یکی از مباحث مهم امروز ایران مسالۀ هویت و به خصوص هویت ایرانی است. برای بررسی نظری مسالۀ هویت گروه همزبان با تشکیل نشستها و برقراری جلسه ها و چاپ مقاله ها و برگردان آثار جامعه شناسی و فلسفی به فارسی فضایی برای بحثهای نظری برقرار می کند.
در این راستا از پیشکسوتان و نظریه پردازان رشته های گوناگون و پژوهشگران مستقل و فرهنگستانی درون مرز و بیرون از ایران دعوت به کار و فعالیت کرده ایم.

بخش هویت بنابر پیچیدگی و ساختار خاص خود از نظر گروه هویت طیف بزرگی را شامل می شود. برای نمونه در بحث ما مباحثی مانند برابری زن و مرد به عنوان زیرشاخه ای از بحث هویت جنسیتی، زبان فارسی و روند تغییر آن به عنوان زیربخشی از هویت ایرانی، و ساختارهای دینی و مذهبی به عنوان زیر مجموعه ای از هویت دینی در جامعۀ مدنی مورد بحث قرار می گیرند. مسالۀ حقوق بشر نیز به عنوان یک پدیدۀ تازه در عرصۀ جهانی و بخصوص در ایران، فرهنگ، زبان و روش خاص خود را دارد و به عنوان بخشی از هویت انسان مورد بحث و معرفی و ساختار شکافی قرار می گیرد.

امروزه هویت از جایگاه ویژه ای در میان مباحث روانشناختی و جامعه شناختی برخوردار است. این مفهوم تفسیری حداقل دو لایه ی فردی و اجتماعی دارد . در منظر روان شناسان به لایه فردی هویت پرداخته می شود ولی جامعه شناسان به هویت جمعی می پردازند.

منظور از هویت فردی چیست؟ هویت فردی همان نام و نام خانوادگی ، محل تولد ، پدر و مادر و سایر مشخصات شناسنامه ای است . در واقع آنچه باعث شناسایی فرد می شود و وجه تمایزش است از سایرین یا غیر خودی ها.

اما هویت جمعی چیست؟ فرق آن با هویت اجتماعی چیست ؟ و آیا همان هویت ملی است؟
وقتی از طبقه یا گروه اجتماعی که فرد عضو آن است صحبت می کنیم سرو کارمان با هویت اجتماعی است ؛ در واقع همان ویژگیهای اجتماعی فرد اما هویت جمعی چیزی فرای این است و آن مجموعه ویژگیهایی است که متعلق به یک واحد کلان است مثلا یک ملت .

در واقع می توان گفت که هویت جمعی همان هویت ملی است که در آن از ویژگیهای جغرافیایی (سرزمینی) تاریخی ، مذهبی و زبانی و همین طور ارزشها و نگرشهای کلان بحث می شود . هویت ملی هویت جمعی است که سابقه دار و پایدار است و همه افراد یک ملت را در بر می گیرد. همگان از میراث های مشترک فرهنگی بهره مند هستند . البته پر واضح است که اگر در هرکدام از وجوه اشتراک اغراق شود و باعث امتیاز و نشان برتری تلقی گردد ، باعث خودبینی و گرایشهای خودبینانه ای چون نژادپرستی یا برتری قومی و از این دست می شود و دیگران همواره نفی می شوند که شاهد عینی آن کشور آلمان در زمان هیتلر است.

مبحث دیگر جبری یا اختیاری بودن هویت است . بسیاری بر این باورند که هویت امری اجباری است و چاره ای جز آنچه هستیم نیست. این سرنوشت هر کس بوده که کجا به دنیا بیاید و به همین دلیل تاریخ و پیشینه اش هم همان است و قابل تغییر نیست. بعضی هم معتقدند که افراد می توانند در برابر هویت خود فعالانه رفتار کنند و هویت خود را بسازند.

به نظر می رسد که هویت نه به این سفیدی و نه به آن سیاهی است . البته که در محل تولد و نام و نام خانوادگی و ملیت اختیاری وجود نداشته است و البته که می توان با تغییر موقعیت اجتماعی و از این قبیل رویکرد فعالی به هویت اتخاذ کرد ولی هیچ کدام به تنهایی بیانگر ماهیت جبری یا اختیاری بودن هویت نیستند . برای مثال نقش پیامبران در تغییر هویت یک ملت جای بررسی دارد. در پیدایش هر آئین با بیان ارزشها و رویکردهای فرهنگی جدید هویت آن قوم را رنگ و بوی جدید دادند یا هویتی تازه بنا کردند. برای نمونه در پیدایش دین مسیحی یا اسلام در میان تعصبات و دگماتیزم روحانیت و فساد دربار و روحانیت آن دوران ، این امر ملاحظه می شود .

می توان به هویت رنگ و بوی عقلانیت و خردورزی داد و آن این است که هویت ملی یک جامعه در پی انتخاب فعالانه نسل ها باز سازی شود در عین اینکه مسلما پیشینه ی مشترک باعث اتحاد یک ملت خواهد بود.

یکی از بحثهایی که در ارتباط با هویت ملی پیش می آید ، اثر جهانی شدن بر آن است . بسیاری نگران این هستند که با توسعه ارتباطات و جریان آزاد اندیشه ها و عقاید هویت ملی دستخوش دگرگونی و تحول می شود. در پاسخ به این نگرانی باید گفت که هویت ملی چیزی نیست که به آسانی متحول شود. زبان و ویژگیهای مذهبی و تاریخی و همین طور عواطف و احساسات مشترکی که طی هزاران سال شکل گرفته اند نمی توانند به سادگی دستخوش تحول شوند ولی در عین حال همین جریان آزاد اندیشه ها باعث می شود حدود مرزی در نوردیده شود و در روند بازسازی هویت فعالانه مؤثر خواهد بود .

قابل توجه است که این تعامل فرهنگی و تاثیر پذیری هویتها همواره وجود داشته است اما چون دنیای امروز سریع است این مسأله شدیدا به چشم می آید و البته شاید این برخورد ایدئولوژیک است که بیشتر نگران تاثیر پذیری از سایر فرهنگهاست و دیگری را مقبول نمی داند چون خود را بیش از اندازه برتر می شمارد.

و اما بحران هویت، شاید آنچه که معمولا به عنوان بحران تلقی می شود صرفا رویکرد انتقادی به وضع موجود باشد . آیا واقعا برگرفتن و وارد کردن برخی شاخصهای فرهنگی از ملل دیگر نشانه بحران است یا چون با آنچه که ما داریم نمی خواند و آنچه هم که ما داریم لزوما درست نیست ، ما با آن برخورد می کنیم؟ گاهی این نوسازی و باز اندیشی نه تنها بحران محسوب نمی شود بلکه هویت ملی یا حتی فردی را وارد مرحله ی جدیدی می کند.

معمولا به تاثیر جهانی شدن در عرصه ی فرهنگی بدبینانه نگاه می شود . این که جهانی شدن باعث تخریب هویتهای فرهنگی شده وامپریالیسم سایه ی خود را بر سر فرهنگها می گستراند. البته نمی توان تاثیرسرمایه داری بر عرضه و تحمیل کالای خود را نادیده گرفت اما در مورد این نگاه بدبینانه نسبت به جهانی شدن و بحران هویت شاید بتوان گفت که جهانی شدن نه تنها هویت ها را سر نمی برد بلکه باعث ظهور هویت های جدید هم می شود.

در گذشته آنچه که هویت محسوب می شد محصول آنچه بود که یک قوم یا گروه در یک اجتماع محدود دارا بودند یعنی حتی داراییهای آنها جزء هویت ایشان بود. این دارایی ایشان بود که هویتشان بود و از گذشتگان به ایشان به ارث رسیده بود و از آنجایی که فرآیند ارتباطات نا محدود صورت نگرفته بود لذا این داراییها مجموعه ای از گنجینه های اجتماعی بود که در جوامع محلی وجود داشت و نیازی هم به حفظ و مراقبت نبود. در اواسط دهه ۸۰ میلادی که موج جهانی شدن همه جا را گرفت و افراد جابه جا شدند . با خود فرهنگهای مختلف را جا به جا کردند و بازار جهانی شکل گرفت ، فرهنگهای محلی ثابت نابود شدند . البته بعضی از فرهنگها مثل فرهنگ آمریکایی مثل فرهنگ استاندارد معرفی شدند و خود را صادر کردند. این جا بود که سایر فرهنگها به واسطه ضعف اقتصادی و نه فرهنگی تحت تاثیر قرار گرفتند.

نگرانی از حمله ی سایر فرهنگها و حمله به هویت ناشی از محدود شدن حوزه تسلط است . این امر علی الخصوص در حوزه های جنسیت ، مذهب ، ملیت یا قومیت دیده می شود . صاحبان قدرت برای حفظ تسلط خود با پذیرش سایر فرهنگها مخالفت می کنند به این بهانه که هویت ما که با ارزش ترین دارای ماست و طی نسل ها به ما رسیده در معرض خطر قرار دارد. سران مذهبی با خلاف دین و شرع خواندن بسیاری از نوآوری ها و مختصات سایر فرهنگ ها ، حوزه تسلط خود را حفظ می کنند و بدین وسیله بقای خود را تضمین می کنند یا از لحاظ سیاسی دولتمردان بدین وسیله همبستگی اجتماعی کاذب تولید کرده و خود را محافظ آن معرفی می کنند و باز بر دوام خود می افزایند.

در دنیای امروز ما شاهد جریان هایی هستیم که نشان دهنده شکل گرفتن هویت جدیدی است که به آن می توانیم هویت جهانی بگوییم . مثلا شکل گرفتن گروههای مدافع حقوق بشر فارغ از ملیت و قومیت و دین و مذهب یا دفاع از حقوق زنان یا توجه به مسائلی چون محیط زیست نشان دهنده این مهم است که بشریت از هویت محلی و ملی قدم فرا نهاده و به امور در سطح جهانی پرداخته می شود که خود نشانه یک هویت جهانی است که این هویت جدید خود حاصل همان هویت انسانی است که بین تمام آحاد بشری مشترک است و همین است که انسان را انسان می کند، اهمیت به بشریت فارغ از سرزمین ، نژاد ، قوم ، مذهب و جنس و زبان.

 

0 Comments

You can be the first one to leave a comment.

Leave a Comment