سخنزانان:

دکترژاله پیرنظر، استاد دانشگاه برکلی (مطالعات خاور نزدیک)، از دیدگاه هنر
دکترسهیلا وحدتی بنا، از فعالین حقوق بشر، قانون بدون سنگساز و از معترضین به نقض حقوق بشر، دیدگاه حقوق بشر
دکتر فرهاد ثابتان، سخنگوی بین المللی جامعه بهائی، دیدگاه اقتصاد
گرداننده :
فرامرز فروزنده
محل : 
دانشگاه برکلی/ کالیفرنیای شمالی

 

فرامرز فروزنده جلسه را چنین آغاز کرد که ما یک تعریف اسمی را برای خانواده انتخاب کرده ایم که تعریف واقعی نیست ولی تعریف متداول است. خانواده را می گفتند که عبارت است از یک زن و یک مرد و احتمالا ً چند فرزند. این تعریف دِ مُده است ولی تعریف حاکم است. خانواده انواع مختلف دارد، تک نفره، خانواده های همجنس گرا داریم و بخصوص در غرب این خانواده را کاملا ً حس می کنیم. بنابراین این تعریف اسمی را می پذیریم چون هنوز شکل حاکم همین است.
امروز به توزیع سالم قدرت در خانواده بپردازیم. خود ِ مفهوم قدرت هم شامل یک تحول اساسی شده است. زمانی ما مردان قدرت کامل داشتیم ولی امروز باید بدانیم که دیگر قدرت کاملا ً در دست ِ ما نیست.
ژاله پیرنظر

خانواده سنتی همیشه بعهده مرد بوده است واین ساختار توسط عواملی مثل پایه های اقتصادی مذهب و دستورهای شرعی و عرفی بوجود آمده است. ادبیات منثور ما قراربوده که یک ادبیات رئالیست باشد واز پایه گذاران اصلی آن یعنی صادق هدایت و جمالزاده را دیدیم که همه این الگو را تحکیم یافته تر کردند. هیچ فرزندی تصمیم نمی گرفت و هیچ زنی هم خارج از خانواده نقش نداشت و زنان در ادبیات با استفاده از ادبیات رُمان “بوف کور”، “اثیری” بود یا “زن لکاته” بودند. این دو قطب را در ادبیات این جهان می بینیم. مثلا ً جلال آل احمد در داستانهای “زن زیادی”، “خواهرم” و …بزرگ علوی در “چمدان”، دولت آبادی در قصه های روستائی­اش مثل “سلیمان” بدنبال این بوده­اند که بیان کنند که زن را در آن شرایط نمایان می کند. بازهم منیرو روانی پور و غیره و یا سیمین دانشور در داستان “مردی که برنگشت” وضعیت زنان را درایران نمایان می کند. داستان زنی است که شوهرش مرتب با شلاق زن و بچه هایش را میزند و یکروز برنگشت و داستان متوجه این می شود که مرد برنگشت و زن نمی داند چکار بکند. پول ندارد و سیمین دانشور می گوید خوانندۀ کتاب تو به من بگو با محترم (زن داستان) چکار کنم. آیا باید بچه ها را ببرد پرورشگاه، آنها را سرراه بگذارد، تن به کارهای ناشایست بدهد؟ من با این زن چکارکنم؟ البته از سیمین دانشور انتقاد شد، در شیوۀ پایان دادن داستان ولی این طرح مشکل زن ایرانی است. فیلمهای آن زمان مثل چهارراه حوادث، طوفان زندگی، داش آکل، در واقع این استیصال را رد مورد وضعیت زن آن زمان نشان می­دهد تا اینکه فیلم قیصر روی پرده می آید و یک راهگشای جدیدی را در ایران فراهم کرده است. داستان قیصر اینست که برادر اول می فهمد که دامن خواهرش لکه دار شده و خودکشی کرده است. به دفاع از ناموس بلند می شود و همینطور قیصر. ولی نقش زن چه بوده؟ نقش بی نقش.
حالا برمیگردیم به واقعیت جامعه، نه واقعیت داستان که فقط در فیلم است. در سالهای ۷۰-۱۹۶۰، زنان به تحصیلات عالی روی آوردند که این امکان را داشتند که زندگی بهتری را برای خودشان فراهم آوردند.  و امکاناتی برایشان پیدا شد. ولی این روند کمتر در ادبیات و فیلم ها نمایان شد. حتی روشنفکران هم به آن توجهی نکردند. و اینها تمام توجهشان را به محترم ِ داستان دانشور معطوف کردند و این روند را ندیدند. امروز بازمیگریم به رُمان و فیلمهای ایرانی. می بینیم که از آگاهی نسبی بیشتری به شکستهای قوانین و واقعیات می پردازند و پرهیز می کنند از یک نگرش ایده لوژیک هستند. در رُمانهای ما بخصوص بعداز جنگ ایران وعراق توجه زیادی به خانواده های بدون مرد می شود. توجه بیشتری به این زنان که تنها سرپرست خانواده هستند می شود. مثل فیلم “بانوی اردیبهشت” از خانم رخشان بنی اعتماد و دو کتاب “سهم من” و “عادت میکنی”. در این فیلمها توجه می شود به اینکه زن کارمیکند وپسر جوانی هم دارد. وقتی که زن تصمیم می گیرد ازدواج کند پسرش مانع او میشودو تن می دهد به زندگی تنهائی. یعنی یک شکافتگی می بینیم. یا درچند فیلم دیگر، “کافه ترانزیت”و “واکنش پنجم” دیده می شود که برادر شوهر وظیفه خودش می بیند که زن برادر هم بگیرد. فیلمهای دیگری مانند “هامون” و “کنعان” است. به هرحال فضاهائی که ترسیم میشود مانند “زیرزمین”، “زیرتیغ”، “ریحانه” و… چند فرهنگی بودن فرهنگ ایران را نمایش می دهد. حتی فقر را تقسیم می کند و همه هم زیر سرپرستی حاج آقاست، این بار مرد نه تنها سرپرستی خانواده بلکه رهبری معنوی را هم بعهده دارد و این درست چیزی است که در سریال ایرانی دیده میشود، باز مطمئن نیستم که این واقعیت جامعه باشد.
فرهاد ثابتان

بنده عرایض خودم را در سه بخش مطرح میکنم:
۱٫ لزوم طرح مسأله از دیدگاه اقتصاد
۲٫ تعریف و توضیح معیاری برای ارزیابی توزیع سالم
۳٫ عوامل پرورش و تداوم توزیع سالم
۱٫ لزوم طرح مسأله از دیدگاه اقتصاد
واژۀ اقتصاد در لاتین (Economics) از دو کلمۀ Eco (یا Oikos) به معنی خانه، و کلمۀ nomos یعنی قانون، مدیریت، و اداره­کردن، تشکیل شده که با یکدیگر به معنیِ روش و مدیریت خانه و خانواده است. جای تعجب نیست که این واژه به اداره و مدیریت اقتصاد، در حد جامعه نیز اطلاق گردیده، به آن جهت که داد و ستد در علم اقتصاد، کُلاً، شباهت قابل توجهی به عملکرد اقتصادی در خانواده دارد. مثلاً در تئوری اقتصادی، ۴ عاملِ اصلیِ تولید عبارتند از مواد خام، نیروی کار، سرمایه، و مدیریت. این چهار عامل به وضوح در ساختار هر نوع از خانواده مشاهده میشود، چنانکه برای رفع نیازهای روزمره (مثل تهیۀ غذا) مواد خام غذائی، نیروی کار پدر و مادر خانواده، وسائل پخت و پز (یعنی سرمایه)، و بالاخره مدیریت (یعنی تنظیم مقدار تولید غذا، به نسبت تعدای اعضای خانواده یا مهمان، و تخصیصِ وظائفِ مشخص به اعضای خانواده) از لوازم ضروری اقتصاد خانواده است.
ولی مهمتر از وجهِ اشتراکِ تعریفِ اقتصاد، و کاربردِ آن در خانواده، عملکرد اقتصادیِ خانواده، اولین واحد تأثیرگذار و تأثیرپذیر در اقتصاد است، چنانکه یکی از مقدماتی­ترین مباحثی که در دروس اولیّۀ اقتصاد تدریس میشود تقسیمِ بخشهایِ اقتصادی به دو بخش (Household) یعنی خانواده یا خانوار یا واحد مصرف کننده)، و بخش (Business) (یعنی بخش تجاری یا واحد تولید کننده) است. این دو بخش چرخش تبادل منابع و تولید ثروت را تشکیل میدهد. تصمیمات اقتصادی که در بخش خانواده صورت میگیرد، از جمله میزان مصرف، میزان ارائۀ نیروی کار، میزان مالکیتِ سرمایه، تأثیر مستقیم بر تولیدات اقتصادی خواهد داشت که بحث عمیق آن در این مختصر نمی گنجد.
مسألۀ توزیع قدرت در خانواده اصولاً بحثی سیاسی و جامعه­شناختی است. اما این بحث بسیار تحت الشعاع قدرت اقتصادی قرار دارد. مثلاً در خانوادۀ سنتی ایرانی که معمولاً سیستم پاتریمونیالیسم یا مرد سالاری یا پدر سالاری است، قدرتِ مرد از کنترل او بر منابع اقتصادی (یعنی چگونگی تولید ثروت، دسترسی به ثروت، و مصرف ثروت) سرچشمه میگیرد. در این نوع خانواده، مرد «نان­آورِ» خانواده است و زن مأمور خانه داری، شوهر داری، زایش و پرورشِ کودک، و وظائف دیگر. این ساختارِ قدرت در خانوادۀ سنتی، با در دست داشتنِ اهرمِ اقتصادیِ خانواده، هژمونیِ مرد را بر زن تضمین میکند.
اما در خانوادۀ مدرن یا خانوادۀ هسته­ای، تصمیمات اقتصادیِ خانواده، لزوماً تحت نظارت و کنترل یک عضوِ خانواده نیست. در این نوع خانواده، که معمولاً از یک زن و شوهر و شاید یک یا چند کودک تشکیل شده باشد، تصمیم­های اقتصادی بطور غیر متمرکز و یا بطور مستقل و یا با شور و مشورت انجام میگیرد. مثلاً در این نوع خانواده، زن تصمیم میگیرد که وارد بازار کار شود و از نیروی تولیدی خود استفاده کند (تصمیمی که در سیستم مرد­سالاری مستلزم اجازۀ مرد بود). زن ملزَم نیست درآمد عایدی خود را به مرد خانواده تقدیم کند. در این نوع خانواده، علی الخصوص در خانواده­های انگاری (Virtual) و پُست­مدرن، حتی بچه­های خانواده نیز تا حدی (و معمولاً در حدود موازین قانونی) در مورد تولید و مصرفِ ثروت، استقلال دارند و خود تصمیم میگیرند که در چه زمان و تا چه حدی وارد بازار کار گشته و درآمد خود را چگونه مصرف کنند.
۲٫ تعریف و توضیح معیاری برای ارزیابی توزیع سالم
ساختار خانواده (از هر نوعی که باشد)، با تصمیمات اقتصادی و توزیع قدرت، قرابت و همبستگی بسیار نزدیکی دارد. اما با این مقدمه، به محور اصلی بحث باز میگیردیم: یعنی توزیع سالم قدرت (که در اینجا منظور قدرت اقتصادی است) در خانواده.
 آغاز این بحث، بدون توضیح و تشریح و تعریفِ «توزیعِ سالم» و معیارِ ارزشیابی آن (دست کم در حدی کلی)، تقریباً غیر ممکن است. البته چنین تعریف و تشریحی نه تنها کار آسانی نیست، بلکه باید اذعان نمود که در این مقطع، از عرصۀ داوریِ عینی خارج شده، و به عرصۀ ارزشهایِ نرماتیو وارد میشویم. با وجود این، سعی بنده در این است که به کلی­ترین، و حتی­المقدور، به بدیهی­ترین نوعِ ارزش در این زمینه متوسل شویم، تا شاید راهکاری برای پاسخ به پرسش فوق بیابیم.
یکی از مقولات بسیار مهم در گفتمان علوم انسانی در سه دهۀ اخیر مسأله سرمایه اجتماعی (Social Capital) است. شاید به جرأت بتوان گفت که کارشناسانِ علومِ انسانی در رشته­هایِ جامعه شناسی، علوم سیاسی، و اقتصاد، به ندرت در مورد یک مفهومِ مشترک، موافقت داشته باشند. تنها موردی که توجهِ شمارِ قابل ملاحظه­ای از متخصصین این علوم را به خود جلب کرده، مقولۀ سرمایه اجتماعی است. این مقوله با تعریفی که از آن به عمل خواهد آمد متیواند معیار نسبتاً قابل قبولی برای ارزیابی میزانِ سالمِ توزیعِ قدرت در خانواده باشد.
در جامعه شناسی – پاتنام سرمایۀ اجتماعی را چنین تعریف میکند: «ویژگی­هائی از نظام اجتماعی مانند اعتماد، هنجارها (مثل همکاری متقابل)، و شبکه های همبستگی مدنی، که باعث بهبود کارائی اجتماع گشته و تسهیل کنشهای منظم را فراهم می آورد.»
در اقتصاد – ژوزف استیگلیتز (برندۀ جایزۀ نوبل در اقتصاد)، میگوید: «در اقتصاد روابط و داد و ستدهای بسیاری حکمفرماست. این روابط منوط به وجود اعتماد و اعتمادسازی است. کسی پولی به دیگری قرض میدهد با اطمینان به اینکه پولش را پس خواهد گرفت. اقتصاد دانان به چسبی که این چنین روابط اجتماعی را جامعه حفظ میکند، سرمایۀ اجتماعی میگویند.»
در تعلیم و تربیت – جیمز کلمن (که یکی از مهمترین نظریه پردازان در زمینۀ سرمایه اجتماعی است) سرمایۀ اجتماعی را در رابطه با هنجارها، همکاری متقابل و حسِ اعتماد در خانواده تعریف میکند و آن را برای انتقال از پدر و مادر به اولادشان ضروری میداند.
و بالاخره در اقتصاد توسعه: کریستیان گرووتارت، سرمایۀ اجتماعی را همبستگیِ درونی و فرهنگیِ جامعه میداند، یعنی هنجارها و ارزشهائی که بر روابطِ متقابلِ میان افراد و نهادهای اجتماعی حکمفرماست. او نیز سرمایۀ اجتماعی را در چسبندگیِ روابطِ اجتماعی میداند که بدون آن نه رشد اقتصادی ممکن است و نه رفاه انسان. او میگوید بدون سرمایۀ اجتماعی نفسِ جامعه، در حدِ وسیع خود، از هم فرو میپاشد.
متأسفانه به علت کمبود وقت، فرصتِ تحلیل عمیق در مورد سرمایۀ اجتماعی نیست. ولی در حدی که به بحث امروز ما مربوط میشود (و با توجه به این فرض که کارشناسان جامعه شناسی، علوم سیاسی، تعلیم و تربیت و اقتصاد، این عامل را یکی از مهمترین وسیلۀ توسعۀ اقتصادی و اجتماعی میدانند)، بطور خلاصه، توزیعِ سالمِ قدرتِ اقتصادی در خانواده هائی موجود و ممکن است که به میزان بالائی از سرمایۀ اجتماعی برخوردار باشند. به عبارت دیگر همانگونه که کیفیت و مرغوبیت عوامل تولید (یعنی مواد خام، نیروی کار، سرمایۀ فیزیکی و مالی، و مدیریت) برای ایجاد کالا و ثروتِ اقتصادی غیرقابل اجتناب است، سرمایۀ اجتماعی نیز از به همان اندازه برای تولید و توزیع ثروت لازم است. در خانواده­هائی که حسِ اعتماد، همبستگی، احترام و همکاری متقابل وجود دارد (که بافت اولیۀ سرمایۀ اجتماعی را تشکیل میدهد)، ساخت و ساز اقتصادی (از جمله مصرف، تولیدِ ثروت و توزیع آن) سالم­تر است. در چنین فضائی توزیع ثروت (یعنی توزیع کالاهای تولید شده) بر مبنای نیازهای افراد خانواده صورت میگیرد. اما کدام نیازها؟ نیازهائی که سالارِ خانواده، یک­تنه، آن را مشخص و معیّن کرده، و اوست که اعضای خانواده را مکلّف میداند که از تشخیص و تعیینِ او تبعیّت کنند؟ یا این نیازها مستلزمِ روابط و تفاهم عمیقِ درونِ خانواده است در حدی که همۀ اعضای خانواده قدرت و فرصت این را داشته باشد که براحتی نیازهای خود را مطرح کنند، و برای تولیدِ درآمدِ لازم (در حدّی که آن نیازها را تأمین کند) دخیل باشند و تصمیمات مهم را اتخاذ نمایند؟ این نوع دموکراسی در تصمیم­گیری از لوازم ضروری تولید سرمایۀ اجتماعی است. در خانواده­هائی که در آن گسست عاطفی، عدم اعتماد، رقابت و تضاد وجود دارد، سرمایۀ اجتماعی فرسایش پیدا میکند و تولید و توزیع ثروت را مختل مینماید.
۳٫ عوامل پرورش و تداوم توزیع سالم
در فرصت باقی­مانده، به بعضی از ویژه­گی­هایِ تقویت و فرسایشِ سرمایۀ اجتماعی در خانواده (علی الخصوص در ساختار خانواده های ایرانی) می­پردازم.
خانواده های سنتی و غیردموکراتیک: یکی از خصیصه­های این نوع خانواده، احترام و ارزشهائی است که در آن مشاهده میشود. این ویژگی­ها، تا آنجا که همیاری و همبستگی خانواده را تقویت میکند میتواند مولّد سرمایۀ اجتماعی باشد. اما خصیصۀ دیگری در خانوادۀ سنتی، که باعث فرسایش شدید سرمایۀ اجتماعی است، مردسالاری و تمرکز و انحصار قدرت در دستِ مردِ خانواده است. در این نوع خانواده، هویتِ عضوِ خانواده به عنوان یک فرد، خلاقیت، حقوق فردی و اجتماعی او، و قدرتِ اقتصادی او، تحت الشعاع یک تصمیم­گیرنده است. استیگلتیز در این مورد میگوید: «ترقیِ جامعه منوط به تقلیبِ نحوۀ تفکر و رفتارِ فرد در جامعه است. توسعۀ اقتصادی مستلزم توان­مندی و توان­بخشی به ’فرد‘ است تا بتواند نیروهائی که در زندگی آنها تأثیر میگذارد کنترل کند، و برای زندگی خویش از کیفیت و سلامت ویژه­ای برخوردار گردد. تعلیم و تربیت و سلامتی و تندرستی در مرکزِ پرورش توسعۀ فرد قرار دارد.» استیگلتیز این امر را به ویژه در مورد زنان تأکید میکند چون که آنان مربیان و معلمانِ نسل بعد و تعیین­کننده و مولّد سرمایۀ اجتماعی آن نسل خواهند بود. با این تفصیل، اگر تعلیم و تربیتِ عضوِ خانواده (یعنی آنچه که در رابطه با این بخش از میزگرد، ارضاء نیازهایِ آموزشی، از طریق توزیعِ خدمات تعلیم و تربیتی به افراد خانواده محسوب میشود) منوط به ارادۀ سالارِ خانوادۀ سنتی باشد، (علی الخصوص خانواده­ای که در آن مقام زن ارزشی ندارد)، شکوفائی استعداد اعضای خانواده علی الخصوص زنان میسر نیست.
خانوادۀ مدرن و گذار به مدرنیته: خصیصۀ دیگری که در تولید سرمایۀ اجتماعی، و در نتیجه توزیع قدرت و ثروت اقتصادی، مؤثر است کیفیتِ گذار از جامعۀ سنتی به جامعۀ مدرن است. البته اینکه منظور از مدرنیته و جامعۀ مدرن چیست بحثی­ایست بسیار مفصل. بطور مختصر، یکی از جامعه شناسان ایران، خانم عالیه شکر­بیگی، این مسأله را چنین بیان میکند که ساختار خانواده در ایران از دوران قدیم به مدرنیته انتقال یافته: یعنی «جامعه و نهادهای اجتماعی با موجی از تجددگرایی و نوگرایی مواجه شده است و بنظر میرسد که میزان تجددگرایی در میان مردم و بالاخص نهادهای اجتماعی خانواده باعث تغییر در سرمایه اجتماعی این نهادِ دیرپا و فرهنگی گردیده است و در حقیقت امواجِ نوگرایی در هر جا که وارد شده اند، تغییرات و تحولات و تخریب و بی­اعتمادی و آسیب­های اجتماعی را با خود به همراه آورده­اند و جریان تجددگرایی هم از صدوپنجاه سال پیش تاکنون در جامعه ایران دگرگونی­هایی را با خود به همراه آورده است که تغییرات سرمایه اقتصادی، فرهنگی، انسانی، و اجتماعی را در نهانِ خود، پرورانده است و در این میان، دگرگونی خانوادۀ ایرانی در نیم قرن اخیر آرام و کُند، اما مستمر و قاطع بوده است، بگونه­ای که کارشناسان در ایران به دلیل فرسایش سرمایه اجتماعی خانواده، بحث فروپاشی و زوال خانواده ایرانی را مطرح کردند.»
یکی از ویژگی­های مهمِ این گذار، فردگرائی و خودمداری و خودمحوری است. دکتر نعمت الله فاضلی این پدیده را چنین بررسی کرده است:
«خانواده فردگرا: توسعۀ ارزش های فردی و فردگرایی در جامعه معاصر ایران امری است که بسیاری از محققان به آن اشاره کرده اند.  منظور از فردگرایی این است که افراد بجای اولویت دادن به خواست ها و علایق جمعی، سنتی وخانوادگی به ارزشها و خواست های فردی خود اولویت می دهند. فردگرایی باعث ظهور خانواده فردگرا در ایران شده است. این فردگرایی را به اشکال مختلف می توان مشاهده کرد.  در گذشته و مطابق سنت، خانوادۀ ایرانی بر اساس مجموعه‌ای از آیین‌ها، رسوم و الگوهای فرهنگی ساخت‌یافته در چارچوب خانه و خانواده بود. مثلاً نوروز به عنوان یک الگو بسیار با خانواده سروکار داشت. مثلاً به هنگام تحویل سال و خواندن دعا باید همه اعضای حضور می‌داشتند و یا دید و بازدیدها از بستگان درجه اول شروع می‌شد و نمادهایی هم که در این آیین به کار می‌رفت همه مرتبط با فرهنگ خانه و خانواده بود. مثلا تغییر در محیط خانواده از خانه شروع می‌شد و حتی مناسبات ارتباطی مثل آشتی‌کردن‌ها اول در خانواده صورت می‌گرفت. … اما اتفاقی که اکنون رخ می دهد این است که آیین‌ها جنبه فردی پیدا می‌کنند و چیزهایی در حال به وجود آمدن هستند که دیگر در اطراف خانواده نیستند. در نتیجه خانواده جدید ایرانی در حال شکل‌گیری است که دیگر آیینی و مناسکی نیست بلکه فردگراست. جشن ولنتاین، جشن فارغ التحصیلی یا جشن تولد نمونه های ای از آیین های فردگراست.  در این جشن ها فرد موضوع اصلی جشن است نه خانواده. بنیاد این جشن ها گرامی‌داشت فرد است نه خانواده و خانواده در واقع ابزاری است برای اینکه فرد جایی برای پذیرایی از دوستانش داشته باشد. یا مسئله آیین‌های مربوط به غذا که در خانواده‌های کهن ایرانی حکم یک رکن را داشت، امروزه در حال به هم‌ریزی است. برای مثال، سفره و سفره انداختن و حول آن بصورت جمعی غذا خوردن در فرهنگ ایرانی جنبه آیینی دارد. این آیین که افراد خانواده سه وعده غذایی را دور سفره کنار هم صرف کنند، در برخی خانواده ها بسیار کم اتفاق می افتد. بخشی از تنش‌هایی که امروزه گریبان‌گیر انسان‌های امروز شده، ناشی از کم‌رنگ شدن همین آیین‌هایی است که روح تعامل و پیوند بین اعضای خانواده و خویشاوندان در آنها وجود داشت. در واقع امروزه با اینکه شاید این آیین‌ها وجود داشته باشد اما رویکردش فردگرایانه است نه خانواده محور و جمع گرا. در نتیجه خانواده جدید ایرانی که در حال شکل‌گیری است خانواده آیین‌زدایی شده است. در واقع خانواده جسم دارد ولی روح ندارد و در نتیجه افراد درون خانواده تنها زندگی می‌کنند. به همین دلایل است که امروزه تعداد افرادی که غروب‌های جمعه احساس دلتنگی می‌کنند زیادتر از گذشته‌اند چون در گذشته آیین‌های روز جمعه انجام می‌شد و همه اعضا دور هم بودند اما امروزه این کارها انجام نمی‌شود.»
متأسفانه تئوری اقتصادی در این زمینه نه تنها کمکی نکرده که آن را به عنوان یک فرض بدیهی در کُنه فرایند عقلانیت قرار داده است. این فرضیه، در خانواده، خود را به صورت مصرف گرائی و در تولید به صورت سودگرائی متبلور نموده. به علت کمبود وقت، برای توضیح ملموس این مسأله توصیه میکنم که فیلم جدید مایکل مور بنام «قصۀ عشق کاپیتالسم» Capitalism: A Love Story را حتماً ببینید.
در خاتمه، عرایض خود را با نقل قولی از کلمن برای استمرار و تداوم سرمای اجتماعی به پایان میرسانم. کلمن به اهمیت ارزشها و هنجارهای اخلاقی تکیه میکند. او میگوید: «یکی از هنجارهای تجویزی در اجتماع، که برای تولید سرمایۀ اجتماعی نقش فوق العاده ای ایفا میکند، این است که فرد از منافع شخصی خود بگذرد و به منافع اجتماع بنگرد. این نوع هنجار، که با حمایت اجتماعی، کسب مقام و شرافت انسانی، و انگیزه های دیگری از این قبیل تقویت میشود، سرمایه­ای اجتماعی است که ارکان خانواده را تقویت میکند. به این ترتیب که اعضای خانواده تشویق میشوند با توسل به ’دگر خواهی‘ (نه خود خواهی)، منافع خانواده را در نظر بگیرند و برای خیر عمومی تلاش کنند.»
سهیلا وحدتی نیا

مطلبم را با بخشی از صحبتهای فرهاد شروع میکنم، خانواده سنتی و خانواده مدرن. خانواده سنتی برای تولید مثل و ادامه نسل است فقط فرد نیست که ازدواج میکند. فردگرائی چندان مفهومی ندارد، دوقبیله ازدواج می کند. در خانواده مدرن فردگرائی بیشتر مفهوم دارد، فقط زن و مرد و فرزندان هستند.
نگاهی دیگر به خانواده می کنیم. از نگاه حقوق بشر، دوسری حقوق بشر در خانواده مطرح است
۱٫      حقوق تک تک افراد خانواده نسبت به یکدیگر مثل حقوق زن و مرد نسبت به یکدیگر یا فرزندان نسبت به والدین و امثال آن
۲٫      حقوق اجتماعی واحد و نهاد خانواده در مقابل جامعه بزرگتر. ما باید اینها را بیشتر بشکافیم. یعنی حقوق افراد باید تأمین بشود. حقوق اجتماعی که خانواده با آن ترسیم میشود. حقوق خانواده از قرارداد ازدواج شروع می شود. ازدواج قرار دادی است ک می تواند انجام بشود. سن تصمیم گیری چه موقع باید باشد، حق تصمیم گیری دارند یا نه، مثلا ً جامعه اجازه نمی دهند برخی ازدواج کنند. یک سری حقوق در رابطه با بچه دارشدن و یا بچه دار نشدن است. فرض کنید اکثریت افراد جامعه مثل اروپا که رشد منفی است. آیا بچه دار شدن حق فرزند است یا وظیفه اوست؟ این جزء وظایف جامعه است که نسل را ادامه بدهد ولی درچارچوب خانواده ادامه پیدامی کند. بنابراین خانواده این مسئولیت را می پذیرد که این وظیفه را تأمین می کند. و بعد هم حقوق جنسی است. حق امنیت فردی بسیار مهم است و مورد آزار جسمی و روحی واقع نشوند.
حقوق اجتماعی خانواده
حقوقی که خانواده بعنوان یک نهاد از آن برخوردار است. مراقبت از زن در دوران بارداری، زایمان و دوران نوزادی کودک است. جامعه موظف است که از مادر کودک نهایت مراقبت را انجام دهد.
حق آموزش و پرورش در بسیاری جوامع تا دانشگاه و یا بیشتر باید باشد. ولی آموزش و پرورش حق مادر و پدرهم هست و تصمیم میگیرند که بچه هایشان با چه ارزشهائی بزرگ شوند. یعنی فرهنگ از طریق خانواده منتقل می شود.
حق امنیت اجتماعی، بچه ها حق دارند مسکن داشته باشند. البته این بحث هست که تا چه حد وظیفه دولت است و تاچه حد وظیفه والدین. مثلا ً در آمریکا حق از طریق خاک منتقل میشود، در حالیکه در آمریکا حق از طریق پدر منتقل میشود.
این وظیفه دولت است که حق فرد را به فرد می دهد. مثلا ً در آمریکا به بچه یاد میدهند که حق ِ بدن ِ توست با توسط و در کنار آن دولت و عوامل آن مثل معلم و نرس و غیره امکانات را فراهم کند.
به هرحال در هر جامعه ای حکومت است که تعیین می کند میزان حقوق افراد تا چه اندازه است. آیا زن به اندازۀ مرد حق لذت جنسی دارد یا نه؟ مثلا ً در افعانستان گفتند که اگر زن تمکین نکند مرد حق دارد که خرجی ندهد. اینها دیگر حق نیست بلکه تجاوز به حق است. بنابراین هر آزاری و کودک آزاری (تنبیه کودکان) هم هست.
حالا در ایران، جمهموری اسلامی این حقوق را بشکل کاملا ً قانونی نقض می کند، از جهت دیگر چون به خانواده خیلی اهمیت می دهد. چون ساختار خانواده از قدریم به مردن انتقال یافته می خواهد ساختار قدیمی را حفظ کند. مثلا ً وام ازدواج می دهد. کاهش مرگ و میر کودکان زیر پنج سال به دلیل واکسیناسیون خیلی زیاد شده، کاهش ساعات کار زنان، مرخصی زایمان و حتی کسانیکه بچه دارند حقوقشان افزایش پیدا می کند. اما در زمینه حقوق فردی زن و شوهری با هم زندگی می کند، یکی خیانت کند، جمهوری اسلامی اورا می خواهد سنگسار کند و اجازه نمی دهد که اینها با هم زندگی کند، یعنی به مسائل فردی که میرسد جمهوری اسلامی حقوق را تنگ تر می کند.
بنابراین برمیگردیم به مسأله قدرت. بنابراین امروز نبرد قدرت بین فرد و حکومت است. در خانواده الآن مهم نیست. هم زنان عاصی هستند و هم مردان. مردم آزادیهای فردی خودشان را می خواهند. دولت از سنتی بودن حمایت می کند ولی از طرف دیگر آزادی فردی را آنقدر تحت فشار می گذارند که بنیان خانواده سست بشود.
ژاله پیرنظر
آیا واقعیات جامعه در ادبیات منعکس میشود یا اینکه آنچه در ادبیات است در جامعه تأثیر می گذارد؟ من پاسخی برای این ندارم. آنچه که در این نهادهای هنری با ۳۰ یا ۴۰ سال پیش تغییرکرده، خانواده سنتی به آن ضربه خورده و دوربین وسیعتر شده و دوربین از زوایای دیگری هم می بیند مثل فیلم باشو غریبه کوچک. فیلم جوانب بزرگی را برای ما باز می کند اولا ً که زبان نداشتند و… به هر حال آنچه در ایران می بینیم یک جامعه در حال گذر است. واقعیات داستانها و ادبیات دوگانگی را نمایان می کنند.
فرهاد ثابتان
مسأله اقتصاد یک مسأله مینیمالیستی دارد. یعنی حداقل حقوق، حقوق اقتصادی است یعنی یک حداقل حقوق باید وجود داشته باشد که متأسفانه همان حداقل هاهم وجود ندارد.

 

Tags

 

0 Comments

You can be the first one to leave a comment.

Leave a Comment