تحصیل زنان و توسعه اقتصادی-اجتماعی

گیتا گاندی کینگدون

برگردان: بهزاد یزدانی

خلاصه

مقاله حاضر یافته های بعضی از پژوهشهای اخیر را در باره فواید اقتصادی و اجتماعی تحصیل زنان مطرح می سازد و راههایی را مورد توجه قرار می دهد که از طریق آنها تحصیل زنان به منافع اجتماعی منجر می گردد.


مقدمه

در بین نظراتی که طیّ دو قرن اخیر در حوزۀ اخلاق و در رابطه با تعلیم و تربیت زنان داده شده است، آئین بهائی دو بیان درخشان دارد. اول آنکه تعلیم و تربیت زنان اهمیت بیشتری از تعلیم و تربیت مردان دارد و دوم، تا زمانی که فرصتهای برابر برای آموزش هر دو جنس فراهم نشود بنیانهای جنگ از بین نخواهد رفت(۱). این افکار چالش برانگیز سزاوار بررسی و مطالعه است تا به درک معانی و نتایج آنها نائل گردیم.

زمانی که شارعین آئین بهائی در اواسط قرن نوزدهم میلادی اصل برابری جنسیتی در آموزش را- که یک جنبه از اصل کلی برابری دو جنس است- اعلام داشتند مطلبی انقلابی را مطرح نمودند.(۲) این اصل در زمانی مطرح شد که هنوز بیش از نیم قرن مانده بود تا اندیشه غربی، برابری جنسیتی را به فهرست اصول اخلاقی مبتنی بر عقل و مرتبط با حیات سیاسی خود – نظیر دموکراسی، سکولاریسم، و حقوق افراد انسانی – اضافه کند و بسیار پیشتر از آنکه در بسیاری از اسناد ملی و بین المللی این موضوع را به عنوان یک ارزش سیاسی جهانی و برحق ارج بنهند.

نشانه های همگرایی سریع افکار دنیای سکولار و تعالیم بهائی فراوان است. برای نمونه در حوزه اقتصادی و سیاسی در حال حاضر موضوع اشتیاق به حکومتی جهانی در بین متفکران، دانشگاهیان و نهادهای بین المللی بسیار مشهود و آشکار است(٣). این را می توان در اقبال بسیاری از اندیشه سازان بانفوذ به نیاز به پول واحد و سیاست همکاریهای اقتصادی بین المللی مشاهده کرد (۴). بسیاری از ایده ها و نهادهای دیگری که بهائیان در قرن گذشته (این مقاله در دهه ٩۰ از قرن بیستم نوشته شده است. م) پیشنهاد کرده اند در چند دهه گذشته از سوی مجامع جهانی استقبال شده است. تاکید آئین بهائی بر تحصیل زنان می تواند افزوده ای جدید بر فهرست حوزه های همگرایی های اخلاقی و سکولاریسم باشد .

پس زمینه: موقعیت زنان

زنان تقریبا نیمی از جمعیت دنیا را به خود اختصاص می دهند، دو سوم از ساعات کار را انجام می دهند، یک دهم درآمدهای دنیا را دریافت می کنند و کمتر از یک صدم دارائی های دنیا به نام آنها است(۵). محرومیت زنان در کشورهای در حال توسعه و درگیر با فقر شدید به ویژه وخیم تر است، گرچه در کشورهای متمکن نیز به خاطر نظرات محافظه کارانه، زنان از موقعیت نازل در رنج هستند.

غم انگیزترین و گویاترین آمار از وضعیت زنان در صد جنسیتیِ آنان نسبت به کلّ جمعیت است، یعنی شمار زن در برابرهر یکصد مرد. نزد عموم حقیقتی مشهور است که امید بقا در زاد و ولد اشاره اش بیشتر به جنس زن است. به نظر می رسد که این مقدار از نظر زیست شناختی ثابت است. با این همه نسبت زنان به مردان در نواحی مختلف جهان به مقدار زیادی متغیر است. برای مثال در دنیای صنعتی این نسب ۵.۵۲% است اما در کشورهای جنوب صحرای آفریقا زنان تنها ۵۱% از جمعیت برآورد می گردند. در آسیا ارقام ناامید کننده هستند به این صورت که زنان در شرق آسیا ۴۸ درصد کل جمعیت و در جنوب آسیا کمتر از ۴۷ درصد برآورد می شوند. به دلیل چنین ارقامی است که آمارتیا سن(۶) اقتصاددان تخمین زده است که یکصد میلیون زن در جهان “مفقود” هستند. سن، تقدیراین زنان را “یکی از حیاتی ترین مسائل رویاروی جهان معاصر” توصیف می کند. این یک مسئله اخلاقی و نیز مسئله ای است مرتبط با توسعه.

علت تاسف آورِ اینکه چرا ۱۰۰ میلیون زن در جهان مفقود هستند تلفات بیش از حد زنان است. در جهان توسعه یافته، زنان به طور میانگین شش سال بیشتر از مردان عمر می کنند؛ در مقابل در بخشهای وسیعی از جنوب آسیا انتظار مردان می تواند این باشد که از زنان بیشتر عمر کنند.

تنها دلیل اختلاف در میزان تلفات زنان تبعیض سیستماتیک علیه آنان است که به نحو غم انگیزی بارز است. ابتلاء به فقر برای دختران و زنان محتمل تر از مردان و پسران است. همچنین برخی از پژوهشها دریافته اند که دختران کمتر از برادرانشان تغذیه می شوند و بیماریهای آنها به احتمال کمتری مورد درمان قرار می گیرد. پس تعجبی ندارد که در بیشتر نواحی دنیا سطح تحصیل و سواد زنان، چنانکه در جدول۱ نشان داده شده است، بسیار کمتر از سواد و تحصیل مردان است. در عین حال که فقر و عوامل فرهنگی حتما باید بر دامنه محرومیت زنان تاثیرگذار باشد، اما آن را بطور کامل توجیه نمی کند. برای نمونه، ناحیه جنوب صحرای آفریقا یکی از فقیرترین نواحی جهان است اما مسئله تلفات زیاده از حد زنان دارای شدت بسیار کمتری از جنوب آسیا است.

جدول ۱ – شکاف آموزشی بین زنان و مردان (شاخص: مردان = ۱۰۰)

منبع: گزارش توسعه انسانی ۱٩٩۵، جدول ضمیمه ش ۶.۲، ص ۶۸
توضیحات: ارقام مربوط است به تحصیل زنان در مقایسه با تحصیل مردان، شاخص برای مردان، ۱۰۰ در نظر گرفته شده است. بنابراین برای نمونه در کشورهای کمتر توسعه یافته میزان سواد بزرگسالان در زنان تنها ۵۷ درصد مردان بوده در حالیکه در آمریکای لاتین و کشورهای کارائیب این میزان ٩۷ درصد مردان بوده است.

منافع اجتماعی و اقتصادی در تحصیل زنان

برابری دو جنس از حیث در اختیار داشتن منابع و امکانات، دسترسی به بهداشت و آموزش، و برخورداری از آزادی در پیشبرد استعداد، بنفسه دارای ارزشی ذاتی است. رفتار برابر با دو جنس به دلایل ذاتی (به زبان علم اقتصاد تامین اجتماعی)، نیز به دلیل عدل و انصاف، عواملِ موثّر برای کاهش عدم تعادل جنسیتی است. دومین دلیل مهمّی که عدم تعادل جنسیتی را کاهش می دهد دلیلی است که می توان آن را دلیل ابزاری نامید، یعنی منافعی که قاعدتا از پذیرفتن اصل برابری بدست خواهد آمد. برای نمونه اگر با آموزش برابر، مشارکت زنان در توسعه اقتصادی (یا دیگر اهداف مطلوب) با آموزش مردان قابل مقایسه باشد، چنین کاهشی درعدم تعادل جنسیتی توانایی زنان را در مشارکت در پیشرفت اقتصادی بالا خواهد برد. دلیل این بازدهی افزوده کاهش نابرابری جنسیتی در حوزه هایی است که زنان در حال حاضر در آن حوزه ها دچار محرومیت هستند. دیدم که در آثار بهایی هم بر دلایل ذاتی(عدل و انصاف) وهم دلایل ابزاری(کارآیی) برای برابری جنسیتی تاکید شده است(۷).

بازدهی اقتصادی

نظریه سرمایۀ انسانی به ما می گوید که همچنانکه سرمایه فیزیکی (دستگاهها) بر قابلیت تولید اقتصادی انسانها می افزاید به همان ترتیب سرمایۀ انسانی حاصل از آموزش، قابلیت تولید افراد را ارتقاء می دهد. پژوهشهای علمی در خصوص منابع رشد اقتصادی به نحو متقاعد کننده ای نشان می دهد که آموزش به عنوان عاملی موثّر در افزایش بازدهی کارگر نقش اساسی بازی می کند. نظریه های جدید رشد اقتصادی، آموزش و توسعۀ منابع انسانی را در کانون توصیف خود از رشد اقتصادی بلند مدت جای می دهند(۸). این اعتقاد که آموزش بر رشد اقتصادی موثر است قبول بیشتری یافته و بسیاری از پژوهشها ارتباط مثبت بین تلاشهای آموزشی یک کشور و وضعیت اقتصادی آن کشور را نشان داده و رابطه علیت برای آموزش قائل شده است. نمونه های مشهور این قضیه همان به اصطلاح “معجزه” اقتصادی کشورهای شرق آسیا است.

اگر آموزش زنان به عنوان سرمایه گذاری انسانی، قابلیت تولید و رشد اقتصادی را به همان میزان افزایش می دهد که آموزش مردان، پس وضعیت نامساعد آموزشی در مورد زنان از لحاظ اقتصادی زیان رسان است. تحقیقات جهانی نشان می دهد که به طور کلی منافع اقتصادی حاصل از آموزش زنان – محاسبه شده برمبنای میزان اقتصادی بازگشت به آموزش- قابل مقایسه است با آموزش مردان(٩). بنابراین از منظر بازدهی اقتصادی شکاف جنسیتی در آموزش امری نا مطلوب است.

بازدهی اجتماعی

در عین اینکه منافع اقتصادی آموزش دختران برابراست با منافع اقتصادی آموزش پسران، یافته های اخیر نشان می دهد که منافع اجتماعی سرمایه گذاری در آموزش جنس مونث بسیار بیشتر است از سرمایه گذاری در آموزش جنس مذکر. به ویژه آموزش زنان اثرات مهمّی دارد بر میزان کلی زاد و ولد (و در نتیجه بر میزان رشد جمعیت)، میزان مرگ ومیر نوزادان(۱۰)، وضعیت نامساعد جنس مونث در بقای خردسالی، و بر سلامتی و تغذیه کودک. متقابلاً تحلیلهای آماری نشان می دهد که آموزش مردان اثرات بالنسبه کمتری دارد بر این مسائل مهم اجتماعی (۱۱).

برای نمونه پژوهشی جدید توسط سوبارو و رینی (۱٩٩۵) (۱۲) با استفاده از داده های جمع آوری شده ملی از ۷۲ کشور میزان زاد و ولد سال ۱٩۸۵ را در ارتباط با ثبت نام زنان و مردان در دورۀ متوسطه مدارس در طی ده سال قبل از آن یعنی میزان ثبت نام سال ۱٩۷۵ مورد بررسی قرار داد. هدف آن بود که ضمن کنترل عوامل دیگر نظیر طرح تنظیم خانواده و درآمد سرانه، تاثیر آموزش بر میزان زاد و ولد سنجیده شود. نتایج نشان می دهد که ثبت نام زنها در دوره متوسطه (در طول ده سال) از نظر آماری تاثیر منفی (کاستی) بسیار مهمی بر میزان کلی زاد و ولد (TFR) دارد اما ثبت نام مردان در دوره متوسطه تاثیر مهمی بر این روند ندارد. به همین ترتیب بررسی میزان تلفات نوزادان در طول ده سال تا ۱٩۸۵ و میزان ثبت نام زنان و مردان در دوره متوسطه نشان می دهد که در حالی که آموزش زنان به میزان قابل توجهی تلفات نوزادان را کاهش می دهد اما آموزش مردان از نظر آماری تاثیر مهمی بر میزان تلفات نوزادان ندارد.

آزمایش مشابهی توسط مورتی، گویو و درز(۱٣) برای یک کشور بزرگ در حال توسعه – هند – با استفاده از داده های جمع آوری شده ناحیه ای نشان می دهد که در حالی که سطح سواد زنان یک ناحیه از نظر آماری تاثیر بشدت منفی بر میانگین میزان کلی زاد و ولد و برمیزان میزان تلفات کودکان زیر ۵ سال و وضعیت نامساعد جنس مونث در بقای خردسالی دارد، سطح سواد مردان آن ناحیه تاثیر مهمی بر هیچیک از پیامدهای بالا ندارد. این داده ها همچنین نشان می دهد که درآمد سرانۀ ناحیه، شهرنشینی، و گستردگی امکانات پزشکی از نظر آماری اهمیتی بر میزان کلی زاد و ولد نداشته است و در حالی که سه متغیر اخیر تاثیرات مثبتی بر میزان بقای کودک داشته است ولی این تاثیرات در مقایسه با تاثیر نیرومند فاکتورِ سواد زنان نسبتا پائین بوده است.

مطالعات پرشماری با استفاده از داده های سطح خانگی نیز انجام پذیرفته است که نتایج پژوهشهای انجام گرفته با استفاده از داده های جمع آوری شدۀ بالا را تایید می کند. وری شده در سطح ناحیه برای نمونه، آزمایشی از موجبات باروری در چهارده کشور جنوب صحرای آفریقا توسط آینسورث، بیگل، و نیامت (۱٩٩۶) (۱۴) با استفاده از داده های جمع شدۀ خانگی نشان می دهد که ارتباطی منفی بین تعلیم زنان و باروری در تقریبا تمام کشورهای مورد پژوهش وجود دارد، اگرچه این رابطه رابطه ای غیرخطی است ولی آموزش ابتدایی زنان در تقریبا فقط نیمی از کشورها رابطه ای منفی با باروری دارد اما آموزش زنان در دوره متوسطه عموما با باروری کمتر ارتباط دارد، و قدرت تاثیر این امر با افزایش سالهای تحصیل افزایش می یابد. در میان زنانِ همواره در حصنِ ازدواج (ever-married) ، در حدود یک سوم از کشورهایی که مورد بررسی قرار گرفته اند تحصیل شوهران رابطه مهمی با میزان زاد و ولد ندارد. بعلاوه وقتی مسئله تحصیل مردان و زنان هر دو مطرح است تحصیل زنان تاثیر بسیار منفی تری بر زاد و ولد دارد تا تحصیل مردان.

مدل سازیهای آماری نشان می دهد که فواید حاصل از گسترش تحصیل زنان بسیار بیشتر است از فوایدی که از مداخلۀ بخش عمومی در جامعه بدست می آید، مثل بهبود تدارکات مربوط به خدمات تنظیم خانواده یا افزایش تعداد پزشکان. برای مثال سوبارو و رینی دریافتند که دوبرابر شدن میانگین نسبت ثبت نام دوره متوسطه در سال ۱٩۷۵ در ۷۲ کشور نمونه، از ۱٩ درصد به ٣۸ درصد، میانگین تعداد تولد را در مقایسه با رقم مورد انتظار در سال ۱٩۸۵، تا ۲٩ درصد کاهش داده، در حالی که دو برابر شدن تدارکات تنظیم خانواده باعث کاهش تولد تنها به میزان۵/٣ درصد شده بود.

از نظر جلوگیری از مرگ و میر نیز دستاوردها چشمگیر است. دو برابر شدن نسبت میانگین تحصیل زنان در دوره متوسطه از ۱٩ درصد به ٣۸ درصد در ۱٩۷۵ مرگ و میر نوزادان را تا ۶۴ درصد کاهش داده در حالی که دو برابر شدن تعداد پزشکان رقم مرگ و میر نوزادان را صرفا ۵/۲ درصد کاهش داده است. همین طور دو برابر شدن درآمد سرانه (یا GDP) در ۷۲ کشور نمونه از میانگین ۶۵۰ دلار به ۱٣۰۰ دلار هیچ تاثیری بر رقم مرگ و میر نوزادان نداشته است!

در پژوهش سوبارو و رینی اطلاعاتی نیز در مورد اندازه مطلوب خانواده بر اساس پژوهش باروری جهانی برای ٣۷ کشور، در دسترس است. تحلیلهای اقتصادی از این داده ها بیان می کند که بعد از سطح درآمد سرانه، تحصیل زنان در دوره متوسطه عاملی پراهمیت بر اندازه مطلوب خانواده بوده است ( عوامل موثّر بر میزان کلی زاد و ولد و میزان رشد جمعیت) اما نسبت تحصیل مردان دردوره متوسطه هیچ تاثیری بر اندازه مطلوب خانواده نداشته است.

سرانجام مجموعه ای بزرگ از شواهد در اقتصادهای خُرد نشان می دهد که افزایش میزان تحصیل زنان به طور کلی به افزایش مشارکت نیروی کار و همچنین درآمد آنان منجر می گردد (۱۵). گمان بر این است که مشارکت بیشتر زنان تحصیلکرده در بازار کار و درآمد بالاترشان، برای موقعیت خود آنها (به زبان مدلهای اقتصادی “قدرت چانه زنی”) درون خانه مثبت باشد، همچنین برای بچه هایشان زیرا به نظر می رسد که بخش بزرگتری از درآمد زنان نسبت به مردان صرف نیازهای کودکان میشود (۱۶). در مقابل شاید تصور شود که مشارکت بیشتر زنان تحصیلکرده در بازار کار، آنها را به مدت طولانی از بچه هایشان دور می کند (در مقایسه با زنان بیسواد یا با تحصیلات کم) و این ممکن است بچه های زنان تحصیلکرده را به خاطر بی توجهی و غفلت نسبت به آنها دچار وضعیت نامساعد کند. در حال حاضر این مقوله، مسئلۀ کمابیش تحقیق ناشده ای است. اما شواهد محدود بیان می کند که نتایج تحصیلیِ بچه های مادران شاغل به همان خوبی بچه های مادران غیر شاغل است، حتی بهتر .

یافته های موجود در پژوهشهای نقل شده در بالا از سوی پژوهشهای ملی و نیز بین المللی تایید می شوند. این یافته ها نقش قدرتمند زنان و تاثیر مدد بخش آموزش آنان را در کاهش اندازه مطلوب خانواده، زاد و ولد، رشد جمعیت، مریضحالی کودکان، تلفات کودکان، و تعادل جنسیتی در تلفات کودکان نشان می دهند، در عین حال نشان دهندۀ آنند که تحصیل مردان در مقام مقایسه با تحصیل زنان تاثیر بسیار کمتری در پیامدهای مهم اجتماعی دارد.

راههایی که از طریق آنها آموزش بر مسائل اجتماعی اثر می گذارد

چرا باید تحصیل زنان به مقدارزیادی میزان زاد و ولد را کاهش دهد و سلامت کودکان را ارتقاء بخشد؟ راههایی که از طریق آنها تحصیل دختران به چنین نتایج اجتماعی منجر می شود کدامند؟ در بین باورهای دینی بهائیان بر این نکته تاکیدی زیاد- اگرچه نه انحصاری- دارند که زن تحصیلکرده در پرورش و تربیت فرزندان خود موفقتر است. این فایده اکنون به نحو بارزی در ادبیات سکولار شناخته شده است.

اقتصاددانها برای رهیابی به درک این پدیده بر نقش انگیزه ها تمرکز می کنند. استدلال آنها این است که تحصیل زنان با کاهش اندازه مطلوب خانواده همراه است، زیرا میزان زاد و ولد را پایین می آورد، و این به نوبۀ خود گویای این واقعیت است که تحصیل، ارزش فعالیتهای اقتصادی زنها را بالا می برد و پاداش بیشتری از بازار کار برایشان به ارمغان می آورد. به عبارت دیگر به موازات آنکه زنان بیشتر تحصیل می کنند به خانواده کوچکتر بیشتر تمایل پیدا می کنند و در نتیجه هزینۀ ماندن در خانه برای بچه آوری و تربیت بچه کاهش می یابد. تحصیل همچنین اولویتهای زنان را در مورد کیفیت تربیتی فرزند یا کمیت آن تغییر می دهد، زیرا زنان تحصیلکرده داشتن بچه کمتر اما با “کیفیت” بهتر را برمی گزینند. به علاوه همچنان که پیشتر ذکر شد تحقیقات اخیر بیان می کند که بخش بزرگتری از نقدینگی زنان نسبت به مردان خرج نیازهای بچه ها می شود (۱۷)، به نحوی که به نظر می رسد تحصیل زنان، و در پی آن افزایش درآمد آنها، فایده ویژه ای برای کیفیت رشد کودک دارد.

تحصیل زنان، سلامت کودکان را به دلیل آگاهی بیشتر مادران از اهمیت بهداشت و معالجات اولیه بهبود می بخشد. این آگاهی تلفات نوزادان را پایین می آورد، که این به نوبه خود نیاز یک خانواده را به داشتن فرزندان زیاد به خاطر پیشگیری از خسارات روانی که ممکن است بر اثر مرگ نابهنگام تعدادی از فرزندان نصیبشان شود، می کاهد.

به علاوه به نظر می رسد که تحصیل زنان سن ازدواج را ( یا همخانگی بدون ازدواج را) افزایش می دهد و به دلیل این تاخیر، میزان کلی زاد و ولد یعنی تعداد بچه هایی که یک زن بدنیا می آورد، پایین می آید (۱۸).

سرانجام بعضی پژوهشها دریافته اند که تحصیلات مادر بر موفقیت تحصیلی و آموزشی فرزندان تاثیر بیشتری دارد تا تحصیلات پدر. با درنظر گرفتن اینکه در بسیاری خانواده ها بین مادر و فرزندان تعامل بیشتری وجود دارد این استنتاج معقول و قابل قبول به نظر می رسد، چون در بیشتر کشورها پدران نان آور اصلی خانه هستند. به این ترتیب تحصیل زنان در افزایش سرمایۀ انسانی، قابلیت تولید و رشد اقتصادی نه تنها در نسل خود بلکه در نسلهای آتی نیز سهم مهمتری نسبت به تحصیل مردان دارد.

برابری جنسیتی در آموزش: ارزشی جهانشمول؟

به نظر می رسد که اصل برابری جنسیتی نه تنها مخالفت بنیادگرایان مذهبی را برانگیخته است، بلکه از سوی جریانی وسیعتر، به ویژه در آسیا که جهانشمول بودن این اصل را زیر سوال می برند و به اعتراض آن را “ارزشی غربی” می خوانند، مورد تردید و چالش قرار گرفته است. برای نمونه زمانی که در مطالعه ای جدید مشخص شد که پاکستان به خاطر ناکامی بسیار در سرمایه گذاری در امر تحصیل زنان کشور (۱٩) از رشد اقتصادی بیشتر بین سالهای ۱٩۷۰ تا ۱٩۸۵ محروم مانده، گروه بزرگی از اقتصاددانهای دانشگاهی پاکستان خشمگینانه تحصیل زنان را “ارزشی غربی” نامیدند و استدلال کردند که تحصیل زنان در غرب منجر به افزایش طلاق، فروپاشی خانواده و مشکلات اجتماعی دیگر شده است. آنطور که فرد هالیدی- استاد روابط بین الملل در مدرسه اقتصاد لندن – می گوید شاید فراگیرترین و مشکلترین مقوله از میان تمام مقولات اخلاقی که فراروی جهان کنونی قرار گرفته، رویارویی ارزشهایی جهانی با ارزشهایی خاص باشد (۲۰).

در واقع انتقاد کنندگان پاکستانی که فایده تحصیل زنان را زیر سوال برده بودند و اظهار می کردند که این مسئله باعث فروپاشی خانواده در کشورهای غربی شده است، به ظاهر دلیل معتبری داشتند. در آثار بهائی تاکید شده است که دسترسی به تحصیل فی نفسه کافی نیست؛ محتوای آموزش نیز مهم است. آیا ممکن است رسیدن به این بینش که محتوای آموزش دارای اهمیتی بنیادی است مرحله بعدی باشد در تقارب و همگرایی بین تفکر سکولار و تفکر بهایی؟

راهِ پیشِ رو

برای دریافتن این که چطور می شود دختران بیشتری آموزش ببینند، ضروری است که بپرسیم در حال حاضر چه چیزی آنها را از کسب تحصیل ممانعت می کند. چنانکه در جدول یک دیدیم، دلایل بسیاری وجود دارد که چرا نسبت تحصیل زنان، به ویژه در کشورهای در حال توسعه، به شدت از تحصیل مردان فاصله دارد. بیشترین موردی که ذکر شده این است که در جوامعی خاص بسیاری از والدین تبعیض جنسیتی شدیدی در مورد کار کردن دختران اعمال می کنند. در نظر آنها تحصیل برای دختری که بیشتر سالهای عمرش زنی خانه دار خواهد بود امری بی فایده است. حجم وسیعی از نوشته ها در باره اینکه آموزش و تحصیل باعث می شود توانایی و قابلیت زنان در پرورش و تربیت فرزند و در امور محلی و شخصی بالا برود به اندازه کافی شناخته و مطالعه نشده است. در بعضی از کشورها هنجارهای اجتماعی نظیر ازدواج در سن کم یا نظام جهیزیه سد راه و مانع تحصیل دختران می شود. اما از آن مهمتر وقتی مردم با درآمد کم روزگار می گذرانند – آن چنان که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه دیده می شود– عدم توازن بین حجم هزینه ها و فواید تحصیل دختران است که باعث می شود شکاف جنسیتی در آموزش ادامه یابد. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه – جایی که بصورت معمول نظام تامین اجتماعی یا مستمری دولتی وجود ندارد- هنوز این فرزندان ذکور هستند که والدینِ سالمند خود را حمایت می کنند نه فرزندان اناث – و هر سودی هم که از نتیجۀ تحصیل فرزندان ذکور حاصل می گردد از سوی همسران و خانواده آنها درو می شود. بنابراین صرف هزینه بابت تحصیل پسران منجر به منفعتی برای والدین می شود، اما صرف هزینه برای تحصیل دختران چنین نیست. به عبارت دیگر انگیزه ها و دلگرمی های والدین در مورد تحصیل پسران و دختران نامتقارن است.

این نگرشها در باره وضعیت نامساعد تحصیلی زنان و محرومیتهای جنسیتی در امر تحصیل آنان مفاهیم سیاسی مهمی در بر دارد. نخست آنکه آنها بیان کنندۀ ضرورت آگاهی عموم است در باره ارزش ذاتی و ابزاری تحصیل زنان. این چنین آگاهیها تغییر نگرشهای محافظه کارانه در مورد تحصیل دختران را در پی خواهد داشت. دوم آنکه بخش عمومی باید با صرف هزینه و اعطای یارانه های اضافی برای تحصیل دختران، عدم تقارنی را که بین انگیزه های والدین برای تحصیل دختران و پسران وجود دارد تعدیل بخشد. این کاری است معقول و منطقی زیرا فواید تحصیل دختران به نفع عموم است، به عبارت دیگر این فواید به شخص دختر تحصیل کرده و خانوادۀ او منحصر نمی شود بلکه به جامعه بطور عموم بر می گردد (برای نمونه کاهش میزان مرگ و میر نوزادان، نیز زاد و ولد کمتر). پیام سیاسی دیگر آنکه دولتها باید با کوشش در جهت کاهش تبعیض کاری و دستمزدی علیه زنان در بازارکار ـ از جمله با وضع قوانین محکم تر و جدّی تر ـ انگیزه های اقتصادی قوی تری برای تحصیل زنان به وجود آورند. این اقدام بازده اقتصادی تحصیل زنان را بالا می برد . شواهد حاکی از آن است که اگر بازار کار (یعنی اقتصاد) مشوقهایش برای کسب تحصیل به اندازه کافی قوی باشد موانع فرهنگی را می توان از میان برداشت.

مراجع

(۱) “تربیت نساء اعظم و اهم از تربیت رجال است . . . چون نوع بشر یک نوع تعلیم یابد وحدت رجال و نساء اعلان گردد بنیان جنگ و جدال برافتد و بدون تحقق این مسائل ممکن نیست . . . ” عبدالبهاء، خطابات، جلد ۲ ، ص ۱٣۵ و ۱٣۶ ، خطابه در کلیسای موحدین، فیلادلفیا، ۸ جون ۱٩۱۲

(۲) در حقیقت برخی از اذیت و آزارهایی که بابیان و بهائیان اولیه ایران می دیدند بخاطر اعتقاد به این اصل بود. برای نمونه لرد کرزن کاردار سفارت بریتانیا در تهران در نیمۀ دوم سدۀ نوزدهم میلادی در تحلیل علل آزار بابیان و بهائیان اشاره می کند که ” . . نسبت تباهی و فساد اخلاق [ به بابیان و بهائیان] به نظر می رسد قسمتی منبعث از تقاریری است که دشمنان این امر بخصومت جعل کرده و برخلاف حقیقت به بابیان منتسب ساخته اند و قسمت دیگر معلول آزادی و حریت بیشتر است که از طرف باب موسس این دیانت به طبقه نسوان اعطاء شده و این معنی در انظار و افکار شرقیان به انحراف از طریق عفاف تعبیر گشته است.” (قرن بدیع، شوقی افندی (۱٩۴۴) به نقل از کتاب “مسئله ایران” نوشتۀ لرد کرزن).

(٣) برای نمونه بنگرید به مقاله پل استریتن (۱٩۸٩) با عنوان ” نهادهای جهانی برای دنیایی به هم وابسته” در نشریه توسعه جهانی، سپتامبر ۱٩۸٩. نیز بنگرید به “حکومت جهانی برای توسعه انسانی”، گاهنامه شماره ۴، دفتر گزارش توسعه انسانی، برنامه توسعه ملل متحد، ۱٩٩۲
(۴) برای نمونه بنگرید به مقاله پیشرو ” برای پول واحد جهانی آماده شوید” در اکونومیست، نهم – پانزدهم ژانویه، ۱٩۸۸. نیز بنگرید به تالیفات روپرت پنانت ری ( بعدها رئیس بنک آو انگلند) و فرد برگستن (مدیر موسسه اقتصاد بین الملل) در ” مروری بر آینده”، اکونومیست، یازدهم سپتامبر، ۱٩٩٣. هر دو نویسنده اعتقاد دارند به ناگزیری پول واحد جهانی و به اینکه مدیریت اقتصادی مشارکتی جهانی در قرن آینده معمول خواهد شد.

(۵) مامسن، ژانت (۱٩٩۱) “زنان و توسعه در جهان سوم”، روتلج: لندن. ص۱-۲

(۶) سن، آمارتیا (۱٩۸٩) “بقای زنان به عنوان مسئله توسعه”، بولتن آکادمی آمریکایی هنر و علوم، ۴٣: ۲٩-۱۴. نیز بنگرید به سن، آمارتیا،(۱٩٩۲) “زنان مفقود”، ژورنال پزشکی بریتانیا، ٣۰۴: ۸ -۵۸۷

(۷) برای نمونه آثار بهائی بر بحث عدالت تاکید می نماید از جمله : “عدل الهی کل را مساوی خلق فرموده در نزد خدا ذکور و اناثی نیست. . .”(خطابات عبدالبهاء جلد ۲ ص ۱٣۴) . منافع ابزاری در تحصیل زنان در بسیاری از آثار بهایی به تفصیل شرح داده شده است. برای نمونه در خصوص اثرات مفید تحصیل مادر بر تربیت فرزند.

(۸) نظریه های جدید رشد را نخستین بار پی.ام. رومر(۱٩۸۶) در مقاله “بازده روزافزون و رشد بلند مدت”، ژورنال اقتصاد سیاسی، ٩۴: ٣۷ – ۱۰۰۲؛ و آر.ای. لوکاس(۱٩۸۸) در مقاله “درباره ساز وکار توسعه اقتصادی”، ژورنال اقتصاد پولی، ۲۲ مطرح کردند. نیز بنگرید به نوشته های متعدد بعدی که در پی انتشار این مقالات اساسی در باره نظریه توسعه اقتصادی منتشر گردید. برای مثال بنگرید به ژورنال اقتصادی ژوئیه ۱٩٩۶ و مجموعه ای از مقالات مرتبط به این مسئله.

(٩) بنگرید به بررسی پژوهشها در نوشته تی.پی. شولتز (۱٩٩٣) “فواید آموزش زنان” در فصل ۲ کتاب ای.کینگ و ام.هیل (ویراستاران) آموزش زنان در کشورهای در حال توسعه، انتشارات جانز هاپکینز برای بانک جهانی، واشنگتن دی.سی.

(۱۰) میزان کلی زاد و ولد (TFR) به سادگی، تعداد بچه هایی است که یک زن به دنیا می آورد. در داده های جمع آوری شده ملی، میزان کلی زاد و ولد یک کشور میانگین تعداد فرزندان هر زن بزرگسال در آن کشور است. میزان تلفات نوزادان (IMR ( تعداد بچه هایی از هر هزار کودک زنده متولد شده است که تا پیش از رسیدن به یک سالگی می میرند.

(۱۱) بنگرید به اشتراوس، جی و دی توماس (۱٩٩۵) ” منابع انسانی: مدل تجربی تصمیمات خانه و خانواده”، در کتاب جی.بهرمن و تی ان سرینواسان (ویراستاران) کتاب راهنمای اقتصاد توسعه، جلد ٣

(۱۲) کی. سوبارو و ال. رینی(۱٩٩۵) “فواید اجتماعی در آموزش زنان: پژوهشی ملی”، تغییرات فرهنگی و توسعه اقتصادی، ۴۴(۱)، اکتبر ۱٩٩۵، ۱۲۸- ۱۰۵

(۱٣) مورتی، ام، ای گویو ، وجی درز (۱٩٩۷) “تلفات، باروری و گرایش جنسیت در هند”، در جی درز و ای سن (ویراستاران) توسعه هندی: چشم اندازهای منتخب ناحیه ای، انتشارات دانشگاه آکسفورد، دهلی

(۱۴) اینسورث، ام، کی بیگل، و ای نیامت(۱٩٩۶) “تاثیر آموزش زنان بر زاد و ولد و استفاده از وسایل ضد حاملگی: مطالعه ای بر روی چهارده کشور جنوب صحرای آفریقا” ورلد بنک اکونومیک ریویو (۱)۱۰ ، ژانویه ۱٩٩۶: ۱۲۲- ۸۵.

(۱۵) برای یک نمونه اخیر از چنین پژوهشی بنگرید به کینگدون، گیتا گاندی(۱٩٩۷) “آیا بازار کار، تشریح کننده سطح پائین تحصیل زنان در هند است؟”، برنامه تحقیق اقتصاد توسعه، STICERD مباحثۀ مقاله شماره ۱ (مجموعه جدید)، مدرسه اقتصاد لندن، ژانویه ۱٩٩۷.

(۱۶) برای مثال بنگرید به هودینوت، جان و لورنس حداد(۱٩٩۵) “آیا سهم درآمد زنان بر مصارف خانه تاثیر می گذارد؟”، بولتن اقتصادی و آماری آکسفورد، ٩۶ – ۷۷: (۱) ۵۷. این مطالعه نشان می دهد که در ساحل عاج بالا رفتن سهم درآمد زنان باعث افزایش بودجه مصرفی بر روی غذا و پوشاک کودکان و بزرگسالان می شود و بودجه مصرفی الکل و سیگار را کاهش می دهد.

(۱۷) بنگرید به پانوشت قبلی.

(۱۸) برای نمونه بنگرید به اپلتون، سیمون (۱٩٩۶) ” تحصیل زنان چگونه بر زاد و ولد تاثیر می گذارد؟ یک مدل ساختاری برای ساحل عاج”، بولتن آماری و اقتصادی آکسفورد، (۱) ۵۸، فوریه ۱٩٩۶: ۶۶-۱٣٩. ممکن است تصور شود که تحصیل زنان باعث آگاهی آنها به برتری امتیاز انتخاب تغذیه با شیر مادر بجای شیردادن با شیشه یا افزایش مدت زمان تغذیه با شیر مادر و در نتیجه کاهش میزان زاد و ولد در طول تغذیه با شیر مادرگردد. اما اپلتون دریافت که در ساحل عاج، زنان تحصیلکرده دوره کوتاهتر تغذیه با شیر مادر را برمی گزینند که در نتیجه به زاد و ولد بیشتر منجر می شود.

(۱٩) بردسال، ان، دی راس و آر سابوت (۱٩٩٣) ” سرمایه گذاری ناکافی در آموزش: پاکستان چه اندازه رشد اقتصادی را از دست داده است؟”، پاکستان دولوپمنت ریویو،(۴)٣۲، زمستان ۱٩٩٣: ٩۲-۴۵٣.

(۲۰) هالیدی، فرد (۱٩٩٣) “دنیای جدی و ناخشنودی های آن”، نامه مباحثه شماره ۴، مرکز مطالعه حکومت جهانی، مدرسه اقتصاد لندن.

 

0 Comments

You can be the first one to leave a comment.

Leave a Comment