روند جهانی شدن را کارساز کنیم
Making Globalization Work
W.W. Norton & Company, New York, 2007
نگارش: جوزف ای. ستیگلیتز Joseph Stiglitz

نقد نویس: تئودور برتون
برگردان از شاهین صادق زاده میلانی

جوزف ستیگلیتز، برندۀ جایزۀ نوبل، کتابی جدید نوشته است که در آن توضیح می دهد که سیستم اقتصادی حال حاضر چگونه عمل می کند و چگونه باید تغییر کند تا بهره وری جهانی ، ثبات جهانی، و بخصوص عدالت اجتماعی را بهبود بخشد. دکتر ستیگلیتزعملکرد سیستم اقتصادی را از دیدگاههای منحصر به فردی مشاهده کرده است. او در دولت کلینتون رییس شورای مشاوران اقتصادی بود و در بانک جهانی سمت اقتصاد دان ارشد داشت. او می فهمید که سازمانهای آمریکا و سازمانهای جهانی چه می گویند وچگونه عمل می کنند. از دید او در حالی که این سازمانها ادّعا می کنند که سیاستهای اقتصادی شان برای کمک به کشورهای فقیر تنظیم شده،در عمل به کشورهای فقیر کمک نمی کنند.

او معتقد است که هر چند جهانی شدن فرایندی است که می تواند برای همه مفید باشد، در عمل این کشورهای پیشرفته هستند که ازجهانی شدن سود می برند. از دیدگاه او نظام سرمایه داری باعث تمرکز و انحصار ثروت می شود مگر اینکه تدابیر سیاسی این جریان را محدود سازد. جهانی شدن ممکن است بازدهی را افزایش دهد، امّا غالباً اشخاص تحصیل کرده و کشورهای پیشرفته از افزایش بازدهی بهره ور می شوند. افراد فاقد تخصّص در کشورهای پیشرفته مجبور می شوند با افراد فاقد تخصّص در کشورهای در حال توسعه رقابت کنند و در نتیجه دستمزشان پایین می افتد. او معتقد است که تجدید نظر در شیوۀ توزیع درآمد باید با روند جهانی شدن هم آهنگ باشد تا از بیشتر شدن شکاف نابرابری جلوگیری گردد.

دکتر ستیگلیتز بر این باور است که نظام سرمایه داری ذاتاً بی ثبات است و این عدم ثبات با گردش آزاد سرمایه های نقدی تشدید می شود. حضور سرمایه های نقدی در بازار و قابلیت دسترس به این سرمایه ها تابع جزر و مدهایی است که با ادوار رونق و رکود اقتصاد هم زمانی دارد. او معتقد است که باز کردن بازار یک کشور فقیر به روی سرمایه های نقدی سبب می شود که دوره های شکوفایی و رکود اقتصادی در این کشورها با شدّت بیشتری بروز کند و در حقیقت آنها را در معرض خطر ” وابستگی به جیب بانک” و سرمایه های نقدی بین المللی قرار دهد. سرمایه های خارجی به هنگام رونق بازار به این کشورها سرازیر می شود و به هنگام رکود از این کشورها فرار می کند. این فرایند، به خصوص برای کشورهایی مثل کشورهای آسیایی که فاقد نقدینگی داخلی برای سرمایه گذاری نیستند، زیانبار است زیرا بی ثباتی منبعث از آن می تواند آثار بالقوه مثبتِ جریان آزاد سرمایه را از بین ببرد.

دکتر ستیگلیتز از صندوق بین المللی پول به وضوح انتقاد می کند. او این ارگان را جزئی از سیستم مالی کشورهای پیشرفته می داند. او بر این عقیده است که سیاستهای پولی صندوق بین الملی پول اثرات منفی رکود اقتصادی در کشورهای در حال توسعه را شدّت می بخشد، زیرا این سیاستها به گونه ای تدوین شده اند که در هنگام رکود اقتصادی منافع کشورهای وام دهنده بر منافع کشورهای وام گیرنده ترجیح داده می شود. او بر این باور است که عدالت اجتماعی مستلزم آنست که اهداف صندوق بین المللی پول تغییر کند، به این صورت که در هنگام رکود به وام گیرندگان کمک کند نه اینکه آنان را برای دریافت طلبش زیر فشار بگذارد. به موازات این تغییر، او معتقد است کشورهای فقیر باید در ادارۀ صندوق بین المللی پول مشارکت داشته باشند.

دکترستیگلیتز بر این باور است که سیستم کنونی مالی جهان که وابسته به دلار آمریکا است، ذا تا ً ناپایدار می باشد. همین که کشورهای دیگر تلاش میکنند به میزان بیشتری اندوخته دلاری جمع کنند تا خود را در دوران رکود اقتصادی از”وابستگی به جیب بانک” محفوظ دارند، این امر یک ناهماهنگی دائمی را در سیستم ایجاد میکند. خروج دلار از آمریکا یک عدم توازن تجاری به وجود می آورد که در نتیجۀ آن آ مریکا بیش از آنکه کالا صادر کند وارد می کند. همزمان با ناهماهنگی تجاری، سیل مشاغل از آمریکا به سوی کشورهای دیگر روانه می شود و موجب بروز بیکاری در آمریکا می گردد. این امر به نوبه خود سبب افزایش حجم پول در بازار می شود. و افزایش حجم پول سبب کاهش نرخ بهره گردیده و مصرف کنندگان آمریکایی را به گرفتن وام بیشتر تشویق میکند. این روند محتمل است به شرایطی منجر گردد که طیّ آن دلار تضعیف شود و در نتیجه تلاشهایی را که کشورهای دیگرجهت حفظ خود در برابر ناپایداری سرمایهْ جهانی انجام داده بودند خنثی سازد.

به علاوه از دید او این روند نتیجه ای غیر عادلانه دارد به این معنا که موجب می گردد که کشورهای فقیردر عمل به مصرف کنندگان آمریکایی یارانه (سوبسید) بدهند، زیرا کالا های مورد مصرف آمریکا را به قیمتی ارزان تولید می کنند. در یک تحلیل نهایی در حالی که شرکتهای آمریکایی در کشورهای فقیر سرمایه گذاری می کنند و از این راه سود زیادی به دست می آورند، کشورهای فقیر دراوراق قرضه خزانه داری آمریکا سرمایه گذاری کرده و سود کمی به دست می آورند. دکتر ستیگلیتز پیشنهاد میکند که اساس سیستم مالی جهان تغییر یابد، به این شکل که ذخائرارزی جهان توسط یک بانک بین المللی ایجاد شود ومنافع حاصل از آن، میان فقرا توزیع گردد نه ثروتمندان.

او همچنین به شرایط معاهدات تجارت جهانی انتقاد وارد می کند و شیوۀ توزیع منافع حاصل از مبادلات بازرگانی بین المللی را به زیان کشورهای فقیر می بیند. او بخصوص به این بخش از معاهدات مزبور که با تحمیل قوانین حاکم بر مالکیت معنوی (قوانین مربوط به ثبت علائم و اختراعات) از سوی کشورهای توسعه یافته بر کشورهای فقیر، حق تولید داروهای جدید را از آنها سلب می کند، معترض است. او معتقد است که نیازی به این گونه قوانین در سطح بین المللی وجود ندارد و کشورهای فقیر نباید به این قوانین گردن نهند. بحث او اینست که محدود کردن دسترسی به این علم (علم تولید داروهای جدید) نه تنها کشورهای فقیر را از دسترسی به این دانش باز می دارد، بلکه برای کشورهایی هم که از عهدۀ پرداخت رویالتی آن بر می آیند موجبی برای ازدیاد سود نمی شود. به نظر او افزون طلبی منافع بر اساس این دانش به قیمت جان عدۀ زیادی از مردم در کشورهای فقیر تمام می شود.

او معتقد است که جهانی شدن می تواند استاندارد حد اقلی را برای حفاظت محیط زیست در همه جا فراهم کند، ولی شرکت های بزرگ توان مالی خود را برای سرپیچی از قوانین حفظ محیط زیست به کار می گیرند. معلوم است که بدون قبول استانداردهای همگن یا همسان مسابقه ای به سوی قهقرا به وجود می آید به این معنا که همۀ صنایع آلوده کنندۀ محیط زیست به نقاطی کوچ میکنند که کنترلی بر آنها نباشد. به این ترتیب نتیجۀ نهایی جهانی شدن افزایش آلودگی جهان خواهد بود. این روند در تلاشهایی هم که برای مهارکردن گرمای هوای کره زمین صورت می گیرد قطعا رخ خواهد داد، مگر آنکه تمامی کشورها دراین تلاش همکاری کنند.

بطور کلّی باید گفت که دکتر ستیگلیتز توضیح بسیار عالی و قابل فهمی در مورد چگونگی عملکرد سیستم اقتصادی جهان ارائه میدهد. او عملکرد واقعی دولتها و شرکتهایی را که سعی دارند اسراری را پنهان نگاه دارند زیر نور می برد. وی تصدیق می کند که تغییر این سیستم به منظور به وجود آوردن عدالت اجتماعی و استانداردهایی همسان برای محیط زیست مشکل خواهد بود، در عین حال برآنست که که چنانچه شهروندان (مردم) آگاهی بیشتری نسبت به آنچه که در محیط می گذرد پیدا کنند احتمال تغییر در جهت بهتر شدن بیشتر خواهد شد.

 

0 Comments

You can be the first one to leave a comment.

Leave a Comment