی دفاع می‌نمایند ارزش مطلق و بی‌چون و چرائی برای آنچه که طبیعی است یعنی برای طبیعت و قواعد آن قائل هستند و لذا به این جهت از آزادی جنسی طرفداری می‌کنند. نظریات زیگموند فروید روان‌شناس معروف دربارۀ رشد جنسی، نیروی جنسی بعنوان مهم‌ترین سائقۀ رفتارهای انسانی، توجه به اصل لذت، و اینکه عدم ارضاء نیازهای جنسی و لذت طلبی می‌تواند منجر به اختلالات گوناگون روانی شود نیزیکی از عوامل مهم دامن زننده به این شیوۀ نگرش بود.

فمینیسم افراطی و هجوم به خانواده
بسیاری از مکاتب فمینیسم با خانواده و ازدواج مخالفت خاصی ندارند بلکه با عدم تساوی زن ومرد مخالفند در واقع مکتب فمینیسم به اشکال مختلف واکنشی است علیه نظام مرد سالاری. اما برخی از نویسندگان مکتب فمینیسم رادیکال به کلی با خانواده و ازدواج مخالف بوده و عقایدی بسیار افراطی را بیان می‌نمایند که چهار بحث مهم آن نفی مادر شدن و مادر بودن، انتقاد از تقسیم کار در داخل خانواده، همسان کردن رابطۀ جنسی و خشونت بطوریکه در حد افراطی معتقدند تنها نوع رابطۀ جنسی باید رابطۀ زن با زن باشد، و بالأخره تأکید آنان بر ضرورت بازیابی کنترل جسم زن توسط خودش است چراکه براین باورند که در طی تاریخ مردان پیوسته کنترل جسم زنان را غصب کرده‌اند و اکنون باید زنان این کنترل را پس بگیرند.

انواع خانواده
با توجه به گذر خانواده از تحولات تاریخی و حملات و اثرات ِ این گرایشات بر اساس آن، خانواده انواع و اشکال گوناگونی از لحاظ روان‌شناختی و جامعه‌شناسی به خود گرفته است که جا دارد نظری کوتاه به آن بیاندازیم.

جامعه‌شناسی و انواع خانواده
تعریفِ جامعه‌شناختی ازخانواده بطور کلی اینکه دو نفر یا بیشتر افراد مرتبط که زیر یک سقف زندگی می‌کنند را خانواده می‌نامد، می‌توانیم خانواده‌ها را با توجه به ساخت آن‌ها و نسبت‌ها و وابستگی‌های میان اعضاء آن می‌توان به خانوادۀ بدون فرزند خودخواسته، خانوادۀ تک والدی، خانوادۀ هسته‌ای، خانوادۀ گسترده، خانوادۀ نو ترکیب، خانوادۀ دو هسته‌ای و خانوادۀ همجنس خواه یا همجنس گرا تقسیم کرد. از آنجا که رایج‌ترین نوع خانواده دردوران معاصر خانواده هسته‌ای است و ملاک ما برای طرح مسأله خانواده متمرکز براین نوع از خانواده است لهذا به توضیح بیشتری دربارۀ خانواده هسته‌ای از دیدگاههای مختلف می‌پردازیم.

خانوادۀ هسته‌ای از دید پارسونز خانواده‌ای است از لحاظ زندگی نومکان که دور از خانۀ والدین زن یا شوهر زندگی می‌کند و از لحاظ اقتصادی و پایگاه اجتماعی مستقل از خانواده‌های جهت یاب است و پایگاه اجتماعی خانواده تنها از طریق شغل شوهر که مستقل از روابط خویشاوندی به دست می‌آورد شکل می‌گیرد. او، این ساختار خانواده را از نظر کارکردگرایی ساختی بهترین شکل ممکن برای تنظیم کارکردهای خانواده می‌داند. خانوادۀ پارسونز نهادی است که بقایش وابسته به وظایف و کارکرد‌هایش است که همانا عبارتند از تنظیم رفتار جنسی، جایگزین کردن اعضای جامعه از نسلی به نسل دیگر، جامعه پذیر کردن افراد خانواده، مراقبت و نگه داری از فرزندان و دیگر اعضای خانواده، تعیین جایگاه اجتماعی و حمایت عاطفی اعضای خانواده.

دیدگاه جامعه‌شناختی سیستمی، دیدگاه دیگری بود که بعد‌تر تحت تأثیر الگوی کارکردگرایی ساختی پارسونز شکل گرفت و سعی داشت ساختار خانواده را بررسی کند. پیش فرض‌های اصلی این نظریه از این قرار بودند: اعضای خانواده با هم مرتبط‌اند؛ هر عضو خانواده بدون ملاحظۀ اعضای دیگر قابل فهم نیست؛ کارکرد خانواده با ملاحظه و درک همۀ اعضای خانواده ممکن است؛ ساختار و سازمان خانواده در تعیین رفتار اعضاء تعیین کنننده است؛ با تمرکز برکلیت خانواده هم می‌توان نظم و هم تغییر را فهمید.

خانوادۀ هسته‌ای بر اساس تبار، محل سکونت، نوع اقتدار و تعداد همسر، صورت‌ها و انواع مختلفی یافته است: انواع خانواده بر اساس تبار که تعیین می‌کند خانواده و مالکیت از کدام تبار می‌آید عبارتند از مادر تباری، پدر تباری، و همسان تبار. انواع خانواده بر اساس محل سکونت که مشخص می‌کند خانواه جدید کجا ساکن می‌شوند. عبارتند از مادر مکان، پدرمکانو نومکان. انواع خانواده بر اساس نوع اقتدار عبارتند از مادرسالار، پدر سالار و خانوادۀ مساوی گرا. بالاخره انواع خانواده از نظر تعداد همسر عبارتند از تک همسری که در آن تنها یک زن با یک مرد پیوند ازدواج می‌بندند و چند همسری که در آن یک نفر با چند نفر غیر هم جنس خود پیوند ازدواج می‌بندند و می‌تواند به دو صورت چند زنی یا چند شوهری باشد.

روان‌شناسی و انواع خانواده
اماخانواده از دیدگاه روان‌شناختی را در یک تقسیم بندی کلی می‌توان به دو گروه کار آمد و نا‌کارآمد تقسیم کرد. خانواده کار آمد به خانواده‌ای گفته می‌شود که خانواده‌ای با کارکرد سالم است که علاوه بر بقای خود در قالب یک نظام، موجب شکوفایی توان بالقوهٔ یکایک اعضای خود می‌شود؛ یعنی به آن‌ها اجازه می‌دهد با اعتماد و اطمینان در پی خودیابی و کاوشگری برآیند. نظام خانوادگی توانا قادر است میان نیازهای آن نظام در قالب یک واحد خانوادگی و علایق شخصی تمامی اعضای خود تعادل برقرار کند. همچنین در شرایط فشارآور زندگی و مراحل انتقالی چرخهٔ زندگی، انعطاف پذیری لازم را نشان دهد و با تغییر الگوهای رفتاری و تجدید ساختار خود به راه حل‌های مناسبی برای سازگاری با موقعیت جدید دست یابد. مشخصهٔ این گونه خانواده‌ها بدین ترتیب است: ساختار قدرت انعطاف پذیر با اقتدار مشارکتی؛ سیستم قواعد خانوادگی مشخص، ائتلاف والدینی قوی، مرزهای بین نسلی سالم و بی‌عیب، یک سبک دلبستگی؛ متمایزسازی اعضای خانواده که از طریق جدایی و نزدیکی توام مشخص می‌شوند؛ حفظ آرامش در برابر اختلاف و تردید؛ آزادی و روابط بی‌اختیار و خود به خود؛ احترام و توجه به حساسیت اختلاف و دنیای شخصی دیگران؛ میزان ناچیز سپر بلاسازی و مقصرسازی؛ روابط زناشویی قوی؛ اسطوره‌های خانوادگی هماهنگ با واقعیت؛ شوخ طبعی؛ محبت، مراقبت و امیدواری؛ هماهنگی با تعارض‌ها و نداشتن رنجش و کدورت مزمن.

خانواده‌های نا‌کارآمد انواع گوناگونی دارند که برحسب نوع کارکرد خانواده یا مشکلاتشان تقسیم بندی می‌شوند. به طور مثال یکی از این انواع خانواده‌ها، خانوادهٔ «آسیب دیده» است. این خانواده به واسطه مشکلات جسمانی و عقلانی مزمن، استفاده از مواد مخدر، مشکات حل و فصل نشده زناشویی، اعتیاد جنسی و فقدان رضایت جنسی، تقریباً تمام انرژی خود را از دست داده است. در نتیجه همهٔ اعضای خانواده احساس درماندگی و نومیدی می‌کنند، مشکلات تک تک اعضای خانواده به وخامت می‌گراید و توانایی سازگاری آن‌ها کاهش می‌یابد. در این خانواده عدم تعادل قدرت در روابط زن و شوهر به صورت قابل ملاحظه‌ای وجود دارد و این باعث می‌شود که کودک از والدی که معمولاً قدرت کمتری دارد حمایت کند.

خانواده و دیگر نهادهای اجتماعی
چنانچه اشاره شد خانواده خُرده سیستمی است که درنقش یکی از اعضاء سیستمی بزرگ‌تر به نام جامعه عمل می‌کند. آنچه که مسلم است این است که نهاد خانواده به عنوان یک مجموعۀ بسته عمل نمی‌کند و نمی‌تواند از منابع و نهادهای اجتماعی اطراف خود، تأثیر نبَرد یعنی حتماً تعامل‌ها وچالش‌هایی بین نهادهای اجتماعی و نهاد خانواده وجود دارد. بنابراین عملکرد و کنش‌های هریک از نهاد‌ها و اجزاء دیگر جامعه بر خانواده نه بعنوان یک نهاد بلکه به عنوان یک واحد اجتماعی تأثیر خواهد داشت. از مطالبی که در بخش پیشین طرح شد نیزاین نتیجه بر می‌آید که خانواده پیوسته تحت تأثیر تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی/اخلاقی، صنعتی و تکنولوژی و شیوه‌ها و رسانه‌های ارتباطی بوده است. پس مطالعه و شناخت خانواده در هر مقطع زمانی و مکانی بدون شناخت تأثیر و تأثر فیمابین آن با دیگر نهادهای اجتماعی نمی‌تواند‌شناختی واقع بینانه باشد. خانوادۀ غربی را بدون سیستم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آنجامعه نمی‌توان شناخت و بدون این شناخت نمی‌توان آنرا بسوی خانواده‌ای سالم رهنمون شد. همین حکم در مورد ِ خانوادۀ ایرانی نیز مصداق دارد. پس با توجه به هدف اصلی این مقال که تعریف خانواده، تشریح وضعیت کنونی آن، توصیف خانواده سالم و چگونگی دستیابی به آن است ناگزیریم که بر تأثیر دیگر نهادهای اجتماعی در خانواده مروری هرچند کلی داشته باشیم. نهادهای اجتماعی به عنوان ابزارهای پاسخگوئی به نیازهای مختلف اعضای جامعه، در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر و یا در کنش متقابل با هم می‌باشند. طبیعی است که نهاد قوی‌تر یا بزرگ‌تر به عنوان مرکز، تأثیر بیشتری بر روی نهاد یا نهاهای ضعیف‌تر و یا کوچک‌تر گذاشته، به این ترتیب جامعه را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد (هس، ۱۹۷۸). البته نهاد قوی‌تر نمی‌تواند برای همیشه بی‌توجه به خواسته‌های نهاد ضعیف‌تر باشد. در غیر این صورت، دیر یا زود قدرت ونفوذ اصلی خود را از دست خواهد داد. به عبارت دیگر، در صورت عدم توجه نهاد قوی‌تر، به خواسته‌های نهاد ضعیف‌تر، این نهاد روز به روز بیشتر تبدیل به بخش نهادی شونده شده، و در این راستا قدرت و نفوذ بیشتری پیدا کرده و در نتیجه، از نیروی بخش نهادی شده یا نهاد قوی‌تر کاسته شده و این نهاد کم کم به حاشیه کشانده خواهد شد (هس، ۱۹۷۸ به نقل از منادی ۱۳۸۵).

طبق اندیشۀ تحلیل نهادی، در این حالت رابطۀ نهادی شده و نهادی شونده به وجود می‌آید. یعنی حاکمیت (و یا والدین در جامعۀ کوچک خانواده) سعی در نهادینه کردن ارزش‌ها و خواسته‌های خود نزد افراد جامعه خواهند داشت. عده‌ای پذیرای این ارزش‌ها شده و در جهت مثبت یعنی خواست، حاکمیت، حرکت می‌کنند. عده‌ای هم بر اساس معیارهای خود به مخالفت با آن‌ها پرداخته، و نقش نهادی شونده را ایفا می‌کنند و علاوه بر طرد ارزش‌های نظام موجود، سعی بر معرفی و نهایتاً نهادینه کردن ارزش‌های خود دارند.

انسان تحت تأثیر خانواده می‌باشد و خانواده تا حدود زیادی متأثر از جامعه است و جامعه متأثر از فرهنگ و شیوۀ حکومت و سیاست حاکم بر جامعه می‌باشد. به عبارتی، انسان، خانواده و جامعه تا حدودی در یک راستا و در ارتباط با هم می‌باشند.

از سوی دیگر، همین انسان در مقطعی خاص – یعنی کودکی ونوجوانی- تحت تأثیر نهاد آموزش و پرورش قرار می‌گیرد. پر واضح است که امر آموزش و پرورش، تحت تأثیر سیاست گذاری‌های حاکمیت بر جامعه و فرهنگ جامعه می‌باشد.

همچنین این انسان و خانوادۀ دنیای امروز تحت تأثیر رسانه‌ها نیز می‌باشند. رسانه‌ها هم تقریباً در اکثر جوامع، از حاکمان جامعه فرمان می‌گیرند و دستگاه‌های اطلاع رسانی هر جامعه کم و بیش در دست حاکمان آن است.

سیاست جامعه و حاکمان، به پشتوانۀ ایدئولوژی‌ها و یا با توجه به دست آوردهای روشنفکران (هم در جهت مثبت و هم در جهت عکس نظریۀ آن‌ها)، جامعه را به سمت و سوی خاصی هدایت می‌کند. به این ترتیب، انسان در کنش متقابل با جامعه بوده و به صورت مستقیم یا غیر متسقیم تحت تأثیر خانواده، نظام آموزش و پرورش، رسانه‌های جمعی، آداب و رسوم، و ارزش‌ها و هنجار‌ها، یعنی تحت تأثیر فرهنگ جامعه قرار می‌گیرد. بنابراین، نهاد خانواده در ارتباط تنگاتنگ با دیگر نهادهای اجتماعی است.

سخن از تأثیرپذیری انسان از محیط‌های مختلف و نهاهای متفاوت است. مکانیسم این تأثیرپذیری چگونه است؟ پاسخ به این پرسش را می‌توان بر اساس واقعیات موجود جامعه که مشاهده می‌شوند ودر پرتو فرضیات مختلفی از قبیل نظریۀ کنش متقابل نمادی (می‌د، ۱۹۶۳) و نظریۀ پدیدار‌شناسی (برجه و لوکمان، ۱۹۸۶) بررسی کرد و توضیح داد.

در مرحلۀ اول، انسان وقتی در یک موقعیت قرار می‌گیرد که آن موقعیت دارای فرهنگ و ارزش خاصی بوده و واقعیات خاص ِ خود را دارد، بعد از ارتباطات مستمر با این محیط، در صورتی که آن موقعیت را نپسندد و با واقعیت‌های مطرح شدۀ آن موافق نباشد، مجبور به ترک آن محیط و با موقعیت می‌شود. اما اگر بماند و دوام بیاورد، به معنی آن است که آن موقعیت را قبول کرده است و قراردادی مکتوم با دیگر شرکت کنندگان آن محیط برسر ارزش‌ها و قوانین بسته است. این موقعیت، می‌تواند فرهنگ موجود خانواده باشد، انتخاب برنامه‌های تلویزیونی، برنامه‌های ویدئو و یا ماهواره باشد، و یا نهاد آموزش و پرورش و موقعیت‌های فرهنگی ممکن دیگر.

خانواده و تفاوتهای جنسی
بنابه تعریفی که از رایج‌ترین نوع خانواده،‌‌ همان خانواده‌ای که در این مقال موضوع بحث ماست بعمل آمده است خانواده متشکل از زن، مرد و فرزندان اعم از دختر یا پسر است. بنابراین یکی از عوامل مؤثر بر روابط حاکم بر خانواده مسأله جنسیت و ویژگیهای جنسی هر یک از اعضاء خانواده است. تفاوت زن و مرد را از دو لحاظ می‌توان منظور داشت، تفاوتهائی که از لحاظ ارثی/ فطری در زن و مرد وجود دارد، و تفاوتهائی که به سبب عوامل محیطی و شرایط پرورشی و آموزشی و اجتماعی پدید می‌آید. بدان معنی که وجود تفاوت در زن و مرد غیرقابل انکار است اما‌گاه منشاء این تفاوت‌ها تنوع در ابعاد زیستی روانی زن و مرد است و‌گاه این تفاوتهای به دلیل عوامل فرهنگی و اجتماعی در زن و مرد ایجاد می‌شود. خانواده خود، می‌تواند یکی از عناصر و عوامل پرورشی و فرهنگ زائی در تفاوت زن و مرد بشمارآید.
· تفاوتهای زیستی/روانی
· تفاوتهای محیطی

براساس تفاوتهای زن و مرد جایگاه و نقش آنان نیز در خانواده می‌تواند متفاوت باشد که به تبع آن الگوهای متفاوتی از خانواده پدید می‌آید.

الگوهائی خانوادگی را از لحاظ تعامل ارتباطی بین اعضاء خانواده به دسته‌های الگوی پذیرا و پویا، الگوی وابسته، الگوی سلطه گر، الگوی مقابله‌ای، الگوی کناره گیر، الگوی نامنسجم و غیره تقسیم می‌شوند.

همچنانکه یکی از ابعاد بسیار مهم در انسجام و انتظام هرجامعه و رشد و پویائی آن مسأله حق، مسئول و قانون است، موضوع حقوق بشر با حقوق خانواده نیز گره می‌خورد و نمی‌توان مسائل خانواده را بدون مواضیع حقوق بشر در نظر گرفت. از طرف دیگر پیآمدهای میزان تحقق حقوق بشر از جمله مرزهای آزادی، دمکراسی، توزیع قدرت، تساوی یا عدم تساوی حقوق زنان و مردان، حقوق کودک، کودک آزاری، درمان خشونتهای خانگی نسبت به زنان و کودکان که عواقب آن به جامعه سرایت می‌کند نیز موضوعات مربوط به جامعه ارتباطی تنگاتنگ دارد که در بررسی مسائل خانوادۀ امروز جائی برای نادیده انگاشتن این مواضیع نخواهد بود.

خانواده و حقوق بشر
بحث خانواده را نمی‌توان از مباحثات حقوق بشر متمایز ساخت. ریشه یابی و درمان‌شناسی مسائلی از قبیل خشونتهای خانگی، آزار کودکان، چند همسری، قتلهای ناموسی، سنین غیرقانوی ازدواج، آزادیهای فردی، و کلیه معضلاتی که امروزه در سراسر دنیا تحت عنوان کلی نقض حقوق بشر مطرح می‌شود، بدون توجه به ساختار خانواده نمی‌تواند مورد تعمق قرار گیرد.

خانواده ومسأله هویت
مسألۀ هویت فردی، انسانی، جنسی، اجتماعی، قومی، مذهبی، ملی، و کلیۀ لایه‌های هویتِ هرفرد در مراحل رشد او دربستر خانواده شکل می‌گیرد که در کنش متقابل با جامعه هردو سر ِ این طیف یعنی فرد و جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از این زاویه تفحص در مسائل خانواده بدون درک ِ مسأله هویت و لایه‌های آن نمی‌تواند یک بررسی جامع باشد.

وضعیت ِخانوادۀ امروزی
در بکارگیری کلیۀ ابعاد نظری و تئوری مربوط به خانواده در عمل بگونه‌ای که درپیشبرد ِ ابعاد فرهنگی ایران مؤثر افتد پیش از هرچیز لازم است به تشریح و تحلیل وضعیت کنونی خانواده در جهان و ایران پرداخت. خانواده‌ای که در معرض بمباردمان افکار، ارزش‌ها، اعتقادات، باور‌ها، تلاطمات اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و غیره است. آمار اجتماعی نشان می‌دهد که خانواده در معرض هجوم تندبادهای سهمیگین است. روند حاکم بر تحولات خانواده را می‌توان به شکلهای مختلف بررسی نمود. به عنوان مثال میزان طلاق شدیدا ً افزایش یافته است، میزان ازدواج کاهش یافته است، میزان تجرّد به همین علت بیشتر شده است، میزان خانواده‌های فاقد فرزند بیشتر شده است، خانواده‌های بدون پدر یا بدون مادر شدیدا ً رشد کرده است و خانواده‌های متشکل از افراد همجنس افزایش یافته است. اما شاید بتوان روح این تحولات را در سه روند پیاپی مشاهده کرد. بدین ترتیب که اولین تحول اساسی در جامعۀ غرب تفکیک و جدائی میان ازدواج و رابطۀ جنسی است. بدین سان که بخلاف گذشته رسما ً ازدواج ورابطۀ جنسی از یکدیگر جدا شده و دیگر تشفی جنسی و ارتباط جنسی مستلزم ازدواج و تشکیل خانواده نمی‌باشد. این امر بیش از همه در رواج رابطۀ جنسی قبل از ازدواج و نیز خارج از ازدواج آشکار است. یکی از نتایج وخیم این امر نه تنها افزایش میزان طلاق در میان بزرگسالان است بلکه افزایش وحشتناک میزان حاملگی در میان نوجوانان که در واقع خود کودکی بیش نیستند نیز محصول‌‌ همان روند جدید می‌باشد.
دومین روند حاکم بر جامعه غرب که بدنبال تجزّی تجربۀ جنسی و ازدواج متحقق گردید انفکاک حاملگی و بچه داری از ازدواج است. اما مطلب بسیار مهم این است که نه تنها دیگر رابطۀ جنسی مستلزم ازدواج نیست بلکه مادر شدن و بچه داری نیز از ازدواج جداشده است. این امر نه تنها محصول افزایش شدید میزان طلاق و جدائی است بلکه هرچه بیشتر به این علت است که زنان بدون آنکه ازدواج کرده باشند تصمیم به مادر شدن می‌گیرند و نتیجۀ این امر افزایش میزان خانواده بدون سرپرستی پدر، یعنی خانواده با سرپرستی زن مجرد می‌باشد. عواقب و پیآمدهای خانوادۀ تک والدی که مادر سرپرستی آنرا بعهده گرفته و پدر از زیر بار مسئولیت خانواده شانه خالی کرده است بقدری وسیع و عمیق است که تشریح آن در این مقال نمی‌گنجد و برای دریافت آن می‌توان به مشروح این نگاشته‌ها رجوع کرد. از پیآمدهای چنین روندی عدم احساس تعلق به خانواده و جامعه است و همین بس که یکی از نویسندگان بیان کرده است که در طول تاریخ بهترین عامل پیش بینی وقوع جنگ در جامعه درصد پسران و مردان جوان فاقد وابستگی اجتماعی است و یا اینکه در آمریکا اکثریت جنایات وخیم و خشونت آمیز توسط پسران و مردان جوان مابین ۱۵ تا ۳۰ ساله عملی می‌گردد.

سومین روندی که هم اکنون در مراحل اولیه آن بسر می‌بریم جدا شدن حاملگی و بچه داری از تجربۀ جنسی است. اکنون با تکیه هرچه بیشتر بر دانش علمی برخی از مادران خصوصا ً زنان همجنس گرا با لقاح مصنوعی مادر می‌شوند. بدین ترتیب بیگانه شدن ازدواج از تجربۀ جنسی و حاملگی و بچه داری از ازدواج و بچه داری از تجربۀ جنسی همگی متوجه یک جهت است و آن از هم گسیختگی هرچند بیشتر جوانب گوناگون زندگی خصوص و عاطفی و صمیمی وجود انسان است.

خانواده امروز ایرانی
خانواده در دنیای امروز دچار سرگردانی و تزلزل است. پیآمد‌ها و ردِّ پای این تزلزل را در آشفتگی‌ها و آسیبهای اجتماعی، افزایش میزان جرائم، خودبینی و خودخواهی انسان امروز، حتی در معقطعی بالاتردر مشکلات اقتصادی مانند فقرو فاقه، اجتماعی همچون افزایش پرخاشگریهای جمعی در قالب جنگ، تعصب و خودخواهی؛ و حتی درمعضلات سیاسی مانند عدم اطمینان بین گردانندگان جامعه و ملت یا بین مردم وبا مردم ودو ملت با یکدیگر را می‌توان مشاهده کرد که سر منشأ بسیار از منازعات و مخاطرات دنیای امروز شده است.. خانواده‌ای که بین اعضاء آن پیوستگی، وحدت و محبت نیست. و به درد‌ها و مصیبتهای گوناگون دچار است. وچنانچه اشاره شد در پی تسلط عقاید و افکارگوناگون که همه در مرحلۀ تجربه و آزمایش هستند به آوارگی و آشفتگی دچار است. خانوادۀ ایرانی نیز در کشاکش تعارضات و تناقضات ارزشهای آزادی مآبانه غربی از یکطرف و سنتهای پوسیدۀ مذهب نمائی گرفتار است. اعضاء برای رهائی از این مهلکه و حفظ منافع خود که مغایر با روح فداکاری و عشق حاکم برخانواده است‌گاه به ریاکاری متوسل می‌شوند،‌گاه به اعتیاد و فراموشی پناه می‌برند و‌گاه به سلطه جوئی پرخاشگری. نشانه‌های آن در خشونتهای خانگی، آزار کودکان، اعتیاد نوجوانان، فرار دختران از خانه، بی‌بندو باری در اموراخلاقی بنام آزادی و میل به سلطه جوئی و غفلت از ارزشهای انسانی کاملا ً بارز و نمایان است. چنین فضائی نیاز به طرح الگوئی سالم برای خانواده را بسیار ضروری می‌سازد و همین تلاشی است که بخش خانواده و جامعه هدف خویش قرار داده و سعی در تحقق اصول و مبانی آن در ابعاد مختلف دارد.

خانوادۀ سالم
بخش خانواده و جامعه با طرح گفتمان‌ها، تحقیقات و کنکاشهای گوناگون سعی دارد که الگوئی سالم از خانواده ارائه دهد که از یک سو پایگاهی برای تشکیل یک جامعه سالم گردد و از سوی دیگر جایگاهی برای پرورش افرادی سالم باشد. الگوئی که در تحقق روابط سالم بین اعضاء سالم، برای بار آوردن جامعه‌ای سالم براساس واقعیتهای عینی و علمی، نه براساس شعار‌ها و آرمانهای ذهنی ارائه شود و با طبیعت، ماهیت و شأن و مقام انسان و جامعه انسانی سازگاری و همخوانی داشته باشد. اصول ارتباطات در خانوادۀ سالم متکی برحرمت و عزّت شأن و مقام انسان است، زن و مرد هریک با توجه به ویژگیهای اخص خویش نیمۀ تکمیل کنندۀ دیگری خواهند بود، هدف از ازدواج و تشکیل خانواده اولین گامی است که هرانسان در ایجاد همبستگی و یگانگی نوع بشر برمیدارد، در خانوادۀ سالم هدف خانواده تحت اَشراف اهدافی انسانی است که منفعت بشریت و عالم انسانی را مطمح نظر دارد، نه فقط چارچوب خانواده را. بنابرآن خانواده گهواره‌ای می‌شود که حتی زن و شوهر و کلیه وابستگان به آن خانواده در کنار فرزندان عناصر انسانی مانند عشق، فداکاری، جهان بینی به جای خودبینی، تعلق به عالم انسانی، فضیلت و آزادگی و فرزانگی را تجربه می‌کنند و عالم هستی را بعنوان پیکره‌ای بهم پیوسته و متوجه به کمال می‌بییند که هرفرد سلولی از آن پیکر و هر خانواده عضوی ازآن بدن است. بهم پیوستگی و یگانگی که هر فرد ابتدا از خانواده می‌آموزد توانائی‌هایش را در آن جهت بکار می‌گیرد و بالاخره آن‌ها را به جامعه و در راه یگانگی و تعلق به پیکر عالم انسانی گسترش می‌دهد. در خانوادۀ سالم مروری خواهد بود بر کیفیت هدف از ازدواج، شرایط ازدواج، شرایط انتخاب همسر، اصول حاکم بر خانواده، هدف ِ خانواده، نقش و جایگاه اعضاء خانواده، توزیع قدرت در خانواده، مسأله مشورت و میل به نظم و کمال در خانواده و نقش عشق و دیگر عناصر انسانی قابل بررسی خواهد بود. خانوادۀ سالم عرصه‌ای است که بصورت یک سیستم طبیعی سالم و زنده عمل می‌کند. سیستمی با آگاهی به این نکته که سلامت و صلابت خانواده و جامعه مانند سلول و بدن انسان در گرو ِ یکدیگر است هیچیک نمی‌تواند به تنهائی و مستقل و بدون دیگری، از سلامت لازم برخوردار باشد.

منابع: بخشهائی از این مطلب برگرفته از مشروح کامل مطلب خانواده سالم است که منابع و مآخذ آن به تفصیل در آنجا ذکر شده است. این مطلب تحت تکمیل است و در آینده در اختیار خوانندگان قرار خواهد گرفت.

 

0 Comments

You can be the first one to leave a comment.

Leave a Comment