اعتماد و امانت

جرج. سی. دال

برگردان: ب.یزدانی

انسان موجودی اجتماعی است. اگر اجتماع بشری نباشد، نمی تواند در تنهایی محض زندگی کند و به تنهایی از عهده امور برآید – یعنی بدونِ توانایی کار جمعی، سازماندهی ارتباطات اجتماعی و ایجاد نهادها، بشر به سعادت و رفاه نخواهد رسید (۱).

اعتماد نیروی ضروری پیوند دهنده ای است که اجتماع بشری را مستحکم نگاه می دارد. درست همانطور که با اعتماد بر دانش خود نسبت به محیط پیرامون، دانش به اینکه پایمان بر زمین محکم است، به اینکه هوا برای تنفسّ است ونیروی جاذبۀ زمین ما را از تعلیق در فضا حفظ می کند، روزانه صدها کار را انجام می دهیم، همانطور هم با همنوعان خود بر اساس تجربیات خود از شخصیت و قابل اعتماد بودن آنها رابطه برقرار می کنیم. ما با اطمینان از اینکه رانندگان دیگر از تصادف با ما اجتناب می کنند در جاده رانندگی می کنیم، با اطمینان به اینکه آسانسور درست کار می کند سوارِ آسانسور می شویم، با اطمینان به اینکه مسموم نمی شویم از فروشگاه یا رستوران غذا می خریم، با این اطمینان که هر زمان بخواهیم می توانیم پولمان را از حسابمان دربیآوریم پول در بانک می گذاریم. بدون اعتماد و اطمینان امکانِ تشکیلِ هیچ اجتماع بشری وجود نداشت (۲).

وجودِ اعتماد در تمام سطوح جامعه بشری ضروری است. در بسیاری از مواردی که خانواده ها دچار مشکل می شوند، یکی از عوامل اصلی فقدان اعتماد است. به همین گونه وقتی عامه مردم، سرمایه گزاران، تهیه کنندگان و/ یا کارکنان، دیگر به مدیریت اعتماد نداشته باشند امکان شکست کسب و کارها پدید می آید، و زمانی که حکومتها اعتماد رأی دهندگان را از دست می دهند امکان سقوطشان پیش می آید.

امانت فضیلت و رفتاری است که حس اعتماد را در دیگران می زایاند. ما بر اساس تجربیاتمان می آموزیم که چگونه با چیزی یا کسی ارتباط داشته باشیم: می آموزیم که آیا اعتماد کنیم، محتاط باشیم ویا نگران و کاملا بی اعتماد. افراد و شرکتهایی که پیوسته بگونه ای قابل اعتماد عمل می کنند،اعتماد ما را جلب می کنند. معمولا فرآیندِ ایجاد اعتماد و اطمینان، فرآیندی نسبتا ً تدریجی است و اعتمادی که به این ترتیب حاصل می شود اگر موردِ خیانت قرارگیرد، به سرعت از دست می رود (٣). اصطلاحی که در این مورد در زبان انگلیسی بکار می بریم، “خدشه دارکردن اعتماد” ویا “سلبِ اعتماد” است و بازتاب آن احساسِ خشم و اهانتی است که وقتی ثابت شود که قضاوت مان در باره اعتماد به کسی ناموّجه بوده است، حاصل می شود.

اعتماد ارتباط بسیار نزدیکی با راستگوئی دارد. جامعه بشری براساسِ ارتباط بین انسانها بنا شده است. توانائی ما در اعتماد به همنوعان خود منوطِ به توانایی ما در اعتماد به روابط بین انسانهاست، که به نوبه خود بستگی به این دارد که آیا آنها صادق هستند یا خیر. دروغ اعتماد را به سرعت تضعیف می کند.

یکی دیگر از خصائل مرتبط با اعتماد یکرنگی (honesty به معنی خلاف دوروئی) است: یعنی کرداری درستکارانه ، منصفانه و عاری از دروغ و ریا. به عبارت دیگر راستگویی به گفتار ما مربوط می شود، در حالیکه یکرنگی با کردار، رفتار و گفتارمان ارتباط دارد. البته هر دوابعادِ مکررِ یک رفتار هستند .

همۀ این حالاتِ درهم تنیده – امانت، راستگویی، ویکرنگی- غالبا ً فضائل نامیده می شوند و بعنوان ویژگیهای قابل ستایش و احترام از آنها یاد می شود. همۀ ادیان اهمیتِ پرورش این فضائل را تعلیم می دهند، و بیشتر مردم آنها را کمالات ضروری اخلاقیِ می دانند. در حقیقت آنها شاید ضروری ترین کمالات اخلاقی و اساسِ خصائل انسانی باشند. از آنجا که به سختی می توان تصور کرد که ارتکاب سایر گناهان یا نادرستی ها بدون دروغ گفتن ممکن گردد، تعهدِ به صداقت می تواند یک بازدارندۀ قوی برای ارتکاب به رفتارهای ناشایست باشد. ما اغلب حتی با خودمان هم صادق نیستیم، تمایل داریم که ضعفها و ناکامیهای خود را نادیده بگیریم، که طبیعتا ً به این معناست که بعید است بدونِ راستگوئی بتوانیم رفتار خود را متکامل سازیم.

ازآنرو که انسانها توانائی آموختن و پیشرفت دارند؛ پس احساسِ اعتماد یک پدیدۀ ایستا نیست بلکه امری است که میتواند در انسانها ترغیب شود و رشد کند. کودکان باید از سنین خردسالی بیآموزند که مورداعتماد بودن یک فضیلت ضروری و ستودنی است. والدین باید مطمئن گردند که با فرزندانشان به روشی اعتماد آمیز رفتار کنند زیرا “الگوو نمونه” بهترین معلم است. در سازمانها باید اعتماد به طور خاص موردِ قدردانی قرارگیرد و فردِ مورد اعتماد تشویق شود و ارتقاء یابد . و در جامعه نیزباید صداقت و درستی بطور معقول مورد تشویق باشد و بدان ارج نهاده شود و عدمِ صداقت و تقلب مورد تأدیب قرارگیرد.

انسانها اغلب با آنکه کاملا آگاهند که ممکن است اعتمادشان را نسبت به چیزی یا کسی از دست دهند، باز هم با دیگران به روشی اعتماد آمیز رفتار می کنند (۴). این کار می تواند بر اساس محاسبۀ منافع یا انگیزش خاصی باشد. مثلا ما ممکن است براساس یک قرارداد تجاری که برمبنای باورِ ما از آن فرد باشد که آنچه می کند درجهتِ مفهومی است که ازبهترین منافع خودش دارند، به او اعتماد کنیم. به عبارت دیگر شخصیت آن فرد و تجربه ما از او برای ایجاد چنین اعتمادی ضروری نیست ، بلکه اطمینان کلی تری در بافت اجتماعی و تشویق و تنبیه احتمالی که شخص سوم در قبال عمل به یا عدول از تعهدات خود، ضرورت خواهد داشت . لازم به ذکر نیست که این گونه محاسبات همیشه درست از آب در نمی آید و ما بااتکاء به این نوع “اعتماد” ریسک می کنیم اما اغلب این کار را انجام می دهیم.

اما یک دلیل دیگر هم که ما با دیگران به روشی اعتماد آمیز رفتار می کنیم این است که “اصل برائت” را در نظر می گیریم، چون حس می کنیم اگر به کسی اعتماد کنیم و از برآورده نشدن اعتمادمان ناامید شویم، بهتر و محترمانه تر است تا اینکه به کسی بی اعتمادی نشان بدهیم و بعد او قابل اعتماد از کار در بیاید. این گونه رفتار، اعتماد را در جامعه زیادتر می کند چون رفتار اعتمادآمیز قابل اعتماد بودن را در دیگران تشویق می کند (درست مثل “اعتماد” کشیش “بینوایان” به ژان والژان وقتی که شمعدانهای نقره را می دزدد و این حادثه زندگی محکوم سابق را عوض می کند و او را به راه راست می کشاند). از سوی دیگر شاید هم بخواهیم که از تشویق اعمال مجرمانه یا غیراخلاقی اجتناب کنیم مانند زمانیکه ” گول” فردی متقلّب یا کلاهبردار را می خوریم. بنابراین در مواجهه با چنین موقعیتی که احتمال می دهیم امکان ِ قابل اعتماد نبودن طرف مقابل وجود دارد شاید بر مبنای این محاسبه عمل کنیم که در برابر ضرر احتمالی که ممکن است به ما وارد شود، بر طرف مقابل تاثیر اخلاقی بگذاریم. باید تصمیم گرفت که آیا رفتار اعتماد آمیز بیشتر به آن شخص کمک می کند (او را ترغیب می کند که قابل اعتماد باشد) یا اینکه به او آسیب می زند (قابل اعتماد نبودن را تشویق می کند). به طور طبیعی احتمال بیشتر آن است که ما روش نوع اول یعنی “فرض بر برائت دیگران” را بیشتر در برابر اعضاء خانواده، دوستان، همقطاران و دیگرکسانی اختیار کنیم که در دایره روابط اجتماعی ما قرارگرفته اند، بسط دهیم. و روش دوم را در برابر افراد غریبه بکار ببریم.

بر اساس مطالعه ای اخیر، امانت (رفتاری قابل اعتماد داشتن) حتی بیشتر با رغبت فرد به “محبت بی قید و شرط” یا خیر دیگران را خواستن ارتباط دارد –که بر خلاف محاسبه نفع شخصی است – تا به اعتماد ( اعتماد به دیگران) (۵). به عبارت دیگر افراد اگر براحتی احساس کنند که امین بودن عملِ درست است و این کار بیشتر به آنها رضایت خاطر میدهد حتی اگر از نظر مادی به نفع آنها نباشد، بیشتر این رویه را در پیش می گیرند. تأکید می کنیم که حسی از ارزشهای اخلاقی و فضائل شخصی به معنی عطفِ توجه فرد به سعادت دیگران (مواسات)، نه فقط آسایش خودش، محور و مرکزِ مقولۀ اعتماد و معتمد بودن در جامعه است.. جالب آنکه مطالعات اخیر در خصوص احساسِ خشنودی نشان می دهد که زندگیِ متعادل، وبراساس روابط اعتماد آمیز،منصفانه ، و شغلی بارآور، احساس خشنودی بیشتری برای فرد خواهد آورد تا رابطه ای متمرکز بر منافع شخصی و تلاش برای خشنود بودن. آنگونه که ریچارد لایارد بیان می کند ” بزرگترین خشنودی آن است که خودرا در هدفی فراتر از خود مستحیل کنی” (۶).

با در نظر گرفتن اهمیت زیادی که مقوله اعتماد و معتمد بودن داراست جالب توجه است که افکار عمومی در کشورهای مدرن به طور کلی و در بعضی از موارد به میزان بسیار زیادی به نهادهای اجتماعی اعتماد ندارند. مثلا در آمریکا بنا به یک نظر سنجی در اوایل ۲٠٠۸ از میان پاسخ دهندگان تنها ۱۴ درصد به کمپانی های بزرگ، ۸ درصد به کنگره، ۲۵ درصد به دیوان عالی، ۲۸ درصد به پزشکی و ۲۵ درصد به ادیان سازمان یافته “اعتمادِ بالائی” را ابراز کرده اند. تنها یک نهاد، ارتش، از اعتماد بیش از نیمی از مردم (۵۱ در صد) بهره برده بود (۷). بنابراین، این طرزتلقی ها نشان می دهد که تفاوت اسف باری ، میان رفتار آنان که در جایگاه مسئولیت هستند با توقعات وانتظارات افکار عمومی وجود دارد. در آراء بین المللی نیز یافته ها مشابه هستند گرچه اعداد مطلق تفاوت دارند (۸).

این پدیده نیز مورد بحث است که ما بعنوان افراد انسانی، بطور متشابهی توقعاتی را که از ما انتظار می رود برآورده نمی کنیم، توقعاتی که توجیه کننده سقوط نهادِ خانواده در ازدواج و بروزِ بسیاری از بیماریهای اجتماعی است. اما این موضوع از بحث ما خارج است.

بی اعتمادی غالبا ً ناشی از فقدان وعدمِ اطلاعات صحیح وغیر متعصبانه و تبادل نظرِ مبتنی بر وسعتِ نظر بین افراد است. افراد اغلب فرض را براین می گذارند که دیگران انگیزه های منفی دارند. شایعه و غیبت نیز می تواند به میزان زیادی این ترسها [بی اعتمادی ها] را افزایش دهد. یک ارتباط مبتنی بر صداقت، وسعتِ نظر واحترام می تواند این ترسها را ازمیان بردارد و محیط ِ اجتماعی ایجاد کند که درآن رفتارهای اعتماد آمیز نمایان تر، باارزش تر و بیشتر موردِ تشویق باشد. آنجا که بین افرادی که با یکدیگر کارمی کنند، تضاد و بی اعتمادی وجود داشته باشد (مثلا در سطح مساوی در یک سازمان)، رویکردی مشاوره ای در تصمیم گیری می تواند حوزه ها ی این تعارضات را روشن کند و به افراد کمک کند تا به درک مشترک و توافق دوجانبه ای نائل شوند که از اصول و ارزشها شروع می شود تا به سطوحِ اخصِ مشکلات، مسائل و امورداده شده برسد. در خلال فرآیند مشاوره نیاز به ایجادِ تحولاتی در فرهنگهای سازمانی و ساختارهای متخذه دریک سازمان نیز نمایان می شود. حتی ممکن است مشخص شود که شخصی در راستای کسب حداکثر منافعِ سازمان فعالیت نمی کند، یا قادر به همکاری کارآ با دیگران نیست که در هر کدام از این موارد، مسأله باید از طریق تجدید سازمان یا تغییرات پرسنلی مورد بررسی قرارگیرد.

اعتماد درروابط اداری و بازرگانی

موجودیتِ معاملات و روابط بازرگانی درسطوح جامعۀ گسترده تر متکی به سرمایه گزاران، تهیه کنندگان ، مشتریان، (آنان که مقررات و حدود را در روابط بازرگانی اِعمال می کنند) است ودر سطوح محدودترموکول به روابط داخلی بین مدیران و کارکنان می شود. در هر حوزه ای، وجود اعتماد ضروری است. جوامع پیشرفته دارای قوانین، دادگاهها و قراردادهایی هستند تا به تعریف ارتباطات کاری کمک، و آنرا شفاف کنند اما تأثیر مستقیم این ساز و کارها بر رفتار، تنها می تواند در حاشیه باشد. دستگاه قضائی فقط می تواند برای درصدِ بسیار ضعیفی از قراردادها یا مناقشات حکم صادرکند در حالی که اکثریت غالبِ دادوستدهای تجاری در چهارچوب اصول مورد توافق، ارزشها، هنجارها وبراساسِ اعتماد متقابل انجام می شوند. درست همانطور که پلیس فقط قادر به رهگیری[تعقیب] نسبتِ بسیار ناچیزی از رانندگانی است که قوانین جاده را رعایت نمی کنند، در حالی که امنیت وروانی حرکتِ ترافیک منوط به ارادۀ همه رانندگانی است که با احتیاط رانندگی می کنند (٩). هیچ اجتماعی نمی تواند به طریقه دیگری عمل کند . چنانچه ” نظم و قانون” در جامعه از بین برودو بسیاری از افراد دست از رعایت اصول مورد توافق بر دارند، دیگر اعتمادِ به به یکدیگر را کنار می گذارند، هرج و مرج پیش می آید و فعالیت طبیعی اقتصادی متوقف می شود.

در ارتباط با همین موضوع یعنی وجودِ اعتماد درداخل مؤسسات بازرگانی، ارتباط بین گردانندگان و کارمندان، ذکر این نکته جالب است که در بسیاری از نقاطِ دنیا شکل غالب ساختارِ سازمانهای تجاری،سازمانهائی است که بطور خانوادگی اداره می شوند، و اینگونه شرکتها همچنان به ایفاء نقش عمده شان، حتی در کشورهائی که مالکیت گسترده نُرم و رایج است، ادامه می دهند. اهمیت استحکام و پایندگی شرکت خانوادگی بدون شک مبتنی بر چهارچوب اعتمادِ موجود در درون خانواده ها و توانایی چشم پوشی از موضوعاتِ بالقوه مشکل ساز، چگونگی تقسیم سود و دارائیها، حداقل درسالهای بحرانی و نامطمئنِ آغازین در حیاتِ شرکت، است . تنها زمانی که شرکتهای خانوادگی به اندازه مشخصی می رسند، و/ یا پدر یا مادری که مؤسس اولیه شرکت بوده فوت می کند دغدغه های افزایش سرمایه یا گسترش تخصص شرکت نسبت به امتیاز اعتماد بین شرکاء که لازمه پیوند خانوادگی بوده است، وزن بیشتری پیدا می کند.

در بابِ مسأله اعتماد یک شرکت در ارتباط با مشتریانش ، شرکتهای بزرگ سعی می کنند اعتمادی را که با محصولات خود در میان مردم بنا کرده اند، مانند حُسن شهرت از طریق مارکهایی که تحت نیکداشتِ صاحبان تجارت است. حُسن نیت ارائه شده توسط یک صاحبِ شرکت بسیار ارزشمند است و شرکتهای بزرگ هر کار و هزینه ای را متقبل می شوند تا ارزش مارک تجاری خود را حفظ کنند مثلا زمانی که عیبی در کالا پیدا می شود یا یک نگرانی بهداشتی یا ایمنی به میان می آید ، حتی اگر خطر واقعی آن برای مصرف کننده ها بسیار ناچیز باشد با صدور عزل وحذفِ آن کالا یا جمع آوری مقادیر زیادی از محصولات از قفسه فروشگاهها این حُسن شهرت را حفظ می کنند (۱٠). البته توجه به حفظ و بالابُردن حُسن شهرت و اعتبارِ یک شرکت از محدودۀ صاحب -نامی فردی فراتر می رود و می تواند بعنوان “نام ونشان” یک شرکت بخودی خود مطمح نظر قرارگیرد.

نقش مهم “اعتماد” در ساختار بازارها نیز بازتاب می یابد چنان که به وضوح در بازارهای مدرن کامپیوتری جهانی مشهود است. با توجه به غیرشخصی بودن بازارهای هر روز در حال بزرگتر شدن در جهان امروز و نقش محوری اعتماد در همه فعالیتهای تجاری، شایان ذکر است که بازارهای آنلاین مثل Ebay سازوکارهایی را به کار گرفته اند تا تشریکِ ارزیابی ها وِ تجربیات را تشویق کنند و باینترتیب نوعی بانک اطلاعاتی براساسِ رفتار اخلاقیِ خریداران و فروشندگان هردوبیآفرینند که همآنان بتوانند ارزیابی کنند چه میزانی از اعتماد و اطمینان باید بین شرکت کنندگان در این معاملات وجود داشته باشد. چنین مکانیسم هائی بدون شک عاملِ ضروری توزین بی هویتی و بی اخلاقی در بازارهای وسیع است . در واقع اسکات مک نیلی مدیرعامل و مدیر اجرایی ارشد سان میکروسیستمز معتقد است که الگوی تجاری جدید ( حداقل برای صنعت تکنولوژی) چیزی است که او “عصر مشارکت” می نامد و اینکه “پول [بعنوان ورقۀ بهادارِ برای تبادل کالا درمیان مردم] رایجِ عصر مشارکت، اعتماد است. و اعتماد از طریق مشارکت و اعتبار بنا می گردد” (۱۱).

با وجود اهمیت اعتماد در عملکرد صحیح تجارت در جامعه مدرن، شگفت آور است که تجارت، توجه نسبتا ً کمی به این فضیلت داشته است. رهبران تجاری و مدیران معمولا ً براساس میزان کاردانی و قابلیتهایشان انتخاب می شوند اما ویژگیهای اخلاقی ازجمله صداقت، انصاف، درستکاری و بنابرهمۀ اینها امانت و مورد اعتماد بودن، بندرت دررتبه بندی افراد به چشم می آید. و تحقیقات پیوسته نشان می دهد که افکار عمومی میزان پائینی از اعتماد را در روابط تجاری ابراز می دارند. رسوایی ها و افتضاحاتی که رهبران طراز اول تجاری ببار می آورند و معمولا ًمبالغ هنگفتی را شامل می شود، در معرض تبلیغات وسیعی قرار می گیرد. اگرچه مردم از شنیدن جزئیات پرآب و تاب قضیه لذت می برند وکمتر کسی ازافشاگریهای دائمیِ تقلب، حقه بازی، منیّت های افراطی، و رفتارهای بسیار خودخواهانه در معاملات و روابط تجاری به شگفت می آید. همانطور که امروزه کمتر کسی از سیاستمداران انتظارِ بیانِ حقیقت را دارد، گرایشِ مردم دربارۀ امانت و اعتماد در روابط تجاری متمایل به بدگمانی است، درعین اینکه رفتارشان بعنوان یک مشتری تا حد زیادی تحت تأثیرِ اعتماد به حُسن شهرتِ نام و نشانهای مختلف هدایت می شود. . آنها بایستی اتکاء به اعتماد و تجربه داشته باشند اما حس اعتمادشان اغلب در اثر رفتارهای غیراخلاقی و ریاکارانۀ برخی از مؤسسات بازرگانی و صاحبان تجارت متزلزل شده است.

این موضوع، تنها شکافی بین واقعیتها و ایده آلها، بین قوانین و هنجارهای جامعه و رفتار واقعی نیست. در جوامع باصطلاح راست گرای کشورهای غربی اغلب خودِ قوانین مقیاس بالائی از صداقت را ایجاب نمی کند. مثلا در بسیاری از کشورها دروغ گفتن به حسابرسان غیرقانونی نیست یا کتمان اطلاعات و گمراه کردن آنان امری جدّی بشمار نمی آید (۱۲). از آنجایی که قاعدتا این حسابرسها باید آرا قابل نشر را در باره بنگاههای تجاری بدهند و بدین ترتیب باعث ارتقاء شفافیت و افزایش اعتماد سرمایه گزاران و افکار عمومی به رفتار و قابل اتکا بودن این بنگاهها بشوند، عجیب است که قانونی وجود ندارد تا بنگاههای تجاری را ملزم کند که با حسابرسان خود صادق باشند.

به طور کلی گرایش مادی فرهنگ مصرف کننده معاصر ما را در بازاریابی حتی بیشتر به سوی بهره جوئی ازطریق دستکاریِ ضعف های بشری و تمایلات فیزیکی انسانها سوق داده است. مثلا برای ما عادی شده است که در تبلیغات اتومبیل، کالاهای ورزشی، سخت افزار و سایر محصولات که مخاطبانشان خریداران جنسِ مذکر است ازچهره زنان جذاب ولوند برای جلب توجه مردان بهره بگیرند. همچنین به درجریانِ رشدِ [شخصیت] خود بگونۀ هشدارآمیزی عادت کرده ایم که محصولاتی را بطورنادرست به ما معرفی کنند. وقتی به یک غذاخوری زنجیره ای معروف در هر کجای دنیا وارد می شویم به سختی به این توجه کنیم که عکسهای فریبنده و اشتها برانگیز همبرگرهای بزرگ و لذیذ در منوی غذاها شباهت چندانی به همبرگری که در عمل برایمان می آورند، ندارد. اندازۀ آن یک سوم است و در مقایسه با قُطر آن انگارکه آنرا پِرِس کرده اند. این روزها چنین اغراقهائی در عرضۀ تبلیغِ محصولات، امری بهنجار و نرمال شمرده می شود. به همین صورت متخصصان بازاریابی سیاستگذاران ما را هم دوره کرده اند وآنان را بنحوی با دقت معرفی می کنند که درخواستها را به حداکثر برسانند، ، درست همانطورکه انواع میوه ها در بازار( که معمولا قیافه آنها خیلی از مزه شان بهتر است) عرضه می کنند. تبلیغات با جملاتی مانند ” قیمت ها فقط ۴٠ دلار یا بیشتر ، بر سرِ ما می بارد. در این فرآیند خود زبان هم بی ارزش و دون پایه شده است. استفادۀ نادرست از زبان برای فروشِ محصولات یا پیشبُرد منافع سیاسی یا علائق خاص دیگر چنان همه گیر شده است که گفتن حقیقت برای مردم مشکل شده است بطوریکه –زبان- خودش بعنوان وسیله ای برای ابلاغِ حقیقت فاسد شده است.

در چنین محیطی، اخلاق تجاری می تواند از مزایای تطبیقی موجود در بازار، و در ارتباط با همه سهامداران- مشتریان، تولیدکنندگان، سرمایه گزاران، بازارهای مالی، کارمندان، دولت، و جامعه مدنی بهره مند شود . در هر یک از این حوزه ها ایجادِ حُسن شهرت در رفتارهای صادقانه و اخلاقی مانند اعتماد، می تواند ارتباطات را بهبود بخشد و در سوددهی سهمی داشته باشد. با توجه به سطح بدبینی، خصوصا ً در ارتباط با تجارتهای کلان، چنین اعتمادی می تواند تنها به آهستگی و بر اساس رفتار واقعی که درتضاد با دستکاری ظواهر است، ساخته شود. . اما درمقابلِ زمینه های کم توقعی مردم، رفتارهای اخلاقی پایدار می تواند سببِ تمایزو تشخص یک کسب و کار شود و آن رادرفضائی جدا از کلیتِ رُقبا قراردهد، و درمیان-مدت بالقوه مرجع مهمی از ارزشایجاد کند.

متاسفانه علی رغم ارائه کلاسهای جدید در بارۀ مسئولیت اخلاقی و اجتماعی، پژوهشها نشان می دهند که دانشجویان دانشکده های بازرگانی نسبت به دانشجویان سایر حوزه ها تمایل بیشتری به تقلب دارند و نسبت به دانشجویان رشته های دیگراحترام کمتری برای اهمیت اخلاقیات شخصی قائلند. بعضی استدلال می کنند که این امر به خاطر آن است که تحصیل در رشته های بازرگانی کمتر از دیگرحوزه ها سنتی است و اینکه رقابت دانشجویان بر سر یافتن شغلی خوب آنها را به سوی نادیده گرفتن ضوابط می کشاند (۱٣). اما خود این استدلال نشان می دهد که اهمیت لازمی به رفتار اخلاقی در جهان تجارت داده نشده و نشانگر این برداشت گسترده است که راه پیشرفت، رفتار غیر اخلاقی است، مثلا با کار دیگران برای خود اعتبار دست و پا کردن و بزرگ کردنِ تصنعی مهارتها و کمالات شخص. قطعا ً مورد آخر برای کسی که سوابق کاری و مهارتی افراد متقاضی کار را مرور می کند به روشنی قابل مشاهده است.

جنبه دیگرِ اعتماد با توانایی و لیاقت مرتبط است. در جهان تجارت بیشترین تاکید بر مهارتها و توانایی ها است . بخصوص در زمینه تجارت، روابط اعتمادآمیز نه تنها به قابلیت اعتماد و صداقت، بلکه به کارآمدی بستگی دارد. یک کارفرما از کارمند توقع دارد کارهای خاصی را انجام دهد، و این بهمان اندازه که به توانایی و لیاقت کارمند بستگی دارد، منوط به اراده و انگیزه اونیزهست. به همچنین تهیه کننده ای که قول می دهد کالا یا خدمات خاصی را ارسال کند باید علاوه بر انگیزه، توانایی، ابزار آن را هم داشته باشد. به همین خاطر در کتابهای مربوط به بازرگانی که از اعتماد بحث می کنند بر کارآمدی تاکید می شود. اگرچه قابلیت اعتماد منوط به امانت است همچنانکه امانت امور دیگری مانند صادق بودن در بارۀ توانائیهای خود و و قابلیتهای شخص را شامل می شود. یک کارمند بالقوه که اطلاعات غلطی از تواناییهای خود در سابقه کاری اش ارائه می دهد ممکن است حقیقتا ً نگرشی غیر واقعی از این تواناییها داشته باشد و بنابراین، این ” دروغگویی ” در برگه سوابق حرفه ای و تحصیلی اش نیست بلکه در حقیقت و اساسا ً به خودش درو غ می گوید و در محلِ کارش هم دچارِ مشکل خواهد شد. این حقیقت که ” همه این کار را می کنند” تنظیم ادعانامه ای از معیارهای اخلاقی کلی در جامعه است و به هیچ وجه نمی تواند اهمیت مقوله صداقت و شرافت را کاهش دهد .

سیستمهای مسئولیت و ” رضایت” که در بعضی کشورها هر روز محبوب تر می شوند کوششی است برای مقابله و خنثی کردن گسترشِ وسیعِ بی اعتمادی در مؤسسات . اما این سیستمها به طور کلی شاید اثرات مثبتِ زیادی نداشته باشند. در حقیقت پیاده کردن چنین سیستمهایی می تواند در پیشبرد شفافیت ایجادِ توهم بکند و بنابراین توجه را از مشکلاتی که که قرار است به آنها پرداخته شود، منحرف سازد. همچنین وجود و حضورِ چنین سیستمهایی به عامه مردم این پیام را می دهد که ناراستی و فساد همه جاهست ، وبنابراین واقعا ً می تواند میزانِ کلی ناراستی را در مؤسسات افزایش دهد. چنین سیستمهایی علاوه بر گران بودن ممکن است رفتار کسانی را که سعی در کنترلش دارند، بد جلوه گر سازند (۱۴).

اعتماد در سرمایه گزاری

اعتماد همچنین ماده اصلی روابطِ موفق مالی است. همانطور که هنری پولسون دبیر خزانه داری آمریکا بیان می کند ” بازارهای سرمایه متکی بر اعتماد است.” (۱۵) در واقع کلمه “اعتبار” مشتق از کلمه لاتین”credere” است که به معنی اعتماد و یا باور است. و گیلیان تت، نویسندۀ ستون مالی روزنامۀ تایمزدرمطلبی درخورِ همین موضوع تحت عنوانِ ” به هرزبانِ مالی ،عدمِ اعتماد، طلسمِ بحران هاست” اظهارمی دارد که این فقدان اعتماد یا باور است ” که یک باد وبوران معمولی را، بطور بحث انگیزی به بدترین بحرانِ مالی سالهای ۸٠ تبدیل کرده است.” (۱۶)

آلن گرین اسپن به عنوان رئیس خزانه داری فدرال در شهادت مقابل مجلس سنای آمریکا، سال ۲٠٠۲، در مورد “افشاءِ عملیات گمراه کننده حسابرسی ها در بعضی از شرکتهای معروف” چنین اظهار کرد:

“… نظام بازار ما سخت متکی بر اعتماد است – اعتماد به کلامِ همکارانمان و اعتماد در زبانِ کسانی که با آنها داد و ستد داریم. تقلّب و نادرستی دربازارِآزادِ سرمایه داری وگسترده تر از آن برای استحکامِ زیربنای جامعه مان بسیار مخرّب است”. (۱۷)

مردم با این انتظار پولِ خود را در بانک می گذارند یا آن را به نهاد مالی دیگری می سپارند که بتوانند آن را پس بگیرند، حتی با اینکه می دانند پولشان به شخص دیگری قرض داده می شود و همانجا در صندوق نمی نشیند. به دلیلِ این بی ثباتی بالقوه درهمین وضعیت و خسارت فراوانی که به اقتصاد ناشی از ورشکستگی بانکها و بحرانهای مالی وارد می شود، دردول وکشورهای مدرن نهادهای مالی “مرکزی” تعبیه شده اند و آماده هستند تا در صورت بروز بحران، قدم به میان بگذارند و در صورت لزوم اعتماد و اطمینان را احیا کنند. اما حتی هنگامیکه این مکانیسم عمل می کند، و بانکها رونق می گیرند و هراسها فروکش می کند، موفقیت هر نهاد مالی در پول در آوردن بستگی شدیدی به اعتماد و اعتباری که سرمایه گزاران، وام دهنده ها یا ودیعه گذاران دارند و به مدیریت و تدبیر و دوراندیشی آن نهاد مالی دارد. اخیرا ً بسیار ماجراهای غم انگیزی در بازارهای مالی به عنوان مشکلات ناشی از قضاوت ضعیف و ریسک مفرط اتفاق افتاده- که یکی بعد از دیگری در مؤسسات نمایان می شوند و در نتیجه دسترسی آنها به سرمایه کافی، ناگهان محدود شده است.

اعتماد در سیاست

اگر اعتماد در تجارت و امور مالی امری ضروری است در سیاست مدار و محور است. افکار عمومی می فهمند که درتجارت مهمترین پول در آوردن است و اینرا هم می دانند که باید به ” قوانین بازی” مقید باشند و در بیشتر موارد این قوانین باید ازسوی حکومت یعنی خارج از بنگاهها وضع شود. بنابراین بیانِ خواستِ مردم در ایجاد و اِعمالِ قانونی و منّظم چهارچوب تجارت و اموربازرگانی به عهده حکومتها است.. اگر حکومتها در اجرای این عملکرد صادق نباشند، یا بتوان آنها را خرید، از اجرای نقش محوری خود محروم شده اند. چنانچه مارتین ولف مقاله نویس و سردبیر اقتصادی فاینانشال تایمز به اختصار بیان می کند حکومت و تجارت دو نقش متفاوت اما مکمل یکدیگر را دارند. : “. . . صاحبان تجارت . . می دانند که مُحِّق هستند کالای خود را به بالاترین پیشنهاد دهنده بفروشند، اما نه با اِعمال زور. چنانکه قاضی_ها و سربازان . . . می دانند که مجاز نیستند که کالای خود را به بالاترین پیشنهاد دهنده بفروشند اما مُحِّق اند که اِعمالِ زوربکنند.” (۱۸)

همانطور که ذکر شد درجائیکه حکومت بیش از هرچیز متکی به عقیده و رضایتِ عمومی است، به واقع، زور فقط می تواند درمورد افرادی بکاررود که خارج از این مرزها قرارگرفته اند.. سیاستمداران بزرگ اهمیت رهبریتِ اخلاقی در سیاست را تشخیص داده اند. چنانچه نوشته های موریس ساچی در فاینانشال تایمز نشان داده است :

اما اگر سیاست شبیه تجارت نیست پس به چه چیزی شباهت دارد؟ سوابق نشان می دهد که هیئت منصفۀ افکار عمومی شبیه به هیئت منصفه دادگاه است: انگیزه همه چیز است. هیئت منصفه دنبال انگیزه و نیّت می گردد. هیئت منصفه درجستجوی انگیزه ای است که در احساس اخلاقی “خیر” باشد.

ادّله را اربابان سیاست می آورند. از جان اف کندی بعنوان داوطلب ریاست جمهوری سوال شد که چگونه می-خواهد کمونیسم را شکست دهد. جواب داد که این کار ” نیروئی بیش از قدرت هوائی، یا امکانات مالی یا حتی نیروی انسانی ” را طلب می کند. این کار” قدرت مغزی” می خواهد که او اینگونه تعریفش کرد: اربابیِ درونی اذهان آدمیان. تا مردم بتوانند شکوه و جلال آرمانهای ما را ببینند.”

رونالد ریگان که عملا کمونیسم را شکست داد به آمریکائیها گفت آنها تنها وقتی می توانند پیروز شوند که : “اجازه ندهند در وضعیت دنائت اخلاقی قرار بگیرند”.

ناپلئون فرق بین شکست و پیروزی را اینگونه توصیف کرد: ” سه بخش اخلاقی، یک بخش جسمانی “. (۱٩)

از همه تکان دهنده تر آن است که حکومت ها به طور کلی کمتر از دیگر نهادها انتظارات عموم را برآورده اند. بسیاری از مفسّران تحولات اقتصادی متذکر شده اند که رشد اقتصادی درازمدت ملتها ارتباط نزدیکی به وجود نهادهای قوی و حکومتِ قانون دارد. رشد درازمدت نیازمندِ سرمایه گذاری است، ومردم هم بیشتر تمایل به سرمایه گذاریهایِ پُربارِ بلند- مدت دارند (سرمایه گذاریهائی که در دراز-مدت بازدهی داشته باشد)، البته اگر چهارچوبی از عدالت، اِعمال و اجرای حق مالکیت و قراردادها و امنیت عمومی وجود داشته باشد که مردم را به بازگشتِ سرمایه شان و استفاده ازآن مطمئن سازد. . تدارکات و ترتیبات عُرفی و اداری وبازتابِ ارزشهای اجتماعی، سطح اعتماد را در میان سرمایه گزاران افزایش می دهد.در شواهد و مدارک موجود در رشدِ ملل بوضوح می بینیم که اعتماد، درکنارِ مؤسسات اجتماعی که اعتماد را تقویت می کند و منعکس می سازد، در تضمین موفقیت در ایفاء و پیشرفت اقتصادی رفاه بشر، طی نسلها، بسیار مهم هستند (۲٠). اگر سطح اعتماد در مؤسساتِ اجتماعی کشورهایی با رشد بلند مدتِ نسبتا خوب پایین باشد، در کشورهایی که رشد اقتصادی ضعیفتری دارند حتما ً پایینتر است . و بالعکس، اگر مؤسسات قابل اعتماد تر بشوند، رشد اقتصادی حتی در کشورهایی که در حال حاضر وضعیت نسبتا ً خوبی ندارند، بهبود می یابد.

همچنین می توانیم مفهوم اعتماد را با تغییرو تحولاتِ حیرت انگیزِ۶٠ سال گذشته در کلِ خط-یابی[طرح-یابی] روابط قدرت و حاکمیت در دنیا مرتبط سازیم- انتقالی که همچنان ادامه دارد.. قدرت سیاسی ازبین دو اصلِ زور و ترس (جملۀ مشهور مائو که می گفت ” قدرت سیاسی از لوله تفنگ سربرمی زند ” ) و قدرتِ آرمانها و ارادۀ مردم، نوسان داشته است (۲۱). این نوسان تا حدی به این دلیل حاصل شده که تحولات دیرین تکنولوژی جنگ و سلطه ، که سناریوی اصلی تاریخ قدرت سیاسی، پیروزی و حکومت بوده است، با کشف بمب اتم ونخستین استفاده از آن درسالِ ۱٩۴۵، ناگهانی به نقطۀ عطفِ خود رسید.. هرچه ما تدریجا ً در دهه های بعدی به درکِ بیشتری نائل آمدیم، اسلحه های اتمی هم چنا ن قدرتمندتر و مخرّب تر شدند بطوریکه هیچ رهبر یا حکومت تندرویی عملا ً نمی توانست از آنها استفاده کند. بنابراین هیچ پیشرفت تکنولوژی در جنگ افزارها نبود که سلطۀ مالکان آن را همچون گذشتهتضمین کند. و به ناگهان قدرت نظامی “اَبَر قدرتها” کم تأثیرتر شد. در همان زمان، همچنانکه گاندی قویا ً نشان داد، قدرت ظاهرا ً شکست ناپذیرِ امپراطوریهای بزرگِ زمان در درونِ خود دچار دوگانگی و تزویر بود و این ضعف مرکزی باعث می شد همه اسلحه ها و ارتشها در برابر عامه متحد شده زیر لوای یک ایده و بینش، عقب نشینی کنند. به عبارت دیگر عامه مردم به گاندی اعتماد کردند (و به رهبران دیگری که رویکرد او را در کشوری پس از دیگری تقلید کردند)، اما نه به مستعمره چی های بریتانیایی. و بنابراین گاندی توانست آنها را طوری به حرکت در بیاورد که بر قویترین نیروی روی زمین آن زمان غلبه کنند. اعتماد و قدرتِ بینش و اندیشه ها پیروز شد.

اعتماد در بازارهای جهانی

به موازات اعتماد در حکومت، یک سوال بزرگ دیگر این است که آیا بازار آزاد می تواند مورد اعتماد واقع شود. آیا چنین بازارهائی خدمات و کالاهای ضروری را به نحوی قابل اعتماد فراهم می کنند؟ تا چندین دهه رسم و عهدِ فرزانه و معقول بر این بوده است که بازارهای آزاد مناسبترین ( کم هزینه) و قابل اعتمادترین راه سامان دادن توزیع کالا و خدمات است، و این اعتقاد راسخ نیروی محرکه در آزاد سازی ” لیبرال کردن” بازارها و آهنگ پیشروی به سوی جهانی شدن بوده است. اما اخیراً قیمت کالاهای اساسی، عیان تر از همه سوخت و غذا، به نحوِ اسف باری بالا رفته و به شدت ناپایدار شده است. از آن جاکه قیمت این کالاها و به خصوص غذا در بسیاری از کشورها از نظر سیاسی به شدت حساس است، واکنشهای صریح سیاسی نیز به این موضوع ابراز شده است. تعدادی از کشورهای صادر کننده غذا احساس کرده اند که باید صادرات را محدود یا ممنوع کنند تا نیاز مصرف کننده داخلی محافظت گردد و این برخوردها به نوبۀ خود نوسانات قیمتهای جهانی را تشدید کرده است. بسیاری از کشورها می کوشند مواد لازم را از طریق عقد قراردادهای دوجانبه با سایر کشورها ـتأمین کنند یا رویکردهای جدیدی مانندِ خرید زمینهای کشاورزی در سایر کشورها را در پیش بگیرند. به عبارت دیگر اکنون یک درکِ گسترده وجود دارد که بازارهای جهانی ناپایدار نمیتواند برای تحویلِ کالاهای اساسی مورد اعتماد باشد و این برداشت بدون شک به بسیاری از تزلزلها و عدم کارآییها در آن بازارها و در مجموع قیمتهای بالاتر منجر خواهد شد. در حقیقت اعتماد مرکز و محورِ عملکرد بازارهاست – عقیده ای که بر می گردد به آدام اسمیت (۲۲) – اگر چنین اعتمادی امروزه در حال تحلیل رفتن است اساسی ترین بنیادهای نظام اقتصاد “لیبرال” غربی نیز زیر سوال می رود.

دروغ

با همۀ اهمیت بنیادینی که در جامعه انسانی به اعتماد داده شده است، حیرت انگیز است که تقلب و ریا و تزویر و دروغگویی آشکار، چنان در دنیای مدرن معمول شده است که ما به سختی متوجهِ آن می شویم و چنین رفتاری به نحوی گسترده مورد قبول واقع شده است. مثلا ً هیچ کس انتظار ندارد که سیاستمداران یا وکلا به صراحت و حقیقت سخن بگویند. در سال ۱٩٩۷ فیلمی در هالیوود به نام “liar liar ” بر اساس این داستان ساخته شد که درآن زندگی وکیلییک روز صبح ازخواب بیدار می شود ، فقط حقیقت را می گوید و تبعات ناشی ازاین کاررا نشان می داد. البته آن فقط یک فیلم کمدی بود.

در حقیقت در بسیاری ازحرفه ها دروغ گفتن شدیدا ً معمول و پذیرفته شده است. اغلب مردمان، اگر ذرّه ای در این باره فکر کنند، رفتار خود را با درنظر گرفتند منافع دیگران ارزیابی می کنند. و این هم حقیقت دارد که در برخی موارد ممکن است بعضی الزاماتِ اخلاقی بزرگتر بر نیاز به گفتنِ حقیقت غلبه کند. اما چنین مواردی نادر است و یک بررسی دقیق از موارد معمول تر آشکار می کند که هیچ توجیه اخلاقی برای دروغگویی وجود ندارد چنانکه در کار کلاسیک سیسلا بوک (۱٩۷۸) این موضوع مطرح شده است (۲٣).

روانشناسی اعتماد

تاکنون ما اعتماد، امانت و صداقت را از نظرگاه اجتماعی بررسی کرده ایم . اما در مورد نظرگاه فردی چطور؟ تعدادی از روانشناسان در این باره مطالبی نوشته و مشاهدات مفیدی انجام داده اند. برای مثال “رولو می” در کتابی که درسال ۱٩۷۲ به نام “قدرت و معصومیت” نگاشته است، اهمیت ” قدرت” را از نظرگاه روانشناختی مورد کنکاش قرار داده است. او ” قدرت” را ” توانایی راه اندازی یا جلوگیری از تغییر” تعریف می کند…. در روانشناسی، قدرت یعنی توانایی تاثیرگذاری، نفوذپذیری و تغییردادنِ دیگران”. این نوع از قدرت بستگی به ” موقعیت ، اختیار و پرستیژ” و همچنین “احساسِ اهمیت ” شخص دارد که برمی گردد به ” باور شخص از اینکه چقدر به حساب می آید ، بر دیگران تاثیرگذار است، و اینکه می تواند مورد تائید دوستانش باشد..” (۲۴) می اعتقاد داشت که لازمۀ ضروری اینکه مردم توانائی راستگوئی و صداقت با دیگران را بیابند ، چنین ” قدرتی” است. او براین احساس بود که خشونت اغلب زمانی رخ می دهد که انسانها “قدرتِ” روانی (مانند قدرتِ احترام به خویشتن) کارآ و بسنده ای ندارند که آنان را قادر سازد تا به طرق دیگری ارتباط برقرار کنند (۲۵).

اگرچه بدون تردید درست است که افرادی که درموقعیت اجتماعی بالاتر قراردارند واختیارات بیشتری دارند، راحتتر حقیقت را بطور مستقیم به دیگران می گویند اما توجه داشت که این بدان معنی نیست که مردم کمرو یا بی قدرت باید دروغ بگویند. فرد کمرو یا فروتن هم می تواند قابل اعتماد باشد. اگرامکانش باشد، وی دروضعیتی خاص، مؤدبانه، با علمِ به اینکه این حق اخلاقی اوست، حقیقت را بیان می کند و با انجام چنین کاری می تواند احساس ارزش دادن به خویش و اعتماد و رشد بیشترِ جرأت و دلاوری را درخود افزایش دهد. وگرنه، می تواند به سادگی از دروغگوئی پرهیز کند، مثلا با عدمِ بیان صریحِ مطلبی خود را از وسوسۀ اینکه در معرض دروغگوئی قرار گیرد، رهائی بخش دهد.

روانشناس دیگری به نام دکتر هنری کلود در کتاب خود “شرافت : شجاعت روبرو شدن با مقتضیات واقعیت” بر اهمیت شخصیت به عنوان کلید توفیق درازمدت در تجارت و یا سازمانها تأکید می ورزد. او خاطرنشان می کند که موفقیت در سازمانها نه تنها متکی بر تعریف دقیقی ازامانت است ( یعنی دروغ نگفتن یا دزدی نکردن)، بلکه منوط به توانایی کار با دیگران و روح بخشیدن به اعتماد و اطمینان درارتباط با دیگران است . او شخصیت را به عنوان کیفیاتی تعریف می کند که از “تقابل بین نیازها و دنیای واقعیت” حاصل می شود، و فراترازآن اینکه ” یک ساختار اخلاقی و وجدانی” همانند کیفیات دیگری مانند “کمال”، مانند “قضاوت خوب و توانائی به نتیجه رساندن امور”، ضرورت دارد. .کمال به این معنی است که تمام اجزاء به خوبی باهم کار کنند و بصورت یک کل عمل کنند. او شش جنبه از شخصیت را مشخص می کند که بعدا ً در باره شان بحث خواهد کرد، از جمله ” توانایی گرائیدن به سوی حقیقت” است (۲۶). دیدنِ وضعیتِ واقعی بوضوح، نیز به فرد کمک می کند تا مردمان امین را بازشناسد و ارتباطی اعتماد آمیز را با آنان بنا نهد، این درحالی است که ایجاد محیطی ارتباط اعتماد آمیز به فرد کمک می کند که احساس امنیت بیشتری کند و بهتر بتواند واقعیت را ببیند (۲۷).

چطور می توان بیشتر قابل اعتماد بود و اعتماد را ایجاد کرد

وقتیکه اهمیت محوری اعتماد و قابلیت اعتماد پذیرفته شد سوال بعدی این است که چگونه می توان اعتماد را بنا کرد کرد و کیفیت قابل اعتماد بودن را ارتقاء داد. رابرت سولومون و فرناندو فلورس در کتابشان به نام “بنا کردنِ اعتماد” به این سوال پرداخته اند و تدابیر مفیدی را مطرح کرده اند. آنها تاکید می کنند که اعتماد امری پویا، مبتنی بر گفتار، کردار و رفتار ماست، باید ابتدا بفهمیم که اعتماد چیست و سپس سخت بکوشیم تا قابل اعتماد باشیم و اعتماد را ایجاد کنیم.

استفان ام. آر کووی، در اثرش سرعتِ اعتماد به جزئیات بیشتری دربارۀ چالش های ایجادِ ارتباط در روابط تجاری پرداخته است. وی سیزده رفتار برمی شمارد که می تواند در یک فضای تجاری که قرار است اعتماد در آن ایجاد شود، تشویق آمیز باشد. این رفتارها صریح حرف زدن، ابراز احترام، ایجاد شفافیت، تصحیح اشتباهات، وفاداری از خود نشان دادن، انتقال نتایج، رویاروئی با واقعیت، توضیح توقعات و انتظارات و غیره را شامل می-شود. همچنین بسیاری از این رفتارها بخشی از ملاکهای اندرزها و مصلحتهای مربوط به پیشبرد مهارتهای گردانندگی و مدیریت است.

چنانچه ذکر شد، مشاوره با کارکنان نیز می تواند طریق مؤثری برای توضیح مسائل، دستیابی به توافق عمومی، و فرآیند ایجاد روابط اعتماد آمیز در مؤسسات و خانواده و بخش های اجتماعی، هردو باشد.

کلیۀ گرایشهای مبتنی بر رفتارهای مطلوب مفید هستند. اما، متاسفانه بسیاری از مردم درپی راه حل آسانی درپیش رویشان هستند که فقط بر رفتارها متمرکز باشد، و از اهمیت مرکزی و اساسی ویژگیهای اخلاقی وخصائل شخصی یعنی امانتِ مبتنی برانگیزشها، غافل می مانند. استفان ام.آر. کووی به درستی اهمیت کمال و نیّت را پیش از مبحث رفتارها مورد بحث قرارمی دهد. اگرقرار است انگیزه شخص درصورتِ لزوم، به قیمتِ بهائی که دیگران می پردازند، به جلو رانده شود، درآنصورت ممکن است آن فرد به جای آنکه واقعا ً قابل اعتماد باشد سعی کند که درظاهر نشان دهد امین و قابل اعتماد است. چنین رویکردی ممکن است مدتی موفق باشد اما سرانجام رفتارِ آن فرد، انگیزه و ویژگی واقعی اش را نمایان خواهد ساخت. برعکس کسی که انگیزه اش یاری دادن به دیگران و خدمت است بطور طبیعی بازتابِ آن انگیزه ها را دررفتارش نشان می دهد، و مردم به چنین شخصی اعتماد خواهند کرد. افرادی که پخته هستند و از لحاظ روانی احساس امنیت می کنند بجای آنکه به دلیل احساس عدم امنیتی که ناشی خود را “فاتح قله ها” و یا “سلطان کوهستانها” دیدن آماده باشند که به دستِ فردیِ قویترو قابل ترازخود ازگردونه خارج شوند، بیشتر نقشِ خود را در جامعه و سازمانها به عنوان یک مرشد یا کسی که به دیگران یاری می رساند، می بینند.

بدون شک قابلیت اعتماد باید پایه های خود را در عمق وجود شخص کار گذاشته باشد. مشکل بتوان توقع داشت که کسی که با خودش صادق نیست با دیگران صادق باشد. اگر کسی وانمود کند آن هست که نیست و از روبرو شدن با ضعفهای خود هراس داشته باشد، نمی تواند با دیگران هم روراست باشد. اما درکِ مناسب از خودِ یک فرد مستلزم درون بینی صادقانه است که آن نیز به همان اندازه که قضاوت انصاف را ایجاب می کند، مستلزمِ خضوع و فروتنی است. جامعه مدرن با تمرکزی که بر موفقیت می گذارد و تأکیدی که بر”اول من” دارد، اغلب ما را به جهتی متفاوت می راند، ما را وامی دارد که ضعفهای خود را کوچک جلوه دهیم و “خود” ِ خود را بزرگتر بنمایانیم.

درنهایت، اینکه فرد بتواند براصول خود تمسّک جوید و صادق و امین باشد، حتی در پُرآزمون ترین وضعیت ها، بسته به این است که آیا به پرودگار باورداشته باشد یانه و اینکه براساس آنگونه که قرار است درعالم پس از فوت، قضاوت شود، هدایت گردد. این پایه واساس نهائی رفتار اخلاقی و معنوی است.

بنابراین، تقلا برای قابل اعتماد بودن، چه برای فرد چه برای سازمان، در عمق کشمکش های اخلاقی و معنوی زمانِ ما قرار دارد. این تقلا اغلب مستلزم آنست که روشها وهنجارهای مقبول ِ انجام امور را کنار بزنیم، بر فشارهای روزمرۀ جامعه ای که فاقدارزشهای معنوی روشن است، فائق آییم، و بصیرت خود را قویا ً بر معیارهای والاتری از رفتار مستقر سازیم. این کار هر چند مشکل باشد، پاداش آن، چه از نظر موفقیت بیرونی و چه ازجهت ِ رضایت درونی بسیار عظیم است.

(از ستاره علائی به خاطر در اختیار گذاشتن کتابشناسی جامع خودش در باره این موضوع ، جورج استارچر برای تشویق مستمرش و هدایت من به تعدادی از منابع مفید، و آدام لودوین برای منابع بیشتر، بسیار سپاسگزارم.)

مراجع

(۱) عبدالبهاء عباس ، خطابات آمریکا وکانادا، خطابه در دنور کلرادو، ۲۵ سپتامبر ۱٩۱۲

(۲) فرانسیس فوکویاما این موضوع را به تفصیل در کتاب خود به نام Trust: The Social Virtues and the Creation of Prosperity بسط داده است. او بحث می کند که برداشت فرهنگی مشترک از خیر و شر و توانایی شکل دادن به سازمانهای اجتماعی _ آنچه او و دیگر نویسندگان “سرمایه اجتماعی” می نامند – عناصر ضروری برای تحول موفق جامعه رو به ترقی و شالوده محکمی برای ” لیبرال دموکراسی” است.

(۳) استفان آر. کاوی به این فرآیند با اصطلاح “حساب بانکی عاطفی” اشاره می کند. نگاه کنید به ” هفت عادت مردمان موثر”، ترجمه محمدرضا آل یاسین، هامون، تهران، ۱٣۸۶

(۴) Nava Ashraf, Iris Bohnet and Nikita Piankov, “Decomposing Trust and Trustworthiness,” Experimental Economics 9, no. 3 (September 2006). http://people.hbs.edu/nashraf/ABP_11_28_05.pdf.

(۵) Ibid

(۶) Richard Layard, Happiness: Lessons from a New Science, (New York: Penguin, 2005), Ch. 5. The quotation is from p. 74.

(۷) The Harris Poll #22, February 28, 2008. http://www.harrisinteractive.com/harris_-poll/printerfriend/index.asp?PI… این نظرسنجی ها از سال ۱٩۶۶ آغاز شده است و در آن سال آمار بدین گونه بود: ۵۵ درصد برای کمپانیهای بزرگ، ۴۲ درصد برای کنگره، ۵۰ درصد برای دیوان عالی، ۷٣ درصد برای طب، ۴۱ درصد برای ادیان سازمان یافته، و ۶۱ درصد برای ارتش. بنابراین تنزل فاحشی در خلال سالها رخ داده است.

(۸) ادلمن تحقیقی منتشر شده به سال ۲٠۰۷ را رهبری کرد که ۱۸ کشور را پوشش داده بود و در آن تحقیق دریافتند که ” در همه مناطق دنیا تجارت بسیار بیشتر مورد اعتماد قرار دارد تا دولت یا رسانه ” اما حتی تجارت هم تنها ۵٣ درصد در آمریکا و ٣۴ درصد در فرانسه، آلمان، و انگلیس اعتماد پاسخ دهندگان را با خود به همراه داشت. بنگرید به:http://www.edelman.com/news/storycrafter/default.aspx?hid=181.

(۹) نکته بسیار مشابهی از سوی آلن گرین اسپن دبیرکل خزانه داری فدرال آمریکا در شهادت مقابل سنای آمریکا در سال ۲۰٠۲ بیان شده است:” اگرچه معاملات تجاری را قوانین و قراردادها کنترل می کنند اما اگر قرار شود حتی بخش کوچکی از آن معاملات رسیدگی شوند دادگاههای ما زمینگیر خواهند شد.” بنگرید به شهادت او در مقابل کمیته بانکداری، مسکن و امور شهری سنا، ۱۶ جولای ۲۰۰۲٫http://www.federalreserve.gov/BoardDocs/HH/2002/july/testimony.htm

(۱۰) Michael Pirson and Deepak Malhotra, “Unconventional Insights for Managing Stakeholder Trust,” Harvard Business School working paper 08-057, January 1, 2008.

(۱۱) Scott McNealy, “Share the ‘crown jewels’ and create markets,” Financial Times, February 15, 2006.

(۱۲) Barney Jopson, “Deloitte – lying to auditors should be a crime,” Financial Times, June 21, 2006, p. 22. او می نویسد: “ویلیام پرت، مدیر اجرائی جهانی Deloitte ، خواهان آن شده است که دروغ گفتن به حسابرسان در سراسر جهان جرمی جنایی شمرده شود، حرکتی که به اعتقاد او می تواند به منع تقلب و حسابرسی دروغین کمک کند. . . آمریکا و انگلیس در میان کشورهای انگشت شماری هستند که تاکنون پنهان کردن اطلاعات از حسابرسان و یا منحرف کردن عمدی آنان را جرم دانسته اند اما در سطحی پایینتر از تقلب علنی.
(۱۳) Philip Delves Broughton, “MBA students swap integrity for plagiarism,” Financial Times, May 19, 2008.
(۱۴) Onora O’Neill, “Called to Account,” Reith lecture No. 3. www.bbc.co.uk/radio4/reith2002 Also published in Onora O’Neill, A Question of Trust, (Cambridge University Press, June 2002).
(۱۵) Henry Paulson, “The key test of accurate financial reporting is trust,” Financial Times, May 16, 2007.
(۱۶) Gillian Tett, “A lack of trust spells crisis in every financial language,” Financial Times, March 18, 2008.
(۱۷) Op cit
(۱۸) Martin Wolf, Why Globalization Works, (New Haven: Yale University Press, 2004), p. 32.
(۱۹) Maurice Saatchi, “Business and politics are worlds apart,” Financial Times, March 25, 2008.
(۲۰) See, for example, Wolf, pp. 25-26. Also Organization for Economic Cooperation and Development, The well-being of nations: The role of human and social capital, (Paris: Organization for Economic Cooperation and Development, 2001).
(۲۱) Jonathan Schell, The Unconquerable World: Power, Nonviolence, and the Will of the People (New York: Henry Holt & Co., 2003); and David R. Hawkins, Power vs. Force: The Hidden Determinants of Human Behavior, Revised ed., (Carlsbad, CA: Hay House, Inc., 2002).
(۲۲) Ashraf, Nava, Colin F. Camerer and George Loewenstin, “Adam Smith, Behavioural Economist,” Journal of Economic Perspectives, 19:3, Summer 2005, p. 7. http://people.hbs.edu/nashraf/ACL.pdf They stress that Adam Smith saw motivations of fairness and altruism (as opposed to pure self-interest) as contributing to trust, which in turn lubricates markets.
(۲۳) حضرت عبدالبهاء در عین حال که دروغ را “مذموم ترین صفات” توصیف می فرمایند موردی را ذکر می فرمایند که در آن یک پزشک ممکن است محق باشد برای روحیه بخشیدن به بیمار خود و تسریع بهبودی او حقیقت را از بیمار پنهان کند. ( مفاوضات عبدالبهاء، به اهتمام میس کلیفورد بارنی، طبع لیدن هلند، ۱۹۰۸ م. ، ص ۱۶۴). نکته بسیار مشابهی را نانسی پوتر ذکر می کند و موقعیتی را توصیف می کند که به عنوان مشاور فعالیت می کرده و دختر نوجوانی تلفنی به او می گوید که مقدار زیادی قرص به منظور خودکشی مصرف کرده است. اگرچه دختر نوجوان مخصوصا از او خواسته بود که به اورژانس خبر ندهد او خبر می دهد ( و دختر نجات می یابد) و در پاسخ دختر که می پرسد آیا او به اورژانس خبر داده دروغ می گوید. در این مورد هم اغلب مردم نانسی را در دروغ گفتن محق می دانند. بنگرید به: Nancy Nyquist Potter, How Can I be Trusted? A Virtue Theory of Trustworthiness, (Oxford: Rowman & Littlefield Publishers, 2002), pp. 43ff.
(۲۴) Rollo May, Power and Innocence, pp. 99-100.
(۲۵) Op cit, p. 245.
(۲۶) Henry Cloud, Integrity: The Courage to Meet the Demands of Reality, (New York: HarperCollins, 2006), pp. 21-35.
(۲۷) Cloud, p. 281.

 

0 Comments

You can be the first one to leave a comment.

Leave a Comment