سخنوران: شراره شاهرخی، دیدگاه حقوق بشر؛ بیژن بیضائی، تجربیات شخصی از آسیای دور؛ رضا فانی، دیدگاه تاریخی.
گرداننده: گیتی اجتماعی
محل : دانشگاه برکلی/ کالیفرنیا

ابتدا معرفی بنیاد توسط فرزانه ثابتان انجام شد و بعدی گیتی اجتماعی با تشکر از بنیاد همزبان و سپاس از دانشگاه برکلی ادامه داد که ملاک اهمیت موضوع نه میزان زمان مختصری است که در اختیارش قرارگرفته بلکه بارور بودن ِ صحبتهائی است که در اینجا خواهد شد و بخصوص سخنرانی سخنوران عزیز. او همچنین مقدمتا ً توضیح داد که همۀ ما به گونه ای با زنان سروکار داریم. یا مادرمان هست و یا مادر هستیم، یا خواهرمان است و یا خواهر هستیم، یا زن هستیم و فرزندانی را به بار می آوریم که به ما متکی هستند. مقام زن همیشه والا بوده ولی شاید نه اندازه ای که باید درک نشده و تشکیل اینگونه گِردهمآئیها برای این نیست که توجه به مقام زن داده بشود بلکه توجه به این مسأله معطوف شود که همه ما چه می توانیم انجام بدهیم که این موقعیت و مقام زن نه تنها در ایران بلکه در تمام جهان اعتلاء بیشتری پیدا کند. چون زن بزرگترین شاید وظیفه جامعه را بعهده دارد و آن مادر بودن و پرورش فرزندان است. اگر کشور چین را که قاعده تک فرزندی برآن حاکم است از معادلۀ نسبت زن ومرد جهان خارج کنیم می بینم که زنان بیش از نیمی از جمعیت جهان را تشکیل میدهند. دراکثر کشورهای توسعه یافته و در بسیاری از کشورها جهان شمار زنان بیش از مردان است، بخصوص در سنیین پس از پنجاه سالگی که به علت ِ حد متوسط سن زنان نسبت بیشتری را از نظر جمعیت به خود اختصاص داده اند. مثلا ً در همین آمریکا براساس آمار متجاوز از %۵١ جمعیت آنرا زنان تشکیل میدهند و همینطور که می بینیم در انتخابات اخیر آمریکا هرکدام از کاندیداها تلاش بر جلب آراء زنان بود. نه تنها به دلیل اینکه تعداد زنان بیشتر است بلکه براین اصل که گزینش زنان، انتخاب زنان و اینکه چه چیزی را انتخاب می کنند و چه نقشی راخواهند داشت. در پرتواین اطلاعات و با نگاهی شاید متأثر کننده به وضعیت زنان در بسیاری از نقاط جهان حتی در همین آمریکا، این میزگرد تشکیل شده است. این گفتمان و گفت و شنود، تصور من براینست که بعد از پایانش همۀ ما را به یک راه جدیدتری خواهد رساند از این نظر که بتوانیم توجه خودمان ودیگران را به فعال بودن بیشتر در زمینه احقاق حقوق زنان جلب کنیم.
اولین سخنزان جناب رضا فانی هستند زیرا دیدگاه تاریخی مسأله احقاق حقوق زنان را تعریف خواهند کرد. ایشان در بهار سال ١٣٣٨ در یک خانواده متوسط در شهر مشهد بدنیا آمدند. از آغاز نوجوانی به فعالیتهای سیاسی علاقمند شدند. پیش از انقلاب اسلامی فعالیت وهمکاری مخفی با حزب توده ایران را انتخاب کردند. پس از انقلاب و فعالیت علنی احزاب در ایران بعنوان مسئول شعبه کارگیری این حزب در شهر مشهد و عضو کمیته مرکزی حزب به فعالیت خود ادامه دادند.
در اردیبهشت سال ۶۲ دستگیر شده و به اتهام عضویت در کمیته ایالتی حزب توده ایران و مسئول موقت این حزب در خراسان ابتدا به اعدام و سپس به بیست سال حبس محکوم شدند. تا شب عید سال ۶۸ در زندان بودند، چند ماه پس از آزادی از ایران خارج شدند. از بنیانگزاران و اولین اعضای اتحاد جمهوری‌خواهان ایران بوده و در هر سه همایش این اتحاد به عضویت شورای هماهنگی برگزیده شدند.
دارای درجه کارشناسی در رشته مهندس برق و علوم کامپیوتر از دانشگاه برکلی هستند و اکنون در زمینه امنیت شبکه‌های کامپیوتری مشغول کار می باشند و با همسرم سهیلا و دو فرزندشان، میترا ۱۴ ساله، و البرز ۱۲ ساله در شمال کالیفرنیا زندگی می‌کنند.
رضا فانی:
 
با تشکر از بنیاد همزبان، دوستانی که تشریف اوردند و خیلی خیلی ممنونم از اینکه در این روز بارانی تشریف آوردید. همانطوری که از تیتر این موضوع معلوم است اینجا قرار است که دربارۀ نقش مردان در تحقق حقوق زنان صحبت کنیم. سعی من اینست که برای توضیح دادن و حتی اشاره کردن به روند تاریخی این موضوع (البته ۲۰ دقیقه بیشتر وقت نداریم) رئوس یک سری مطالب را که تهیه کرده ام به آن بپردازم.
خوب از نظر تاریخی ما میدانیم که مردان حتی تا به امروز نقش تعیین کننده ای داشته اند در تبیین حقوق، در ساختن و پرداختی گفتمانهای اجتماعی، سیاسی، فکری ، ایده لوژیک. بعد به گونه ای این گفتمانها را تنظیم کرده اند که نقش جنسی ومنافع خودشان تأمین بشود و بگونه ای قوانین وقواعد اجتماعی تعریف بشود که این برجستگی نقش اجتماعی مرد همیشه مورد توجه قرار بگیرد.
برای اینکه نگاه بهتری به این موضوع بکنیم و ببینیم که چگونه این نقش تعریف شده و در باورهای عمومی جا افتاده به نظر من خود پدیده قابل بررسی است. یکی باصطلاح تاریخ خیلی دور که از آن چیزی نداریم بصورت نوشتاری مثل اساطیر است. در اساطیر میشود جستجو کرد، جائیکه تاریخ نیست اساطیر هستند و می توان در اساصیر اینرا پیدا کرد، این خط فکری و گفتمان را، میشود در مذاهب هم پیدا کرد. مذاهب بعنوان معدل قابل قبول فکر و اندیشه و قواعدی که در دوره ای که این مذاهب شکل گرفته اند، قابل قبول اکثریت مردم بوده اند و به همین دلیل هم گسترش پیدا می کنند. نه در چارچوب جغرافیائی خودشان. مرزهای جغرافیائی را در می نوردند و باصطلاح به توده های میلیونی مردم در هر دوره ای دسترسی پیدا می کنند و افکار و باورهای مردم را در هر عصر در اذهان مردم شکل می دهند. در مذاهب خیلی خوب میشود این پدیده را دنبال کرد که نقش مردان در تعریف حقوق زنان چگونه صورت گرفته. مذاهب از آنجائیکه ویژگیهای حل این مذاهب شناخته شده ای که حداقل ما جماعت ایرانی با آن آشنا هستیم مثل مذهب زرتشی، یهودی، مسیحیت، اسلام، بابی و بهائیت؛ اینها مذاهبی هستند که ما با آنها آشنا هستیم، آنها را میشناسیم، با گفتمانش بعضی ها بیشتر و بعضی ها کمتر آشنا هستیم و اینها همه پیامبران مرد هستند ودر حقیقت حقوقی را که تعریف کرده اند حقوقی است که از جایگاه مردان و با زنان باصطلاح مرد برای زن تعریف شده. حداقل در کشورخودمان پیامبر زن نداریم و جاهای دیگر هم من نمیدانم، پیامبر زنی که پایه گذاری ادیان دیگری را کرده باشد. الهه های زن هستند، ایزد بانوان هستند ولی پیامبری که دین شناخته شده ای را تعریف کرده باشد و احکام را تعریف کرده باشد ما نمی شناسیم. به همین دلیل من فکر کردم که نگاهی به این نگرش به زن در ادیان شاید برای ما خیلی کمک بکند که ببینیم که مردان چه نقشی ایفاء کرده اند، چه به لحاظ پایه گذاری یک سلسله از حقوق و امتیازات که در آن دوره حداقل به زنان تعلق نداشته و آنها کمک کردند به پیاده کردن آن حقوق اجتماعی که به نقش زن کمک کرده، به ارتقاء نقش زن و یا آن حقوق به گونه ای تعریف کردند که زنان در حقیقت در موقعیت درجۀ ۲ یا در موقعیت پائین اجتماعی، شهروند درجۀ دوم تعیین شده اند. در حقیقت با این تعریف زنان را به موقعیت پایئن تر برده اند. برای آشنائی بنظرم ابتدا از دین زرتشتی اگر شروع کنیم بد نیست.
دین زرتشتی یکی از قدیمی ترین ادیان است. ما خیلی نوشته در مورد دین زرتشت نداریم. بسیاری از اینها در اساطیر گفته شده بغیر از گادها و خود ِ زرتشت و لی از جزئیات اطلاع نداریم. تفاوتی که دین زرتشت با سایر ادیان مثل اسلام، مسیحیت و یهودیت دارد اینست که در دین زرتشتی براساس افسانه ها و گفتارهائی که باقیماند، ما تقدم آفرینش را نداریم که زند مقدم است یا مرد. یعنی طبق افسانه های زرتشتی افسانه آفرینش با مشی و مشیانه شروع میشود و در حقیقت اینها درست است که اگر ما برگردیم این در حقیقت ازنطفه کیامرث که بر زمین می افتد ریواسی می روید که دو تنه دارد واین دو تنه آنچنان بهم پیچیده شده که قابل تشخیص نیستند که کدام مرد وکدام زن است. ولی آفرینش است که در آن تقدم و تأخر نیست. اگر بخواهیم مقداری وسواس بیشتری نشان بدهیم باز می توانیم بگوئیم که کیامرث مرد بوده و مرد هم نطفه داشته و در حقیقت آنهم آفرینش ، آفرینش مرد بوده است. و به نطفه مردانه برگشته ولی آنجائی که آغاز شده مشی و مشیانه است.
در دیگر ادیان همیشه زن برای مرد تولید شده و زن در حقیقت متأخر است از مرد. در دین زرتشتی باز زمانیکه امشاسپندان که جاوادگان جاودانه مقدس هستند، تنش امشاسپند که اینها بهمن، اردیبهشت، شهریود و سپندارمرد، خرداد و امردا اینها سه تا نرینه هستند و سه تا مادینه. نقشی را که زرتشت باصطلاح تعریف می کند برای این امشاسپندان اینکه آنجا که نرینه هستند، نرینه مثلاً نشانه اندیشه نیک است، اردیبهشت نشانه نظام جهانی است و شهریور نشانه فرمانروائی مطلق است. یعنی نقشهای نرینه نقشهائی هستند که از نظر مرتبه ای ویژگیهای بلند دستانه تری دراند، نسبت به نقشهای زنانه که مثلا ً سپندارمرد است که نماد اطاعت و انقیاد است یا خرداد که نماد تندرستی و بی مرگی هستند.
در رابطه با دین یهود، موضوع خلقت، خلقت حوّا است از دندۀ آدم. زنان در یهود موجوداتی هستند که منشاء شر، منشاء فساد هستند که گناه اولیه را مرتکب می شوند مرد به دلیل آن گناه از جایگاه آسمانی اش فرو می آید. این در دیدگاه مسیح هم هست که زن مایه گناه است. در اسلام این حالت زن از مرد یا از زن از بین رفته و تمام همان مسائلی که درادیان دیگر است نگاه جسم محور به زن، برتری مردان به زنان، ازدواج با کنیزان، تعدد زوجات ، اجازه مطلق پیامبر در مورد زنان، نقصان دین و عقل در زنان وبرتری آن در مردان است. و درتمام ادیان به استثناء بابیت و بهائیت این حالت هست. یعنی وقتی به مرد و زن اشاره می کنند مرد یک موجود کامل است و حتی اگر گناه می کند به این دلیل است که فریب شرارت و افسونگری مر را خورده و زن منشاء گمراهی هاست. این ویژگی در اسلام به خوبی محسوس است.
الهیات مسیحی بر فرودستی زنان و یک نظام پدرسالاری که با نظام طبیعی و الهی گرفته شده است، می باشد. و هرنوع تلاشی برای از بین بردن این تفکر مثل مخالفت با اراده الهی است و زن فرو دست تر از مرد است، نه فقط به لحاظ اجتماعی، بلکه زن در الهیات مسیحی اگر مستقل عمل کند گناه می کند. بنابراین استقلال فکر برای زن قائل نیست چون استقلال فکر موجبات گناه را پدید می آورد. مثلا ً پولس مقدس می گوید آدم فریب نخورد بلکه از ناحیه زن شکست خورد. بگذارید زن با همه فرودستی های خویش سازش یابد. من نمی توانم شاهد باشم که زنی درس بخواند و بر شوهر خویش تسلط یابد. یعنی این بحثی که زن باید همیشه فرو دست باشد به این صراحت در این الهیات آمده است. توتلین مقدس می گوید شما زنها هریک حوا هستید و مجازات شما به خدا رواست یا اینکه مرگ پسرخدا به وسیله شماست. نافرمانی زن بزرگترین گناه است.
در دین یهود زن جاودانه عنصر پلید، مظهر گناه و مورد لعن بوده است و مایه فساد و طغیان است و می پندارد که ما بوسیله زن است که می میریم. امروز در جامعه مسیحی اینطور فکر نمی کنند ولی در اصول و اساس این ادیان اینطور است. ولی به دلایل گوناگون دچار رفرم شده اند. یا به دلیل اینکه ادیان مثلا ً در اقلیت قرار گرفته اند و احکامشان را فراموش کرده اند. حتی باورهایشان فراموش می شود و باورهای مسلط و غالب بر جامعه را می گیرند.
تا دوران مدرن می بینیم که این نوع فکر که زن فرودست است و موجب فساد و بدبختی و فلاکت است، افکار مسلط بوده است تا قرن ١۵-١۶. کم کم با دوران مدرن رفُرم هم در ادیان بوجود می آید و ما شاهد پدیدار شدن مذاهب دیگری هستیم، از جمله ۱۵۰ سال پیش شاهد پدید آمدن مذهب بابی و بهائیت، پس از آن هستیم که نگرش کاملا ً متفاوتی با گذشته دینی نسبت به زن دارد. برای اولین بار از حقوق برابر زن و مرد صحبت می شود. ما در هیچکدام از مذاهب گذشته حقوق برابر زن و مرد را نداریم، یا حق ازدواج. زن حق ازدواج بدون اجازه پیدا می کند. یعنی زن خودش حق ازدواج پیدا میکند یعنی مالکیت بر جسم و جان و روح زن است، در حالیکه در ادیان گذشته این حق مرد بوده است.
تمام حقوق از حق تحصیل، سفر، کار و غیره ناشی از همین حق مالکیت است که برای اولین بار به زن داده می شود، که نگاه جدیدی به زن، حقوق انسان و حقوق زن باز می شود. و شخصیتهائی از حقوق زن بعنوان حقوق برابر با مردان حرف می زنند و اینرا در مردانی از دیدگاه دینی مانند باب یا بهاءالله می بینیم و چه در اندیشمندان مدرن.
ما باید دقت کنیم که ما دو دوره داریم ، یکی دوره ای است که در حقیقت حقوق زنان هم توسط مردان تعریف می شود وهم اینکه چطور عمل کنند. یک دورۀ تاریخی هست که در آن بطور کیفی تغییر میکند، جائی است که مردان یا بعضی از مردان به این نگاه میرسند که حقوق زنان را بخودشان واگذار کنند. زمانیکه بحث برابری حقوق زن و مرد مطرح می شود تا زمانیکه حق رأی به زن داده میشود که نقطه تاریخی است که مردان داوطلبانه از این حقی که همیشه داشته اند عبور می کنند. مردانی این حق را به رسمیت می شناسند و کمک می کنند به این که این جنبش شکل بگیرد. از اینجاست که تاریخ تغییر می کند و از اینجاست که مردان نقش اصلی را در تعیین حقوق زنانرا دیگر ندارند. حتی در کشورهای مدرن هم قوانین را مردان می نویسند و مردان حق می دهند ولی با حق رأی زنان این معادله تغییر میکند، یعنی زنان حق دارند انتخاب بکنند و هم انتخاب بشوند و هم قوانین را با درکهای زنانه بنویسند و با نیازهای زنانه به قوانین نگاه کنند و بنویسند. و به نظر من این بخش از مردان بیشترین خدمت را به تأمین حقوق زنان کردند، یعنی داوطلبانه به جای اینکه بگویند حقوق زن را خوب تعریف کنیم این حق را به زنان داده اند.
در کشوری مثل سویس تا سال ١٩۵۶ مردان نمی گذارند حق رأی به زن واگذار شود. در ایران در سال ١٩۶٣ این حق به زنان داده شده است و به هر حال خوب اما دیر بوده است. از اینجا زنان در تعریف حقوق خودشان وارد دنیا دیگری می شوند و مردان از نقش تعریف کننده که نقش اصلی بوده است خارج می شوند و به نقش یاوری و همراهی می رسند.
  
بیژن بیضائی
 
وی مشاهدات خودش را در سفرها با دیدگاه جامعه شناختی در اینمورد بیان می کنند که در سفر به آسیای شرقی با مردمی با آداب بودائی و هندو آشنا شدند. البته ادیان مسیحی و اسلامی هم در میان آنان بود. خلاصه سخنان ایشان به زبان خودشان از این قرار بود که ابتدا به مالزی رفتم و بعد به یک کشور اسلامی به نام “برونای” و در آن سفر من خیلی چیزها یاد گرفتم و شش سال در آنجا زندگی کردم. در بالای کوهها لائوس یا در خانه های درازی که ۵٠-۶٠خانوار در بین قبایل ایوانس زندگی می کنند و آراب و رسم مختلف آنان بودم. در آنجا تعریف زن و مرد در یک دایره وسیعتری بنام خانواده طرح می شود. این مردم که بیشتر با کتاب طبیعت و قوانین طبیعت آشنا بودند به این صورت بود که هرکس توانائیهائی داشت و اصل تقسیم کار با ملاحظات استعدادهای خودشان بعنوان نیرو و ابزار کار بود. اینها اینرا از طبیعت آموخته بودند و کارسیاست کار ِ قبیله بود و او هم چند مشاور داشت و از جمله این مشاورین همسرش هم بود. یعنی تعریف زن آنجا بعنوان مشاور و رازدار بود نه اینکه زن از مرد پائین تر است. و هرکدام بنا به استعدادهایشان این نقش را انجام میداد و گاهی هم این نقش ها عوض می شد، مثلا ً زن به مزرعه رسیدگی میکرد مرد از فرزند مریض در خانواده مراقبت می کرد. بنابراین تعریف زن و مرد آنطور که در جوامع شناخته شده با آن آشنا هستیم نبود. یعنی طبیعت اینرا برای آنان تعریف می کرد. یعنی حتی اخلاق واصول آنرا هم از طبیعت می گرفتند. خانواده ملاک و محور زندگی اینان بود. آنجا انسانیت ملاک نقش های زنان و مردان بود. در مالزی هیچکس با هیچکس دعوای مذهبی نداشت. همه ادیان و مراسم خودشان را داشتند. ملاک انسانیت و ایجاد نظم در اجتماع بود و در آن قالب مرد وزن هم تعریف می شدند. مردان به دلیل قوای بدنی و زنان به دلیل ویژگی باروری. این تعیین کننده تقسیم کار بود. اما در ایران که ما حدود ۷-٨ هزارسال زندگی اجتماعی مستمر داشته ایم، مثلا ً در تپه های سیَلک کاشان شواهد آن هست. ما هم در ایران از کهکشانها خیلی چیزها آموخته ایم و در واقع جهان گرا و عالمگیر شده ایم. ما درایران مجموعه ای از معرفت بشری در تاریخمان هست و علیرغم تمام حملات مذهبی و قومی و غیره همینطور زبان و عادات خود را حفظ کرده ایم و می دانیم که می توانیم با تمام مردم جهان بجوشیم. من موضوع حقوق زن را اینطور می بینم که اگر انسانیت باشد و به عادات انسانیت و اخلاق عمل کنیم، حقوق هرکس سرجایش خواهد ماند و اگر اخلاق داشته باشیم مادران حقوق بیشتری خواهند داشت، حتی این حالت در آن قبایل مالزی هم وجود داشت. پس اگر آداب انسانیت را مقدس نگهداریم خوب زن می دانیم کارش چیست پس احترام می گذاریم و باید مایحتاج او را آماده کنیم. فرض کنیم امروز روز ِ اول خلقت است و ما درجزیره ای بنام کره زمین باید با هم زندگی کنیم، خوب ما اگر حقوق یکدیگر را نگاهداریم حقوق زن سرجایش باقی می ماند. من برای تحقق حقوق زنان در ایران اگر به اصل انسانیت فکر نکنم که حقوق او چیزی در هواست. یعنی در ایران از صبح که از خانه بیرون می آئیم، خیر یکدیگر را میخواهیم واین انسانیت این حق را به ما میدهد که حقوق زنان را محترم بشماریم. انسانیت اصل است و اینرا به ما یاد می دهد. اگر من فکر کنم که تمام کودکان مثل کودکان من هستند، آنجاست که انسانیت مهم می شود.
گیتی اجتماعی: خلاصه صحبت های آقای بیضائی اینکه ملاک و اصل را باید انسانیت گرفت واگر براین اساس پیش برویم هرکس حق و وظایف خودش را میداند.
شراره شاهرخی
 
وی مطالبش را از طریق اسلاید ازائه کرد و در پاسخ به این سئوال که اساسا ً مردان چه نقش مثبتی در تحقق حقوق زنان داشته اند اظهار داشت که دو شیوۀ برخورد به این مسأله وجود داشته است. روش اول که روشی کم درد ِ سرتر بوده است و اینکه مردان مانع فعالیت زنان برای دسترسی به حقوق خود نباشند و روش دوم اینکه مردان نقش فعالی در تحقق حقوق زنان داشته اند . در این شیوه مردان همکار و همراه زنان می شوند. معمولا ً همکار مردان در این مرحله می ماند ولی مسلما ً نقشی مثبت و فراموش نشدنی دارند. در نقش مردان بُعد دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه آنان باید در درجۀ نخست به سلامت روحی، فکری و شخصی خودشان بپردازند. حقوق برابر برای زن برای مردان نیز حقوقی است. زمانی که مردان حقوق زنان را در تقابل با خود نبینند آنگاه جامعه سالم خواهد ماند. آنان(مردان) نیز باید مانند زنان تحولی در مسیر فکر و اندیشه خود حاصل کنند. در این رابطه همراهی، همدردی و همفکری وجود دارد و این رابطه قدرت ایجاب می کند. ایشان به انواع قدرت از جمله قدرت سازنده یا قدرت سرکوبگر اشاره کردند و اظهار داشتند که آنچه مردان نیاز دارند اینکه تغییری بنیادین در زاویه دید ِ خود نسبت به مسأله حقوق زنان داشته باشند. حقوق برابر برای زن نیازی برای مردان نیز هست. زمانیکه مرد ایرانی بتواند برابری زنان و مردان را نه در مقابله با خود، بلکه زنان را بعنوان موجوداتی که تقش عمده دارند بپذیرند، آنگاه جامعه ای که رابطه سالم و سازنده بین زن و مرد را می سازد انتخاب کرده اند. فقط کافی نیست که زنان و مردان حقوق مناسبی داشته باشند، بلکه زنان باید جایگاه خود را دوباره تعریف کنند و این نقش نوع دیگری از رابطه را برای مردان ایجاب می کند. در این رابطه نیاز به همفکری و همراهی وجود دارد. رابطه برابر و متعادل نوع دیگری از رابطه قدرت را می طلبد. دیگر قدرت سلطه جویانه پاسخ چنین رابطه هائی را نمی دهد. آنجاست که درمی یابیم که قدرت انواع گوناگون دارد.
قدرت سرکوبگر که خواهان کنترل طرف مقابل است، تنها مشکل رابطه نیست. می توان از جوامع دیگر آموخت که چگونه قدرت بین زن و مرد می تواند نقشی سازنده بین روابط آنان را بازی کند. به جامعه جهانی نگاه کنیم تا روابطی را که درآن زنان و مردان باعث رشد و اعتلای یکدیگر می شوند پیدا کنیم.
روابط همیشه متقابل اند و یک تغییری که در یک سوی رابطه ایجاد بشود در سوی دیگر هم تأثیر می گذارد. زمانیکه رابطه مردان با زنان تغییر کند و آنان دریابند که در این تلاش برای تغییر تفکر و بینش بیشتر به خودشان کمک میکند، جامعه تغییر می کند، چون انسان را “دیگری” نمی بیند و حقوق بشر ، تلاش زن و مرد را نه در جدائی و دوگانگی با یکدیگر بلکه در همکاری و یکی شدن می بیند. تنها با غلبه براین دو قطبی بودن است که می توان فراسوی دو دستگی قرا گرفت و در اینجا این ادعا که حقوق زن حقوق بشر است مکمل خود یعنی حقوق بشر حقوق زن است را می یابد.
وی همچنین اظهار داشت که جهانی دیدن باعث می شود که از چهارچوب سنت­ها بیرون بیآئیم و به تحقق حقوق انسانها توجه کنیم. شراره شاهرخی درخاتمه به جنبه های عملی فعالیتهای مردان در تحقق حقوق زنان در ایران از جمله فعالیتهای آنان در کمپین یک میلیون امضاء پرداخت.
در پایان این گِردهمآئی گیتی اجتماعی از همه حاضرین درخواست که یکبار دیگر اعلامیه حقوق بشر و مواد آنرا با نگرشی تحقیق بخوانند.
دربخش پرسش و پاسخ رضا فانی تأکید داشت که مردان حاضر نیستند که موقعیتشان را از دست بدهند به همان دلیل که مردان در سویس تا سال ١٩۵۶ حق رأی به زنان نمی دادند. ویا به این مطلب اشاره کرده که تا زمانیکه این تفکر باشد که زن یک عفریته شرور است و باید آنرا کنترل کرد، حتی اگر قوانین هم تغییر کند باز مرد در حوزۀ اختیارات خودش و خانواده با این تفکر زن را تحت محدودیت و فشار می گذارد.
همچنین شراره شاهرخی اظهار داشت که درست است که مردان برای تحقق حقوق زنان باید تلاش کنند اما از آنطرف هم این زنان هستند که همین مردان و پسران را در خانه هایشان تربیت می کنند. شیوۀ برخورد مادران با پسرانشان این ارزشها را بازسازی می کند. به همین دلیل موضوع، موضوع زنان علیه مردان نیست بلکه درکنار یکدیگر بودن و ماندن است.
درخاتمه گیتی اجتماعی چنین نتیجه گرفت که زن باید خودش حقوقش را تعریف کند، که حقوقش چیست، و چگونه باید آنرا تحقق بخشد. حرف ِ آخر اینها نیست، حرف آخر آنجاست که دیگر بحث تساوی حقوق زن و مرد مطرح نباشد.

 

 

0 Comments

You can be the first one to leave a comment.

Leave a Comment